با
درودبه همهً
ایرانیآن
خردجو
وخردمندان
هنوز هم
خردجو......
چیزی که مرابه
تعجب؛حتی به
شکایت وا
میدارد،اینستکه
عده ای که
خودرادرچهارچوبِ
یک ایدؤلوژی
به چهارمیخ
کشیده
اندوهنوز
همکه هنوزاست،انگاردچارِماهگرفتگی
شده اند
وحلولِ روحِ
چگوراکمابیش
ازبیاناتشان
میتراوُشدوکوردلی
را
دریکچیزمیدانندوبس
وگمان
ندارندکه
اینهم خود
نوعی
کوردلیست،گماندآرنداگرهرکس
به مذهب عقیده
نداشت مثلأ
کمونیست است(یاهرایسمی).
باید باهیجانِ
هرچه
بیشترخدمتشان
عرض کنم که:
خیر؛اینچنین
نیست.من ومآیِ
بسیاری بدونِ
اینکه راهِ شمارابپیمایند،ازمقصدِ
شمادیرزمانیست
گذشته اند.
به
قولی،هرگردی؛گردونیست......هرکافری
برایِ ردٌ
آفرینش ازنوع
خدامدآری
نیازبه
آفرینشِ دیگری
ندآرد؛
انسان با
چشمِ
خردمیبیند
وبا احساس،
لطافت را لمس
میکند،آنچه
انسان انجام
میدهد ازروی خرد
وآنچه میبیند
فکراوست.پس
برای دآشتن
خرد،چهارچوب
لازم
نیست،هرانسان
خود
چهارچوبیست.
چرا بآید
برای اثبات
هیچ مخیله را
فنا کنیم،وچه
نیازیست به
ایسم برآی
آگاهی از
هیچ.خرد شمشیر
دست کافر
است،هرگونه
سیاهی که
جزبیخردی
نیست را میدرد
ونوررا،حتی
اگر شده
ازروزنه
متآبآند.
باینگونه(چون
تعدادشان
باندازهً
انگشتان دست
است)دوستان
عرض میکنم
بجای اینگونه
ابرازوجود،اول
وجودشان
راازهیچ خالی
کنند.
یادمان
باشد،سالهاازحماسه
های چریکی
میگذرد،آنانیکه
همسن وسال
بنده،یعنی
جوانان دوران
آخرشاهنشاهی
و دورآن کنونی
اسلامزده گی
هستند بیاد
دارند
جریانات اجتماعی
در جهان
والگوهای
زاده شده
ازآنرا.عده ای
دل به بی تلها
باخته وعده ای
دیگرسربه پای
خلق نهاده ودل
به آهنگ z
سپرده بودند و
عده ای
همچون بنده
درگره های
کورفرهنگمان
دنبال
چراهایی
ازنوع اینکه
اگرهست،پس
چرا اینگونه؟.
اگرعدالت
را حتی درخدا
هم
نمیبینی،پس
اینهمه
پیامبران
آواره
وبرصلیب وچوپان
چیست؟ .
بیاد دآرم
در شروع
ابتدایی،
آنجا که
خداوند
بخشنده
مهربان را
میآموختند
وقرآن را
باچوب وترس.
شیفتهً بخشند
گیش
ومهربانیش
شدم،وهمان
سؤالی که بگونه
ای برای همه
پیش آمده،
برآی منهم
بوجود آمد که:
اگرآفریدگاری
هست خودچگونه
زاده شد ست.
یه سؤال
بزرگ،برای یه
بچهَ کوچک.
برآی جواب هیچ
کجا را چون
مسجد نیافتم.پدرم
بشدت از مذهب
منزجرومادرم
بشدت معتقد!.آنچه
را مادر
میآموخت،
پدرباکلامی
آنچنانش
میکرد.بهتر آندیدم
به جایی رجوع
کنم که مادر
هم آموخته هایش
از آنجاست.
روز بعد به
مسجد محل
رفتم،یه
احساس خاصی
داشتم، شاید
مثل لحظه لمس
آگاهی در
داستان آدم
وحوا. همچون جوجه
ای ترسیده،
میلرزیدم..آخه
ابهت ملا ضرب
المثل بود.
خیز خیزان خود
را به ملا که
در
گوشه ای
مشغول ذکربود
رساندم،بعدازلحظاتی
که در هیبت
آقا خیره بودم
آقا مرا بخود
آورد وبا بی
تفاوتی پرسید
چی میخوای
بچه؟...گفتم
سؤالی دارم
آقا، میخواستم
بپرسم خدا که
میگویندهمه
افریدهُ
اوست، خودش
چگونه خلق شده
است؟؟......
انگار که
کُنفلاکون
شد؛ در یک
لحظه فریاد
ملا بلند شد
حسنعلی این
ولدالزنا را
بندازبیرون،
دریک چشمبرهمزدن
بین زمین
وآسمان،بایقهً
پیرآهن در دستان
هیولاسان
خادم مسجد، از
درون به بیرون
پرتاب
گردیدم.انسان
میبابست در
اینجا کمی لحظه
هارا تصور کند
که چه برسریک
کودک پس
ازانفجاری
چنین
میآید،.ازترس
اینکه خطای
بزرگی انجام
داده ام
،اتفاق برایم
برآزوسپس در
سینه ام محبوس
شد.
این شروعی
شد برآی
خداشناسی در من
و تا همین
دیروز شبآنه
روزم را در
شناختش سپرده
بودم.امروز را
دارم واینکه
دنیای
خدامداری که
بر محور هیچ
میچرخد دیرز
تجربه نمودم
واز شرش
رهاوفردا که
از آنِ
فرزندانم
میباشد وآنچه
میبآید برای آنان
اندوخت.....
سرتان را
بدرد
نمیاورم، اکنون
چهل سال از
این ماجرا
میگذردوهمینرا
بگویم از خدا
آغاز نمودم
ونهایت کافری
عاری ازذره ای
توهم
درهمانجایی
هستم که
علارغم
پیروان
مکتبهای
میلیشیاییسم
حاضر نیستم
برای ابراز
عقیده ام دلی
را برنجانم.
آنچه در
اینجا لازم به
ذکراست اینکه
هیچگاه افکار
چریکی برایم
جالب
نبود،فقط
اندکی مطالعه
برایم کافی
بود چون با
هرگونه
رفتارکه بوی خونریز
دارد بشدت
مخالفم.
برای به
اینجا رسیدن
که باید بگویم
قبل از هر چیزبخودم
برای این
انتخاب تبریک
میگویم چرا که
میتوانست
مسیر نازنین
دوستم که
میتوانست
امروزجلوه ای
از مرگ نباشد
باشم.وسپاسگزاراساتیدی
هستم که راه را
با درکف نهادن
جانشان بر من
ومای بسیاری
هموار نمودند
تا ناموجودی
بنام خدا از
ذهن ما زدوده
شود.
خواسته ام
ازدوستان
قالبنما
اینستکه باور
کنید پنجرهُ
روبرونمآیش
آنگونه که شما
میبینید نیست
میتواند برای
عشق کاشتن خون
نریزد.به
عبارتی مهم
نیست انسان از
کجا میبیند
مهم اینستکه
چه میبیند.
این شاید
درد دل بسیاری
از همرآهان ما
باشد،امیدوارم
حقایق دلی را
نرنجاند
وارزوی روزگاری
را دارم که
هرایرانی
تلایه ای از
زیباییها گردد.
درآخر
جناب دکتر
روشنگر اگر
لازم به
انعکاس این
شکواییه ندید
مختارید آنگونه
که صلاح
میدانید کنید.
با
سپاسی دوباره
از زحمات
شما.............صبور
کک