ماراچه
شدست؟؟.......
یک
واژه ای که
اوایل
ورودهیولای
عقیده ها
درایران رایج
شد، رژیمهای
طاغی بود، بانگاهی
به تاریخ
جزرژیمهای
مذهبی
ومخصوصاًاسلامی
حکومتی
وجودندارد که
معنی مطلق این
کلمه باشد.
البته قرون
وسطاجایگاه
دیگری دارد، زیرادرزمانی
که باید بوجود
آمد، بهمین
دلیل قرونی
راازآن خویش
نمود.
رژیم
کنونی حاکم
برایران
رامیتوان
امتداداسلام
دانست چراکه
اگربه
بعدازشیوع
اسلام درایران
نظربیافکنیم
این آتش فتنه
اش همیشه درجریان
بوده
وتاولهایش
بصورت
قیامهاوسرکشیهای
اقوام مختلف
ایرانی
خودنماییها
داشته.
پس
بسادگی میتوان
حد ٌرشداسلام
رادرمقایسه
باحرکت جهان
سنجیدومیتوان
گفت جای
خوشحالی
دارداگر:ازنظرمقداربادیگرادیان
بسنجیم که
ریشه هاشان
درهزاران سال
تاریخ شایع
است.
رژیمی
که اینگونه
دلقکک
وارباحوادث برخوردمیکند
هیچکس را
دارای حق
نمیداند، درصورتیکه
ازخود ناحق
تردرجهان
سراغ
نمیتواند
بگیرد،
بمعنای مطلق
طاغیست، یعنی طغیانگراست.
اما
براستی نباید
همین را سمبل
شاخص اسلام دانست
و بیاندیشیم
باخودکه
مذهبیکه
نهایتش آدمخواریست،
آیا
نبایدریشه کن
گردد؟.سخنم
باکسانیست که
هنوزبخود
نیامده اند
وفریاد وااسلاما
برمیآورند، اماهنوزضجه
های همنوعانشان
را
باورندارند.
باورندارند
تعفنی که درقامت
ملایان است
ازقاموس
اسلام شکوفا
گردیده.
اسلامیکه
ازمسلمش
هیولایی
میسازد که زن
حامله را
گلوله باران
میکند آنگونه
که شکمش
میدرد، جنین
که از
برخوردگلولهً
خداوند
جهل(الله)
بدست مخلوق
بحقٌش رها
وحریم مقدسش
جهل باران شده
بیرون میجهد و
سپس
برادرآدمخواربا
طلب پذیرش
الله ازهدیهَ
خونین
تیرخلاص
رابرپیشانی
انسانیت، که
همچون ننگی
پیشانی نه
تنها ما
ایرانیان،
بلکه جهانیان
راآلوده،
آنچنانکه
رهایی از آن
جزباریشه کن
شدن الله
باتمامی
نامهایش
وکتابهایش
ازایران
وجهان میسٌرنیست.
اگرایرانیان
که خودراضرب
المثل تاریخ
میدانند،
نامردمی
وشقاوت اسلام
ودرمجموع
مذهب را ببیند
وخودرا
بنادیدگی
بزند این
انسان درعقیده
اش غرق است
ودرواقع
عقیده اش
اوراخورده و در
خودحلٌ نموده
است.
بایدباورداشت
آنچه زشتی
وپلیدی که
ازدامن سردمداران
دینمدارایران
پدیداراست،
نتیجهً
مکتبیست که
پیام آورش
زنباره ایست
که غارتهایش
غزوه
وآدمکشیهایش
جهاد واراجیفش
معجزه میباشد.
آنچه دراین
پایگاه ما را
گردهم آورده
درد مشترکیست
که آگاه
ونآگاهمانرا
درچنگال پلید
خود دارد و
اثردندانهای
سمٌیش برگردن
زن ومردمان
مشهوداست.
بسیارکسان،
بسیارقلم
فرساییدند
وبسیارکسان
حتی جان برسراینراه
نهادند. اما
راستی چرا
جامعهً
مانمیخواهد
باوربدارد
چهرهً زشت
هیولارا.
آیااینهمه
تعفن که از
کعبه وکنیسه
وکلیسا ما را
فرا گرفته است
کافی نیست؟
،درتاریخ
کدام آدمخواری
جُزخدا و
پیامبران
گوناگونش،جرأت
اینگونه
انسان ستیزی
راداشته؟.
ذلالتی که
امروزگریبان
کشورما را
فراگرفته است،
آنهم بحدی که
چشمانمان
راکور
وگوشهایمان
را کرو
زبانمان را
لال نموده است
که درگوشه
وکنارمملکتمان
جوانه هامان
رابرای
عبرتمان
آویزان
میکنند،
نمیبینیم.
درشکنجه گاه
های اسلامیشان
سلاخیشان
میکنند، ضجه هاشانرانمیشنویم،
وناموسمان
رابربادمیدهند
هیچ نمیگوییم.
هیولای مذهب
را اگربیش
ازاین امان
دهیم، قاموسرا
نیز ازجامعهً
ماخواهد
ستاند که
خودپیشدرآمدش
جامعهً
بیماریست که
بسوی
بیوجدانی سوقش
داده اند و
بگونه ای
رکورددار
سربریدن غنچه
های خود بپای
خداوند هیچ
وجانانگیراست،
جامعه ای که
حتی اعدام
زنان
وکودکانرا
دید ودم
نزد.این عفریت
الله چیست که
اینگونه
فرمان
کشتارنسلهارا
صادرمیکند؟.
جامعه ای که
میپذیرددرملاء
عام دست
وپاقطع کندوچشم
ازحدقه
درآوردوگوش
وبینی ببرٌد،
یک جامعهً
بیماراست
وبایدهرچه
زودتربخودآوردش
که
تادیرنگردیده
خودرامداواکند.
این جامعه
بدرمان
نیازدارد،
ونه مسکن. نه
اینگونه که
امروزه
شاهدیم دست
اندرکاران
مطبوعات
ورادیوتلویزیونهای
نشسته
دربیرون
ازگودعمل
میکنند یعنی
مدعیان مبارزه
با ارتجاع یا
بعبارتی
اپوزسیون
برونمرز.
کیست که
نداند درد
امروزین
ماچیست. همگی
دراین امرکه
حکومت مذهب
آنچه را که
نمیبایست
برما تحمیل
کرده مشترک
هستند وچاره
را دراین
میدانندکه
بابرکنارکردن
ملایان حاکم
مشکلات حل است.
اماآیاچنین
است؟.
آیااینهمه
پلیدی که
امروزشاهدش
هستیم درهمین
چند دهه
سربرون زده و
با همین نسخه
ای که باصطلاح
اپوزسیون
میپیچد این
بیمارسرا پ
اتعفن بهبودی
میابد؟.
یکی
ازاشکالات
ماایرانیان
دگرگونی
حقایق است،
حقایق تلخی که
به دملهای
چرکین مبدل
شدند وازگذشتگان
تا بامروزهمه
را یا کتمان
یا نه آنگونه
که بوده اند
جلوه داده
ایم.
بیسروپاها را
سردارنمودیم
وسرافرازان
را برسر
دارفرستادیم.
روشنفکرانمان
جزادعاهیچ
نبودند
وهمیشه علَم
اجتماع را
برسرهم شکستن
دتا بامروزکه
همان جامعه رابدست
هیولای
آدمخواری چون
اسلام سپردند
وبعد
ازاینهمه
فجایاکه
برسراین ملت
توسط این مذهب
انسان
ستیزوارد
شدست، درقسمت
سنجش عقاید
سایتهایشان
ازمردم ایران
سؤال میکنند
عیب ازماست
یاازمذهب
ما!!!!، زهی تاسف.
بارها
اززبان
همیشان شنیده
ایم که خود را«
ماروشنفکران
ایران»خطابیده
اند، دراین
شکایتی نیست،
گله آنجاست که
فرق میان یک
انسان عادی یعنی
بی ادعا
باکسیکه
مدعیست
روشنفکراست
باید آنگونه
شاخص باشد که
حتی گاهی
مقابل عقیدهً جامعه
بایستد وبعنوان
مثال درهمین
مورد، مسموم
بودن اسلام رافریاد
برآورد
وجامعه
راازوجود
عفریتی بنام
الله
بیشترآگاه
کند حتی بقیمت
جانش. نه اینگونه
که مرسوم
گردیده. این
برنامه سازان
نان بنرخ
روزخورهمه
درپی شهرت اند
وترس از دست
دادن آن
محبوبیت
کاذبیکه
ازهرطرف باد
آورده جمع نموده
اند. اینان
بجای درمان،
مسکنی راخود
دردستمالی
پیچیده اند
وبرسربسته
اند وخواب پنبه
دانه
رامیبینند.
اکنون زمان
آنستکه
روشنفکرانمان
برای یکبار هم
شده
باخودخلوتی
کنند
تاببینند چه
اندازه ازخود
دورند، تنها
لحظه ای
بیندیشید! این
چه خوابیست
شما را
درگرفته است؟
آنکه شکم
میدرد،انسانی
است همچون من
وتو، بااین
تفاوت که
اوبفرمان
الله ،آکنده
ازاوامراست.
آنچه او میکند
مگرجزفرمان
الله عفریت مرگ
چیز دیگریست؟.
مگر دروغ را
تقیه
نمینامند؟
مگرکوچکترین
گناه پیام
آوراین
عفریت، همخوابگی
با یک کودک 9
ساله نیست؟
مگرخون
پایهً ایندین
نیست؟
انسان آمده
است زندگی را
تجربه کندو
زند گانی بیآفریند
نه اینکه جان
اززندگی
بگیرد و ویرانی
بیآفریند.
باید به
خودآییم
وبپذیریم
اگررهایی
ازاین بایدگفت
بیوجدانی
زشتی که چونان
ویروسی پلید جامعهً
همچون
مینیاتور
زیبای ما را
فراگرفته
آرزوی ماست،
باید حتی گاهی
دردکشید،
گاهی
بایدریشه های
زشتی که دروجودمان
هست باگوشت
وپوستمان
ازتن برکنیم وازمیان
ببریم تابعد
ازاینیها
لااقل زشتی دست
بریدن را فقط
درموزه ها
تماشا کنند
وشرمشان آیدازاجدادشان،
یعنی من وشما.
تا نسل بعد
ازاینها آنچه
راکه باید
بکنند.
بیچارگی
آنجاست که این
روشنفکران
دیروز
وهنوز،خود،آگاهند
عیب درچیست،
درغیراینصورت
مارا
همطرازمذهبمان
نمیکردند و
بپرسند عیب از
ماست یا مذهب
ما. امیدوارم
تافرصتی
باقیست هرکه
درهرتریبونیست
فریاد برآورد
عیب ازمذهب
ماست وانسان
ایرانی
زیبایی پرست
است وصاحب عشق
که سرشاراززیباییست
وایرانی
میتواند
آفریننده هم
باشد. ایرانی
آفرینندهً
ضدٌ عقده هایی
چون
بابکیانند،
درهرعصرونسلی.
اسلام عقده
های
صحرانشینان
به تمدن بوده
وهست واین
آنچه شماجرأت
بیانش
راندارید، با
اینکه
میدانید
حقیقت است،
پوچی وبی
اساسی اسلام است.
اول
باوربدارید
برای ایران
جزریشه کن
نمودن اسلام
بطوراخص
ومذهب بطورکل
برای نجاتش
راهی
نیست.اسلام
دین ضدٌیت است
و تنفر والقصٌه
ضٌد بشریت.
ازقدیم
میگفتند
جامعهً مظلوم
ظالم پذیراست،امااینگونه
نیست،جامعه
ایکه حاکم
ظالم دارد،
جامعهً ظالمی
بایدباشد،
درغیراینصورت
چگونه
میپذیرد
همسایه اش
بدلیل دراقلیت
بودن عقیده
اش، درخانهً
خود زندانی شود؟
چگونه
بعنوان زن
ومردایرانی
طعمهً
آدمخواران
شدن را
میپذیرد؟.چگونه
میتواندگلوی
همنوع،
هموطن،
انسانی
دیگرکه زندگی
را باندازهً او
دوست دارد را
بدرد؟.
چگونه حتی
بفرزندانش هم
رحم نمیکند
وآنان را بآینده
ایکه
بطرزفجیعی
مسمومش کرده
میسپرد؟
اگربه تریش
قبایی
برنخوردباید گفت
اینهمه زشتی
مخلوق
فرهنگمان است
که خود ریشه
درهیولای
پلیدی دارد که
بجای خرد
درجامعه مان
حاکم است؟
ماهیت این هیولا
مذهبیست وچون
بیشترجامعهً
ما را مسلمانان
تشکیل میدهند درهیئت
اسلام
خودنمایی
میکند.
ریشهً
هرگونه پلیدی
را من وماها باید
درخود بخشکانیم
تاجامعه راکه
ازهمین من
وتوها ،تشکیل
شده است بی
هیولاکنیم. تا
بتوانیم لکه
های ننگین
همخواریرا
ازاین جامعه
بزداییم.
اعمال
هرجامعه
گویای محتوای
آنجامعه
میباشد.
باسپاس....صبور.