افراد عامی، مذهب را واقعی وحقيقت محض، خردمندان آنرا
پوچ و خرافی و فرمانروايان آنرا قابل استفاده و مفيد می دانند
دكتر شريعتى در
امت و امامت:
«مسئوليت امام، ايجاد يك انقلاب شيعى است.. مسئوليت گستاخ
بودن در برابر مصلحت ها، در برابر عوام و پسند عوام (مردم) و بر ذوق و ذائقه و
انتخاب عوام (مردم) شلاق زدن... امام مسئول است كه مردم را براساس مكتب (شيعه)
تغيير و پرورش دهد حتى عليرغم شماره ء آراء... او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست
لرزان دموكراسى نمى سپارد».
دريغا كه دكتر
على شريعتى سال هاست كه در ميان ما نيست تا شاهد تحقق آرمان ها و انديشه هايش در
جمهورى اسلامى باشد..................
در چنين بينشى آن كس كه «پيشوا» يا «امام»
مى كارد ـ بى ترديد ـ خمينى يا استالين درو خواهد كرد.
علی ميرفطروس
-------------------------------------
هنگامی که ما
دربرابر معجزه ی مشهودی قرار می گيريم، خرد وتجربه به ما می گويد که آن معجزه
هيچگاه به وقوع نپيوسته است. افرادی که قربانی حيله وفريب قرار می گيرند، تمايل
واستعداد مبالغه گويی و نيز پذپيرش موضوع فريب را خواهند يافت ويا به گونه ای که
فوئرباخ نوشته است: "معجزه پندار انسان را جادو کرده وبه سادگی وبدون مشاهده
ی تضاد رويداد باحقيقت، آرمان های قلبی اورا راضی وبرآورده می کند."
از اسلام
ومسلمانی ابن وراق
برگردان دکتر
مسعود انصاری
اگرخدا می
خواست افراد بشربه او ايمان بياورند، چرا به انجام شمار ناچيزی معجزه دريکی ازنقاط
دورافتاده ی دنيا دست زد که تنها گروه ناچيزی ازمردم آنرا مشاهده کنند؟ چرا خداوند
بجای شفای چند بيمار، تمام بيماران دنيا را ازرنج بيماری نجات نداد؟ چرا مريم مقدس
بجای آنکه با ايجاد معجزه ای وجود خود را درسال 1917 درفاتيما (يکی ازدهات
دورافتاده ی پرتقال) به رخ تنها سه کودک بی سواد بکشد، برای توقف کشتار جنگ اول
جهانی ويا جلوگيری ازوقوع آن، معجزه ای بکار نبرد؟
از هوپرز به
نقل ازمنبع بالا
-------
--- خود پيامبرما نيزدرمراتب تربيت يکی ازعرب های عصرخود بود وخودش نيزمانند
سايرعرب ها ازعلوم طبيعت وحکمت خبرنداشت وخودش نيز بوجود ملک وجن وبه جميع خوارق
عادات قلبأ باورمی کرد وچنين می پنداشت که درکل دنيا طايفه ای نمی شودکه بدين نوع
چيزها اعتقاد نورزد وبه همين اعتقاد درکمال اطمينان نقل اصحاب کهف را ونقل هدهد
وبلقيس را وايمان آوردن طايفه ی جن را وامثال اين قسم افسانه ها را درقرآن خبرمی
دهد وهرگز به عقلش نمی رسد که ازمرور قرون واعصارعلوم طبيعت وحکمت ترقی کامل
دردنيا پيدا خواهد کرد ومردم به قوّت آنها اين چنين نقل ها را ازاخبارلغو وطفلانه
خواهند شمرد وبرآنها خواهند خنديد واگرلغويت آنها به پيغمبر ما نيز ظاهربود چنانکه
برما ظاهراست ابدأ به اخبارآنها جسارت نمی کرد وابدأ به ذکرآنها خود را دانسته
وفهميده محل تمسخرآيندگان نمی ساخت.
ازمکتوبات کمال الدوله نوشته ی ميرزا فتحعلی آخوند زاده
ازمکتوبات کمال الدوله نوشته ی ميرزا فتحعلی آخوند زاده
ازمکتوبات کمال الدوله نوشته ی ميرزا فتحعلی آخوند زاده
-----------------------
سوره بقره آيه
۱۰۶
هر آيه اي را
كه نسخ كنيم و يا آن را به [دست] فراموشى بسپاريم بهتر از آن يا مانند
آن را می آوريم. آيا نميداني كه خدا به هر كاري قادر است؟
دارنده
چو ترکيب طبايع آراست،
از
بهر چه او فکندش اندر کم و کاست؟
گر
نيک آمد، شکستن از بهر چه
بود؟
ورنيک
نيامد اين صور، عيب کراست؟
-----------------------------
خدا به فسق وفجور امر مي كند.
16
اسراء:
ما چون اهل دياري را بخواهيم هلاك سازيم پيشوايان ومتنعمان آن شهر را
امر كنيم راه فسق و فجور وظلم در آن ديار پيش گيرند و آنجا تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آنگاه همه را هلاك مي
سازيم.
خدا در اين آيه
به روشني سخن مي گويد.از اين آيه اينگونه مي توان فهميد خدا اول تصميم مي گيرد
دياري را نابود كند .چرا؟ معلوم نيست. چون در آنجا فساد وظلم هست؟ نه . چون اگر
علت اين بود ديگر احتياج نبود كه خدا امر به فساد كند. پس در آن ديار فسق وفجور
وظلم نبوده. پس علت تصميم به نابودي
اين ديار چيست؟ شايد چون خدا دلش مي خواست. در ايه ديگري آمده كه هيچ شهر دياري
نيست مگر قبل از قيامت اهل آن را
هلاك يا به عذاب گرفتار كند.
58
اسراء:
هيچ شهر ودياري درروي زمين نيست مگر اينكه پيش ازظهور قيامت اهل آن شهر را
هلاك كرده يا به عذاب سخت معذب مي كنيم اين حكم در كتاب علم ازلي مستور است.
درويش مراد
------------------------------------------
قول هو الله احد
مسلماناني كه در روز 5 بار به طرف قبله مي ايستند ‘آيا هرگز با خود انديشيده
اند كه در نماز با خدا چه مي گويند؟
نگاهي به سوره توحيد كه هر روز در نماز تكرار مي شود مي اندازيم. اين سوره كه
با قل شروع مي شود مي گويد: قل هو الله احد الله و الصمد لم يلد و لم يولد و لم
يكن له كفوا احد.
معني اين آيه اين است: بگو خدا يكتاست‘ بي نياز است ‘نه زاده مي شود و نه مي
زايد. و هيچ كس مثل و مانند او نيست.
بسيار قابل توجه است كه مسلمانان رو به خدا مي ايستند و به خود خدا مي گويند
بگو خدا يكي است. اگر نماز حرف زدن با خداست چطور تو به خدا حرف مي زني و مي گويي
بگو خدا يكي است.آيا خدا بايد به كس ديگري بگويد كه خدا يكي است؟ مگر خدا خودش نمي
داند كه يكي است. خواندن اين آيه در نماز به اين مفهوم است كه انسان در نماز خود
به خدا اوصاف خويش را آموزش مي دهد. اگر مسلمانان در نماز به خدا نگويند بگو خدا
يكي است و بي نياز است و .... حتما خدا ‘ خدايي خودش را فراموش مي كند نماز
مسلمانان همانند روانشناس هيپنوتيزم كننده است كه با تكرار كلمات سعي بر تلقين يك
سري از مفاهيم به سوژه خود دارد.شايد اگر مسلمانان در نماز به خدا مي گفتند تو يكي
هستي ‘ تو بي نيازي‘ تو زاده نمي شوي و ... عقلاني تر بود تا به او بگويند بگو خدا
يكي است و بي نياز است و .....
اما حتي اگر اين آيه در نماز به صورت صحبت با خدا ادا مي شد باز هم منطقي نبود
كه انساني رو به خدا كند و به او بگويد تو يكي هستي ‘ تو بي نيازي ‘ تو زاده نمي
شوي ... مگر خدا فكر مي كند كه شريك دارد كه در نماز به او ياد آوري مي كنيم كه
شريكي ندارد و بي همتاست
مسلمانان در نمازشان ناخواسته به خدا مي گويند اگر ما نباشيم كه به تو ياد
آوري كنيم كه چنيني و چناني نابود مي شوي و وجودت بستگي به ما دارد. ننه نقلی
--------------------------------
چند جمله از ولتر:
1ـ اگر قومی به
تفکر آغاز کرد، نمی توان اورا متوقف ساخت.
2ـ دين مسيح بايد يک دين
الهی باشد، زيرا عليرغم اباطيل وخرافاتی که دارد 1700 سال دوام آورده است.
3ـ نخستين روحانی نخستين
حقه بازی بود که با نخستين ابله ملاقات کرد.
4ـ مردی به من می گويد:
به آنچه من می کنم ايمان داشته باش ورنه گرفتارغضب الهی خواهی شد.... مثل اين است
که بگويد: به آنچه می گويم ايمان داشته باش ورنه ترا به قتل خواهم رساند.
5ـ هيچ چيز مانند تربيت
آزاد کننده نيست.
اسلام قرنهاست تعدد زوجات (چند همسری)، سيستم ارباب و رعيتی،
تقدس مالکيت، مجازات بدنی- قوانين قصاص- شامل قطع دست و پا، درآوردن چشم، شلاق،
سنگسار، اعدام و ترور را مورد تاَييد رسمی قرار داده و از عدم برابری بويژه بين
مسلمانان و غير مسلمانان، بين زن و مرد، و بين مجتهدين و مردم عادی حمايت کرده
است. متخصصين اسلام - روحانيون- که عمری در مطالعه دقيق قرآن و حديث و شريعت و
آثار ديگر عالمان اسلام گذرانده اند، موارد فوق را مورد تاَييد همه جانبه و قابل
اجرا در تمامی مکانها و دورانها می دانند. عدم قبول و يا حتی شک در هر کدام از
موارد فوق، شما را به جرگه ما (کافران) می پيونداند.
...."اسلام
بنا بر سرشتش از ناخويشاگاهی فردی و اجتماعی زنده است و در نتيجه در جامعه فرداَ
بی پيکر می بالد. از اينرو در پيکرگيری فردی و برومندی اجتماعی يک فرهنگ خواهد
مرد. تصادفی نيست که هر جا اسلام توده وارتر می لولد و می تند، آنجا زنده تر و
دوالپايی تر عمل می کند. برای آنکه اسلام کيش ضد فردی و شخصيت کشی است." درخششهای تيره آرامش دوستدار
مفهوم خدا تا کنون بزرگترين
مانع وجود هستی انسان بوده است. ما تنها زمانی می توانيم، به وجود دنيای هستی باور
داشته باشيم که وجود خدا را انکار کنيم و نقش او را به هيچ شماريم. Nietzsche
روشنگری
بدرآمدن آدمی ست از نابالغی خود کرده اش. نابالغی يعنی ناتوانی در بکاربردن فهم
خود بدون رهنمون ديگری. نابالغی هنگامی خودکرده است که علت آن نه کاستی فهم بلکه
کاستی عزم و دليری در بکار بردن فهم خويش بدون رهنمون ديگری باشد. کانت
اسلام، مسيحيت و يهوديت: اگر خدای آنها " خدای همه
جهانيان است و بنابرين ميبايد به همه آفريدگان خود به يک چشم بنگرد، چرا بايد اين
خدا پيام خويش را از طريقی که بتواند يکسان به همه آنها ابلاغ شود بر آنها
نفرستاده باشد، بلکه تنها برای مردم سرزمين کوچکی که بيش ازيک پنجهزارم دنيای
مسکونی وسعت ندارد، آنهم نه از طريق يک پيغمبر، بلکه از طريق يکصدوبيست وچهارهزار
پيغمبر يهودی فرستاده باشد، و برای خويشاوندان عـرب همين يهوديان فقط از طريق چهار پيغمبر عرب ، و در بيرون از اين دو
برای هيچيک از ملتها و نژادها و اقوام پنج قاره جهان اصولا پيامی نفرستاده
باشد؟" تولدی ديگر
شجاع الدين شفا
مهمترين اصول و
احکام اسلام از منابع خارجی برداشت شده و محمد بنيانگزار اسلام، هيچ عقيده تازه ای
وارد دين اسلام نکرده است. همچنين، محمد در رابطه بشر با منابع ناشناخته هيچ موضوع
تازه ای نياورده و پيام پيامبر عرب، مجموعه ای از عقايد و معتقدات مذهبی موجود در
آن زمان بوده است. اصولی را که محمد برای اسلام آورد از يهوديها، مسيحی ها و ساير
عواملی که با آنها تماس داشت، آموخته بود.
Ignaz
Goldziher
اگر واقعاَ خدايی وجود دارد، واگر اين خدا خدای واحدی
است، در اين صورت همه چيز در اختيار اوست، واگر چيزی بنام شر در روی زمين وجود
دارد نمی بايد گفت او اجازه آنرا داده است، بلکه می بايد گفت که او خود آنرا
خواسته است، و خدايی که خودش شر را خواسته باشد خدايی ناپذيرفتنی است. اين عذر
بدتر از گناه که شر کيفری است که بخاطر نافرمانی آدم و حوا در بهشت نسيب فرزندان
آدم شده است مشکلی را حل نمی کند، زيرا اگر آدم گناه نخستين را مرتکب شد، برای اين
بود که خدا خود اجازه آنرا داده بود، و بنابرين خودش آنرا خواسته بود. در اين صورت
اين چه جور خدای مقتدر و عادل و رحيمی است که خواسته است آفريده او مرتکب گناه شود
تا وی را بابت آن مجازات کند؟ آيا صحيح تر نيست که اين خدا بپذيرد که عامل اصلی
نابسامانی های مادی و نابسامانی های معنوی در روی زمين خود اوست؟ فرانتس بوهل
ما از تبار قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانی ها هستند.
روشن است که هر عربی از هر ايرانی بهتر و بالاتر و هر ايرانی از دشمنان ما هم بدتر
است. ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد، زنانشان را بفروش رسانيد و
مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.
حسين بن علی امام سوم شيعيان ،
سفينه البحار
و مدينه الاحکام و الآثار صفحه 164، حاج شيخ عباس قمی
بايد تاکيد کنم که من در دنيای اسلام
غير عرب مسافرت کرده ام. اسلام به عنوان مذهبی برای تازي ها آغاز شد و بشکل يک
امپراتوری عرب گسترش يافت. در
کشورهای ايران، مالزی، اندونزی که من به آنها مسافرت کرده ام، مردم به دين اسلام
به عنوان يک دين خارجی ايمان آورده اند. بنابراين، من در ميان مردمی مسافرت کرده
ام که می بايستی خود را با دو عامل تطبيق می دادند: يکی امپراتوريهای سده های
نوزدهم و بيستم و ديگری يک دين عربی که از پيش برای خود برگزيده بودند. شما ممکن
است بگوييد که من در ميان مردمی مسافرت کرده ام که آنها از دو جهت استعمار شده و
از خود بيگانه شده بودند.
V.S. Naipaul, New
York Review of Book (Jan. 31, 1991)
هيچ عمل نيکی نزد
خداوند بهتر و ثوابش زيادتر از دادن پول به امام نيست. يک درهم که به امام برسد،
بهتر از دو ميليون درهمی است که در راه خير ديگر صرف شود. من در حاليکه ثروتم از
تمام اهالی مدينه بيشتر است، باز از شما پول ميگيرم، زيرا هدفم اينست که شما
پاکيزه شويد.
* حضرت امام رضا(ع) از علی بن
الحسين(ع) نقل می فرمايد: ... خدای عزوجل به ايشان (شيعيان) فرمان داده كه از ما
بپرسند، ولی پاسخ بر ما لازم نيست؛ اگر بخواهيم پاسخ دهيم و اگر بخواهيم باز
ايستيم.
* ابوبكر حَضْر گويد: وَرْد از امام محمد باقر(ع) سؤال كرد: آيا بر ما واجب است
آنچه را نمی دانيم از شما بپرسيم؟ فرمود: آری، عرض كرد: بر شما واجب است كه به ما
جواب گوييد؟ فرمود: اختيار با ماست.
(اصول كافی، شيخ كلينی)
ای مردم! آنان(زنان) از نظر ايمان و خِرَد و بهره،
كمی و كاستی دارند: اما دليل كاستی آنها از نظر ايمان به جهت نخواندن نماز و
نگرفتن روزه است در ايام حيض؛ و دليل كاستی آنان از نظر خِرَد اين است كه شهادت دو
زن به جای يك مرد پذيرفته می شود؛ و دليل كاستی آنها از نظر بهره مادی نصيب ارث
آنها به اندازه نصف مردان است.... پس، از زنان بد بپرهيزيد و از زنان نيك هم برحذر
باشيد و در كارهای نيكو از آنان پيروی نكنيد.(نهج البلاغه ج 1، ص 179 - 180 ، ج6 ،
ص 1114،1192،1193)
--------------
آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و
از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شورهزار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست
تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى
اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى
معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه
جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود…
علی ابن ابی طالب( نهج البلاغه خطبه شماره يک; ترجمه الهی قمشه ای)
معيار ما
" معيار ما در... هر آرمان وهرجا که
باشيم، مذهبی است. چه معتقد به مذهب باشيم و چه نباشيم. داوری تاريخی برايمان حکم
تکبير يا تکفير دارد. يا بزرگداشت مطلق است يا طرد مطلق. مردان تاريخ يا ناجی
هستند وبرگردانی از امام زمان و يا ملعونند وچهره ای از ابليس... بی سبب نيست که
هنوز حتی يک دوره ی ناقص تاريخ معاصر ايران را نداريم. چه بسا نيازی هم نباشد.
جملگان نخوانده وندانسته صا حبنظرانند." هما ناطق
کژی سيرت وزشتی صورت
يکی از حاضران گفت
سزاوار ترکسی که چگونگی مکر او از عوام نبايد پرسيد وخبث ضمير او برخواص مشتبه
نگردد. اين بد بخت است که علامات کژی سيرت در زشتی صورت او ديده می شود. قاضی پرسيد
که آن علامات چيست؟ تقرير بايد کرد که همه کس آنرا نتواند شناخت. گفت که علما
گويند که هر گشاده ابروئی که چشم راست او ازچشم چپ خُرد تر باشد بااختلاج دائم
وبينی او بجا نب راست ميل دارد ودر هر منبتی از اندام او سه موی رويد و نظر او
هميشه بسوی زمين افتد، ذات ناپاک او مجمع فساد ومکر و منبع فجور وغدرباشد واين علامات دروی موجود است.
دمنه گفت دراحکام
خلايق گمان ميل ومداهنت توان داشت وحکم ايزدی عين صواب است ودرآن سهو وزلّت وخطا
وغفلت صورت نبند د واگراين علامات که ياد کردی معين عدل ودليل صدق می تواند بود
ودرآن حق رااز باطل جدامی توان کرد پس جهانيان در همه ی معانی ازحجت فارغ آمدند
وبيش هيچکس را نه برنيکوکاری محمد ت واجب آيد نه بر بد کرداری عقوبت لازم زيرا که
هيچ مخلوق اين معانی راازخوددفع نتواند کرد. پس بدان حکم جزای اهل خير وپاداش اهل
شرّ محو گشت واگرمن اين کار که می گويند بکرده ام نعوذبالله اين علامات مرابراين
داشته باشند وچون دررفع آن امکان نيايد، نشايد که به عقوبت آن ماخوذ گردم که آنها
با من برابر آفريده شده اند وچون ازآن احترازنتوان کرد، حکم بدان چگونه واقع گردد؟
قاضی لب از سخن فروبست." (ازکتاب کليله ودمنه باب تفحص علی امر دمنه)
تفسيری بر سوره ي مريم
آيه 16: "در کتاب ياد کن که مريم اهل خا نه ی خود را ترک کرد و به مکا نی
در شرق روی آورد."
تفسير: معلوم نيست مريم چه رسوائی به با رآ ورده بود که خا نواده ا ش ا و را
بيرون کرده اند و او به شرق رفت و د رمحل خلوتی تنها ماند.
آإيه 17: "آ نگاه که از همه ی خويشانش به کنج تنهائی پنهان شد، ما روح
خود را به شکل يک مردِ نيرومند بر او فرستاديم."
تفسير: يک مردِ گردن کلفت به خلوتگاه مر يم آمد.
آيه 18: "مريم گفت از تو به خدا پناه می برم که ا ز من تو پرهيز
کنی."
تفسير: مريم در عين حا ل که ناز می کند، اندکی هم از بی آبروئی ترسيده و می
خواهد ا ز خدا کمک بگيرد.
آيه 19: "مرد گفت من فرستاده ی خدای توام و آمده ام تا به امر او ترا
فرزندی بخشم بسيارپاکيزه"
تفسير: مرد مريم را سا ده گير آورد و با سوء استفاده از اعتقادات مذهبی وی سعی
کرد او را وسوسه کرده، دل او را به دست آ ورد.
آيه 20: "مريم گفت چگونه می توا نم پسری بياورم درحالی که باکره هستم و
دست هيچ مردی به من نخورده است؟"
تفسير: مريم واقعأ سا ده بوده ، تحت تا ثير وسوسه ی مرد دچار شک می شود وآماده
ی فريب خورد ن.
آيه 21: "مرد جواب داد اين کار البته خواهد شد و بسيار بر من آسان ا ست.
اين اراده ی خدای تُست. خدای تو می گويد آه کودک علامتی خواهد شد برای بشر و
تبرّکی ازجانبِ ما. "
تفسير: آن مرد يک شا رلاتان بود وهوسهای خود را به خدا نسبت می داد ودهان اين دختر ساده لوح چشم و گوش بسته را می بست.
آيه 22: " پس مريم آبستن شد و برای آ نکه از سرزنش قوم خويش برکنار باشد
در يک منطقه ی دور افتاده عزلت گُزيد."
تفسير: بالاخره مريم اغفال شُد و ازترس بی آ بروئی بجای دورافتاده ای رفت.
تفسير نها ئی: آدم عاقل دلش به حال کسانی می سوزد که تحت
تا ثير تلقيناتِ مذهبی هنوز هم مريم را باکره می دانند وبر باکرگی او سوگند می
خورند.
معمای وجود
شاعری
آزاده بنام ترکش سرکش دليل آفرينش شناسانه ی ا ثبات وجودخدا را طی بيت ذيل رد کرده
است:
ای
راهبر خلق مرا راه نما
درمشکل نکته ای جوابی فرما
گويند
خدا بود ودگر هيچ نبود
گرهيچ نبوده است کجا بود خدا
يکی
ازاربابان شريعت به او چنين پاسخ داده است:
ازاصل
حقيقت خبری نيست ترا
می دان به يقين که لامکانست خدا
خواهی که ترا کشف شود اين معنی
جان درتن تست کو کجادارد جا
استدلال سوداگرايانه
"چون سال
آينده شد امام جعفر صادق عليه السلام به او (ابن ابولعوجاء) برخورد. يکی از
شيعيان به حضرت عرض کرد ابن ابولعوجاء مسلمان شده؟ فرمود اونسبت به اسلام کوردلست؛
مسلمان نشود. چون ابن ابولعوجاء چشمش به امام افتاد گفت: ای آقا ومولای من. امام
فرمود برای چه به اينجا آمدی؟ گفت برای عادت تن وسنت ميهن وبرای اينکه ديوا نگی
وسرتراشی وسنگ پرانی مردم را ببينم. امام فرمود عبدالکريم تو هنوز بر سر کشی
وگمراهيت پابر جائی. عبدالکريم رفت سخنی گويد که امام فرمود در حج مجا د له
روانيست وعبا يش را تکان داد. و فرمود اگرحقيقت چنان باشد که تو گوئی ـ درصورتی که
چنان نيست ـ ما و تو رستگاريم واگر حقيقت چنان باشد که ما می گوئيم ـ وچنان هم هست
ـ مارستگاريم وتوهلاک. عبدالکريم رو به اطرافيان خود کرد وگفت دردلم دردی احساس می
کنم مرا برگردانيد. چون اورا برگشت دادند جان سپرد. خدايش نيامرزاد."
(اصول کافی شيخ کلينی
صفحه ی 100)
آنچه در ذيل خواهد آمد از يک شعر
ترکی آذری که توسط
ميرزا علی اکبر صابر شاعر وطنز پرداز و متفکرمردمی
دوران مشروطيت سروده شده به فارسی
ترجمه شده است
.
برّ
و بيابان را سير می کنم
غول
بيابان می بينم و نمی ترسم
گاهی
به کشتی می نشينم و دريا را می
نوردم
امواج
سهمگين را می بينم و نمی ترسم
هزاران
بار در ساحل ها پياده می شوم
وحشی
غرّان را می بينم و نمی ترسم
گاه
بسان شفق درکوهستانها منعکس می شوم
آتشفشان
فعال می بينم و نمی ترسم
گاه
مانند سايه در بيشه ها می خزم
جانور
درّنده می بينم و نمی ترسم
گاه
به نيزارها رومی کنم
رمه
ای از شير می بينم و نمی ترسم
گاه
در غسّالخانه مه ماوا می گزينم
مرده
ها سراز گوربر می آورند و نمی ترسم
گاه
در ويرانه ها منزل می کنم
جن
و جان می بينم و نمی ترسم
خلاصه
در پهنای زمين
بسياری ازچيزها می بينم و نمی ترسم
حتی
ممالک خارج راهم سياحت کرده ام
بسا
انسانهای عجيب وغريب ديدم و نترسيدم
امّا
براستی با همه ی بی باکيم
ای
برادر ولله بالله تالله
هر
جا مسلمان می بينم می ترسم
بی
سبب نيست
ترسم
علتی دارد
چاره
ام چيست؟
اين
نيست شده ها
فکرشان
را ازخون می بينم، می ترسم
می
ترسم، می ترسم، می ترسم!