برکت يا غارت؟
"عبد ا لرحمن بن عوف بن حارث
از صحابه بود که در سال پنجم بعثت جزء مها جرين به حبشه رفت.... او در سا ل 32
هجری وفات يافت. او هشتمين کسی بود که اسلام آورد. در جنگ احد 21 زخم برداشت....
به روايتی از او آنقدر مال ماند که به وصيت خود او، بعد از فوتش هريک از اهل بدر
را از مال او چهار صد دينار دادند، و در آن وقت از اهل بدر صد نفر زنده بودند،
وتتمه ی ترکه ی او را ميان ورثه شانزده بخش کردند و هربخشی هشتاد هزار درهم بود
(حبيب السير، جلد 1 صفحه ی 506).... اصولأ مدتی پس از شيوع اسلام بسياری از ياران
حضرت رسول به مرحله ی ثروتمندی رسيدند. در کتاب النقض آمده که محمد بن کعب القرطی
گويد: من شنيدم از اميرالمؤمنين (ع) که در اول من سنگ بر شکم بسته بودمی از گرسنگی
و اکنون در عهد عمر دوازده هزار دينار عطايای من است. عُمر چند ده و مزرعه بطعمه ی
او کرده بود... وعُمر چون وفاتش رسيد هشتاد هزار دينار از او بماند و عبد الرحمن
بن عوف را هزار استر اروانه بود وپانصد شتر کاروانی و پنجهزار و پانصد ميش و بز زا
ينده و دويست ماديان در گله و پنجاه شتر آب کشيد ند ی کشت های او را ـ بيرون از
دگر مالها ـ و چهار زن داشت و يازده پسر و دختر، ثمن يک زن هشتاد هزار دينار بر
آمد وپنجاه هزار دينا ر وصيت کرد بيرون از ترکه تا به غازيان اسلام دهند با صد و
پنجاه اسب سبيلی و هزار و پانصد شتر از بهر سبيل ، و انچه از عثمان بی عفان بماند هزار (هزار؟) درهم بود ودويست
پنجاه هزار دينار و صد و پنجاه اسب و دو هزار شتر، و اين همه، غوغا به غارت کردند.
و انچه از زبير بماند پنجاه هزار دينار بود و به
مصر واسکندريه و مکه وکوفه ضياع و عقار1 بسيارش بماند به چهل هزار درهم، و آنچه از
طلحه بماند تنها ضياع و عقارش به هشتاد هزار دينار بر آمد و دو هزار هزار درم و
پانصد هزار درم نقد وچهار صد هزار دينار نقد بود وبه سخای او در عرب ديگری نبود،
تا کنيزکش حکا يت کرد که روزی بودی که صد هزار درم به يک دفعه بدادی. و هرروز
دويست تن را طعام دادی و دويست و بيست بنده و چهار صد شتر آبکش از او بماند با
گوسفند و گاو بسيار؛ و هرسال به هزار، هزار وهفتصد درم او را غله ی ملک بودی و
دويست هزار دينار او در تجارت بود، و آنچه از خباب بن
الارت بماند پنجاه هزار درم بود و او از درويشان صحابه بود! و آنچه از حاطب بن ابی بلتعه بما ند هفتصد هزار درم و چها ر هزار
دينار بود، و آنچه از زيد بن ثابت بماند چهارصد
وسی هزار دينار بود، و آنچه از عمرو بن العاص
بماند صد هزار دينار به طايف و هفتاد هزار دينار و ده هزار درم به مصر و سيصد
وبيست و پنج هزار دينار متاع، و آ نچه ازمسلم ا بن مخلد
بما ند پانصد هزار دينا ر بر آمد، و آنچه از محمد بن
مسلمة الانصاری بماند به سی هزار دينار و پانصد و ده هزار درم بر آمد و
دويست و پنجاه شتر و سه هزار گوسفند، و آنچه از عقبة بن
عامر الجهنی بماند صد هزار درم و چهل هزار دينار بر آمد، و از عبدالله بن ربيعه پنجاه هزار دينار بماند از عقار و
پانصد هزار درم نقد و چهل هزار دينار، و آنچه از يعلی بن
اميه بماند به هزار هزاردينار صامت و ناطق2 برآمد، وآنچه از حکم بن حزام القرسی بماند ـ و او را صد و بيست سال عمر
بود ـ يک سرا يش معاويه در مکّه به پنجاه هزار دينا ر بخريد واز ورثه ی او و زکوة
مالش چهل هزار دينار بود، و آنچه از حويطب بن عبد العزی
بماند ـ و او را نيز صد وبيست سا ل عمر بود ـ شصت هزار دينا ر بود و از ابوهريره صد هزار دينار بماند، ومال انس بن ما لک و فرزاند ان اورا قيا س نبود و از فرزند
ان ابوبکر ـ با سخاوت و مُروت ايشان چندانی بماند که حد ش نبود و زر به قپان می
کشيدند، و از عبدا لله بن عاص دويست هزار دينار
بماند، واز عبد الله عمر سيصد هزار د ينار بماند،
و از عبد الله عبا س هزار هزار و نود هزار درم و
پانصد دينار بماند.
اين همه بودشان، ندانم تا درويش و درمانده چگونه بودند! د
نيا روی با ايشان کرده بود ببرکات سيد اولين و آخرين ا فضل الخلايق اجمعين همه از
غنيمت کا فران بد يشان رسيده بود و در راه خدای و اعزاز دين صرف می کردند."
(از کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض فضايخ الروا فض، عبد ا
لجليل قــــــزوينی، تصحيح محد ث ارموی 1331، صفحه ی 703 ).