رضي
صبوري
از كرامات
ما و خود ما
(بخش
يکم)
از كرامات
شيخ ما اين
است شيره
را خورد و گفت
شيرين است
كرامت
كار غيرعادي و
خارق العاده اي
است كه افراد
معمولي
توانائي
انجام آن را
ندارند و از
قوانين طبيعي
جهان و به
ويژه قانون
عليت تبعيت نميكند.
فرق كرامت با
معجزه آن است كه
معجزه براي
اثبات نبوت و
يا امامت (در
مذهب تشيع)
است، ولي
كرامت خصلت و
انجام كار
خارق العاده اي
است كه خداوند
به دوستان خاص
خويش اعطاء
مكند. متون
ديني و ادبي
ايراني پر است
از كراماتي كه
به ابرار،
اوتاد،
اولياء الله،
مقربين، زهاد،
عرفاء، و
صوفيان نسبت ميدهند.
نمونه ديني آن
كتاب
بحارالانوار
مجلسي و نمونه
ادبي آن
اسرارالتوحيد
در وصف كرامات
شيخ ابوسعيد و
تذكره
الاولياء
عطار در وصف
كرامات عرفاء
ديگر تا قرن
هفتم هجري
است. برطبق
اين متون با
تهذيب و تزكيه
نفس و آموزشهاي
خاص تحت نظر
يك استاد و يا
مراد ميتوان
به مقامات
عرفاني و رباني
نائل شد. در
اين حاكت حجاب
از پيش چشم
انسان زائل ميشود
و شخص زاهد يا
عارف به مرحله
اي ازقرب الهي
ميرسد كه ميتواند
در امور مادي
تصرف كند. اين
تصرف به شيوه
هاي مختلفي
انجام ميگيرد
مانند: در هم
شكستن مهفوم
زمان (انتقال
از يك نقطه به
نقطه ديگر
بدون حركت
زمان)، پيش
بينيآينده،
اطلاع از غيب،
استجابت دعا،
شفاي
بيماران، نفي
رابطه علت و
معلول، در هم
ريختن جهان
عقلاني (مانند
گفتگو با
حيوانات و يا
مردگان)، و به
طور كلي نفي
قوانين جهان
مادي.
گزارش
اين كرامات كه
در متون ادبي
و ديني قرون
گذشته ما فراوان
است اكنون
ارزش ادبي
پيدا كرده است
وكسي وقوع
آنها را جدي
نميگيرد،
بلكه جنبه
استعاره و
تمثيل دارد و
عموما براي
آموزش اخلاق
ديني و تبليغ
معنويات
ازآنها
استفاده ميشود.
در اوائل كتاب
اسرارالتوحيد
داستان زيبائي
است در باره
مردي كه در
راه يك سفر
تجارتي از
نيشاپور به
بخارا از
كاروان جاي ميماند
و پس از چند
روز گرسنگي و
تشنگي در وسط
بيابان به مردي
صوفي برميخورد
كه نماز ميخواند
واز او كمك ميخواهد.
آن صوفي فورا
شيري حاضر ميكند
و آن مرد را بر
آن شير مينشاند
و شير او را به
كاروان ميرساند.
چند سال پس از
بازگشت آن مرد
از بخار به
نيشاپور روزي
به او خبر ميدهند
كه شخصي به
نام ابوسعيد
اهل ميهنه كه
كرامات زياديدارد
در خانقاه
صوفيان در
مجلس نشسته
است. پس از
ورود به
خانقاه آن
بازرگان
متوجه ميشود
كه ابوسعيد
همان صوفي است
كه وي در
يبابان ديده
بود و درجا
بيهوش ميشود.
پس از به هوش آمدن،
ابوسعيد در
خلوت به او ميگويد:
» با ما عهد كن
كه تا زنده
باشم من، اين
سخن را با خلق
نگفئي و سر را
فاش نگرداني«.
اين جمله در
ذهن همه
صاحبان كرامت
پس از وي جاي ميافتد
آنها نيز در
مناسبت هاي
مختلف از آن
استفاده كرده
و آن را
تكرار ميكنند.
واقعيت داشتن
و يا نداشتن
اين داستان كه
حدود هزار سال
پيش از اين
نوشته شده است
اهميتي ندارد.
ارزش اين
داستان زيبا
به واقعيت آن
مربوط نميشود،
بلكه به پيام
آن ارتباط
دارد.
ما به
معجزات و
كرامات
پيامبران،
امامان، اولياء
و اين كه چنين
معجزات و
كراماتي
واقعا رخ داده
اند و يا
زائيده تخيل
پيروان
آنهاست كه قرن
ها پس از مرگ
به آنها نسبت
داده شده است
كاري نداريم.
هم چنين به
كرامات عرفا و
علما قرون پيشين
نميپردازيم،
گو اين كه بعضي
از آنها آن
قدر حيرت
آورند كه حتي
بسياري از
پيروانشان
وقوع آنها را
انكار كرده و
اين داستانها
را ساختگي ميدانند.
فاصله زماني و
تفاوت محيط
زندگي و فرهنگي
اين مردان خدا
با ما آن قدر
زياد است كه
هرگونه تجزيه
و تحليل اين
كرامات و
معجزات را
ناممكن ميسازد.
بنابراين
بهتر است به
بررسي كرامات
كساني
بپردازيم كه
در دوران
معاصر و يا
نزديك به ما ميزيسته
اند سطح علمي-فني،
فرهنگي، شيوه
زندگي، و
روابط اجتماعي
آنها براي ما
آشناست،
اطلاعات زيادي
در باره
آنها داريم،
و به خوبي ميتوانيم
آنها را درك
كنيم. فايده
اين روش اين است
كه نه تنها ميتوانيم
به ماهيت اين
كرامات پيببريم
، بلكه
ميتوانيم به
مقدار قابل
ملاحظه اي در
مورد شيوه ها،
فرآيندها، و
مكانيسم هاي
ايجاد و
پيدايش
اديان،
مذاهب،فرقه
ها، نحله ها
اطلاع حاصل
كنيم. كرامات
علماء و ابرار
اهل زمان ما
دقيقا همانند
كرامات علماء
و ابرار اهل
زمانهاي
گذشته است. در
اين جا ما فقط
به بررسي بعضي
كرامات ابرار
و علما شيعه
معاصر ميپردازيم
و از همه
آنهائي كه در
زمان ما ادعا
ميكنند كه
چنين كراماتي
دارند
محترمانه ميخواهيم
تا آنها را
براي ما تكرار
كنند و يا
زحمت كشيده
مدرك معتبري
در مورد وقوع
اين كرامات
ارائه دهند.
زيرا اگر اين
كرامات در اين
جهان مادي
واقع شده و در
مورد امور مادي
است به دليل
عقلاني و مدرك
مادي نياز
دارد. كارهاي
خارق عادت و
يا كرامات
منتسب به اين
افراد (عموما
مردان) را ميتوان
به سيزده گروه
تقسيم بنديكرد
كه به شرح چند
نمونه ازهر
گروه ميپردازيم.
سپس
امكان وقوع
آنها را ارزيابي
كرده و به
توضيح
مكانيسم اين
كرامات ميپردازيم:
١-خواب
ديدن و خواب
نماشدن: ساده
ترين،
آسانترين، و
بيشترين مورد
كرامات را
تشكيل ميدهد.
مسلمانان معقدند
كه حداقل بعضي
از خوابها
انعكاسي از
وقايع آينده
دور يا نزديك
است. خواب
ديدن بسيار
شايع و تعبير
و تفسير آن
بسيار آسان
است. همه ما
خواب و رويا ميبينيم
كه نتيجه
كارها، آرزوها،
و اعمال ما
است. رويا ها
متاثر از رويدادهاي
گذشته هستند
تا حاوي
اطلاعاتي در
مورد آينده.
تعداد زياد
روياها و
امكان تعببير
دلبخواه آنها
به هر چيزي،
آنها را به
بيشترين مورد
كرامات تبديل
ساخته است.
خواب ديدن هم
پيش و هم پس از
وقوع يك حادثه
پيش ميآيد،
منتها هميشه
خواب ديدن پس
از بروز حادثه
آشكار ميشود.
برخي از
كرامات نيز
اصولا نقل
خوابي است كه
ديده شده است
و احتمالا
هرگز به وقوع
نپيوسته است،
منتها بسيار
مبهم بيان ميشود
تا تاثير آن
بيشتر شود و
وانمود ميشود
كه در دنياي
واقع رخ داده
است. روياها
ممكن است
متفاوت باشند
ولي تعبيرات
مناسب آنها
ابداع ميشود و
براي آنها
لباس مناسب
تعبير را ميدوزند.
پس از
فوت آيت الله
كوهستاني عده
اي از شركت
كنندگان در
مراسم وفات به
محضر آيت الله
العضمي ميلاني
در مشهد ميروند
و هركدام به
بيان كرامتي
از او ميپردازند.
آيت الله
ميلاني ميگويد:
»شما هركدام
كرامتي بيان
كرديد، حال من
كرامت تازه اي
در باره آن
مرحوم براي
شما تعريف ميكنم.
شب گذشته در
عالم خواب
ديدم كه گويا
نماز صبح من
در حال قضا
شدن ميباشد.
با خود گفتم
پس به سرعت به
حرم مطهر رفته
و در همان
مكان وضو
ساخته و نماز
را اقامه نمايم.
وقتي وارد حرم
شده و به وضو
گرفتن مشغول
بودم، سيد بزرگواري
را ديدم كه به
طرف من ميآيد
و فرمود: »در
تشييع جنازه
آقاي كوهستاني
شركت كرديد؟
عرض كردم:
الان قصد شركت
دارم، شما
چطور؟ فرمود
من شركت كرده
و الان
برگشتم. گفتم
سيد بزرگوار
شما كيستيد؟
آن بزرگوار
اشاره به ضريح
كرده و غايب
شدند و من هم
از خواب بيدارگشتم«.
نصرالله
شاه آبادي
فرزند آيت
الله شاه آبادي
ميگويد: »پيش
از تبعيد امام
خميني به نجف
خواب ديدم كه
جنگي در خو
زستان رخ داده
است و سرهاي
درختان خرما
جملگي بريده
شده اند. وقتي
به نجف مشرف
شدند در نجف
خواب خود را
به ايشان عرض
كردم. ايشان
فرمودند: مطلبي
به شما ميگويم
ولي تا زنده
ام به احدي
نبايد بگوئي،
سپس فرمودند:
در آن دوران
كه درخدمت
والدتان آيت
الله شاه آبادي
به سير و سلوك
مشغول بودم،
روزي ايشان به
من فرمودندكه
: تو انقلاب
خواهي كرد و
پيروز هم ميشويد
و جنگي برايتان
در خوزستان رخ
خواهد داد كه
يكي از اقوام
ما نيز در آن
جنگ به شهادت
نايل خواهد
شد«. اين روايت
دو نقص بزرگ و
مشخص اين گونه
روايات و نقل
قول ها را
دارد. يكي اين
كه راوي آن
فقط يك نفر
است كه كرامات
پدر خودش را
باز ميگويد
ويگر آن كه
شخصي كه
كرامات را نقل
ميكند، اين
كرامات در
باره خودش است
و تاكيد دارد
تا زمان زنده
بودنش غيبگوئي
آيت الله شاه
آبادي در باره
اش جائي گفته
نشود (كه
بسيار قابل
تامل است).
تازه اين پيش
گوئي ايشان به
هيچوجه تحقق
نميپذيرد. جنگ
به پيروزي هيچ
يك از طرفين
منتهي نشده و
به نتيجه اي
كه رهبران دو
كشور ميخواستند
نرسيد. وقوع
انقلاب در
ايران به شكل
ديگري نيز
روايت شده
است. هنگامي
كه يكي از
روحانيون در نجف
از آيت الله
خميني ميپرسد:
»يك مستاجر را
نميشود بيرون
كرد، آن وقت
شما ميخواهيد
شاه را از
مملكت بيرون
كنيد؟« ايشان
سكوت ميكند و
وقتي روحاني سوال
خود را تكرار
ميكند آيت
الله خميني بر
آشفته ميشود و
ميگويد: »چه ميگوئي؟
مگر حضرت بقيه
الله امام
زمان من
(نستجير بالله)
خلاف ميفرمايند؟
شاه بايد
برود«.
٢-غيب
گوئي و پيشگوئي:
صاحب كرامت از
امور كه
ديگران اطلاع
ندارند آگاهي
مييابد و يا
از وقوع حادثه
اي پيشاپيش
خبر ميدهد.
معمولا خبر
غيبگوئي پس از
وقوع حادثه
انتشار مييابد
و نه پيش از آن
و صاحب كرامت
پس از وقوع حادثه
آن را اظهار ميدارد.
نوع پيشوگهي و
غيبگوئي
بسيار مبهم،
كلي، و عام
است و آن را ميتوان
به موارد و
وقايع متعددي
نسبت داد.
به
كرامت زير كه
براي آيت الله
كشميري نقل ميكنند
توجه كنيد: »يك
بار آيت الله
كشميري با يكي
از شاگردان
خود كه سيد
نبود به زيارت
شاه سيد علي
در قم ميرود.
استاد نگاهي
به لوستر بالاي
قبر ميكند و
به مكاشفه
دختري را در
ميان آن مي
بيند كه به
استاد ميگويد
من سيده هستم
و عيال اين
شاگرد شما
خواهم شد. بعد
استاد به
شاگرد همراه
خود ميگويد كه
شما ازدواج
خواهيد كرد و
همسرتان از سادات
خواهد بود.
بعد از مدتي وي
با دختر سيده
اي ازدوج
كردند«. اشكال
بزرگ اين
كرامت اين است
كه نقطه اوج
آن (يعني ظهور
سيده در لوستر
امامزاده)
توسط يك دختر
بي نام و نشان
انجام ميشود و
صاحت كرامت
فقط وي را
رويت ميكند.
اشكال ديگر آن
اين است كه
اگر هم اين
مكاشفه انجام
نشده باشد و
استاد فقط قصد
پيشگوئي و يا
شوخي داشته
است، باز هم
احتمال وقوع
آن بسيار زياد
است. زيرا هر
شاگرد معتقد
به استاد
بزرگوار خود
هر دختر غير
سيده اي را به
صرف پيشگوئي
استاد و مراد
خويش به طور
ناخودآگاه از
فهرست ازدواج
حذف كرده و با
اعتقاد به
درست بودن
پيشگوئي
استاد فقط
سيده ها را
براي ازدواج
در نظر ميگيرد.
آيت
الله محمدي ري
شهري در كتاب
كيمياي محبت
از قول يكي از
فرزندان شيخ
رجبعلي خياط
از ابرار و
عرفاي معاصر
(١٣۴٠-١٢۶٢هجري
شمسي) نقل ميكند
كه او در سي
تير ١٣٣٠ شمسي
وارد منزل شد
و شروع كرد به
گريه كردن و
فرمود: »حضرت
سيدالشهداء
اين آتش را با
عبايشان خاموش
كردند و جلوي
اين بلا را
گرفتند. آنها
بنا داشتند در
اين روزها خيلي
ها را بكشند،
آيت الله
كاشاني موفق
نميشود، اما
سيدي هست كه ميآيد
و موفق ميشود«.
(منظور از
سيد، آيت الله
خميني است).
صرف نظر از
رابطه آيت
الله ري شهري
آيت الله خميني
و نيز ذكر
كرامت پدر از
سوي پسر، اين
جمله اي بسيار
مبهم و عام
است. منظور از
خيلي چه تعدادي
است؟ آنها
كيستند و ميخواستند
چند نفر را
بكشند؟ آيت
الله كاشاني
كه موفق شد
مصدق را از
كار بياندازد.
منظور از سيدي
كه در آينده
خواهد آمد (و
در متون ديني
تشيع ظهور وي
براي اصلاح
حال مومنين به
وفور ذكر شده
است) از كجا امام
زمان نبوده
است؟ و يا
سيدهاي ديگري
كه در آينده
خواهند آمد؟
يكي از
آزادگان (كساني
كه مدتي در
عراق در اسارت
بوده اند) كه
مهمان حاج آقا
فخر تهراني از
اوتاد معاصر
بوده است ميگويد:
»شبي منزل حاج
آقا فخر مهمان
بودم. صبح كه
از خواب برخواستم،
ديدم احتياج
به حمام دارم.
جهت غسل كردن
وقت نبود،
نماز صبح را
با تيمم به جا
آوردم، بدون
آن كه حاج آقا فخر
به حسب ظاهر
متوجه شود.
چاشت شد،
اراده كردم كه
حمام بروم.
پول نداشتم كه
به حمامي
بدهم، در فكر
بودم و خجالت
ميكشيدم
ابراز كنم. يك
مرتبه حاج آقا
فخر از اتاق
ديگر آمد، پول
به من داد و
فرمود: »اول ميروي
حمام، بعد
فلان جنس را
بخر و بيا«. اين
واقعه زيركي
حاج آقا فخر
تهراني
رانشان ميدهد
تا كرامت او
را. خانه هاي
اين مردان خدا
آن قدر ها
بزرگ نيست تا
كسي از
احوالات
ديگران با
اطلاع نشود و
معمولا ميهمانان
مرد در كنار
هم و در يك
اتاق معين ميخوابند.
بر فرض اين كه
حاج آقا نديده
باشد كه آزاده
تيمم كرده
باشد و لكه هاي
خشك شده را بر
روي زير شلواري
او نديده باشد
، و يا كس ديگري
اين موضوع را
به او نگفته
باشد، واضح
است كه اگر كسيهنگام
نماز صبح بر
سر حوض نرود و
يا از دستشوئي
استفاده نكند
و يا از
مهماندار
حوله نخواهد و
بعد هم به
نماز ايستد
دليل محتلم
شدن وي است.
شرايط مالي
اين آزاده را
نميدانيم ولي
ميتوان حدس زد
كه نرفتن وي
به حمام عمومي
به علت نداشتن
پول بوده است
وگرنه يك شخص
مومن بدون غسل
به نماز نميايستد.
حاج آقا با
اطلاع از همه
اين نكات چنين
پيشنهادي را
به آزاده ميدهد.
و براي خود
كرامتي ميسازد.
بايد توجه كرد
در يك محيط
مذهبي فرد
مومن همه روزه
و هرلحظه به
دنبال امور غيبي
و غيرعادي است
كه از خودش و
يا از ديگران
سر ميزند.
اطلاع از غيب
منحصر به اين
نوع موارد نيست.
از آيت الله
بهجت مرجع
تقليد معاصر
نقل شده است
كه »بنده اگر
بخواهم پشت سر
خودم هرچه هست
ببينم، ميتوانم
ببينم«.
متاسفانه
ايشان نگفته
اند كه آيا از
ابزاري مانند
آينه استفاده
ميكنند و يا
نه، و اگر نميكنند
فايده و خاصيت
اين موهبت الهي
چيست.
٣-طبابت
و درمان
بيماريها:
صاحب كرامت با
دادن يك ماده
غير داروهي به
بيمار،
خواندن دعا، و
يا اورادي سبب
بهبودي بيمار
ميشود. در اين
موارد پزشك و
تشخيصهاي
پزشكي دست كم
گرفته و كم
اهميت شمرده ميشوند.
صاحب كرامت
داناتر و حاذق
تر معرفي ميشود.
مواردي كه
صاحب كرامت
خودش را درمان
كند بسيار كم
است و معمولآ
دعاي وي در
موردديگران
اجابت ميشود.
اين گونه
كرامت به وفور
به افراد
مختلفي نسبت
داده شده است.
حاج
سيد محمد باقر
گلپايگاني ميگويد
كه يكي از
دوستان روحاني
او مدتها از
سنگ كليه دچار
ناراحتي بوده
است ولي او از
عمل جراحي ترس
شديد داشته
است تا آن كه
بر سر قبر
پدرش آيت الله
سيد محمد رضا
گلپايگاني
رفته و پس از
قرائت فاتحه
به روح او
متوسل شده و ميگويد:
»آقاجان در
زمان حيات
هروقت به محضر
شماميآمديم
به دست خالي
بر نميگشتم.
حال نيز عنايتي
بفرمائيد و
رفع اين بيماري
ما را از
خداوند
بخواهيد«. پس
از آن به خانه
برميگردد و
هما روز سنگي
به اندازه يك
فندق از او
دفع گشته و
ناراحتي اش
برطرف و از
جراحي بي نياز
ميشود. در اين
جا نيز پسر از
كرامت پدرش
سخن ميگويد كه
اگر هم واقعا
رخ داده باشد،
يك اتفاق معمولي
و يك همزماني
ساده است. گاهي
دو حادثه پي
در پي را ميبينيم
كه ربطي با هم
ديگر ندارند
ولي چون دنبال
هم ديگر آمده
اند ذهن ما
آنها را به همديگر
ربط ميدهد.
فرزند
آيت الله ميرزا
كاظم تبريزي
(متوفي ١٣٧۴) در
مورد كرامات
پدرش ميگويد:
»هنگامي كه در
روزهاي پاياني
عمر در يكي از
بيمارستانهاي
تهران بستري
بود، يكي از
پزشكان معالج
در مورد همسر
بيمارش از پدر
درخواست دعا
كرد. ايشان در
آن لحظه چيزي
نفرمود و به
خواب رفت. پس
از نيم ساعت
در حالي كه من
و آن پزشك
پائين پاي
ايشان بوديم
چشمان خود را
باز كرد و با
اشاره پزشك را
خواست و به او
فرمود: آن
بيمار را خوب
ميكنم به شرطي
كه به حرفم
گوش كند.
بيمار شما با
امام محمد باقر
نسبت دارد و
هر چند روز در
منزل خود مجلس
روضه ميگيرد.
آن مريضه
موسيقيگوش ميدهد.
اگر قول دهد
به موسيقي گوش
ندهد و به دين
امام زمان
خدمت كند او
را خوب خواهم
كرد«. پس از
اتمام سخنان
والد هنگام خروج
پزشك از اتاق
از اوپرسيدم:
»فرموده ايشان
درست است؟«.
جواب داد: »بله
همين طور است«.
در اين
جا هم پسر از
كرامت پدر خود
سخن ميگويد.
اين داستان يك
تناقض بزرگ و
يك ابهام عمده
دارد. تناقض
بزرگ آن اين
است كسي كه
چنين قدرتي
دارد كه ميتواند
در بستر بيماري
نسبت بيمار،
مجلس روضه
خواني، و
موسيقي گوش
كردن او را از
غيب بداند و
ادعا كند كه
حتي ميتواند
او را خوب كند
چگونه است كه
از پيش بيني
بيماري و
درمان خودش كه
كه يك شخص الهي
است و مقامي
بالاتر از آن
زن مريض دارد
عاجز است؟ آيا
انجام اين
گونه كرامات
فقط براي غير
جائز است، و
نه براي خود
صاحب كرامت؟
اين با عدل
الهي
ناسازگار است.
ابهام ديگر
قضيه اين است
كه معلوم نيست
پاسخ مثبت
پزشك به كدام
قسمت ازگفته پدر
ايشان است:
نسبت بيمار؟
مجلس روضه
خواني؟ موسيقيگوش
كردن او؟ و يا
همه موارد
فوق؟ بر طبق
گفته اين ادعاي
آيت الله زاده
طبابت موثر
ابوي ايشان به
همين مورد ختم
نميشود. هنگامي
كه ابوي به
علت سكته قلبي
منتظر دريافت
بهترين خدمات
پزشكي در
بيمارستان
كامكار قم
بوده است به
درمان ديگران
مشغول بوده
است و با دعاي
خود يك پيرزن
را كه در سيسي
يو بوده است و
پزشكان از
بهبودي او
مايوس شده
بودند و
نزديكانش به
شدت ميگريستند
شفا ميدهد و
ناگهان حال
وخيم پيرزن
خوب ميشود و مينشيند.
هم چنين يك زن
بالاي شصت سال
مبتلا به
انسداد ريوي
در سيسي يو كه
حالش بسيار
وخيم بود و
احتمال فوتش
بالاي ٩۵
درصد بود و با
دستگاه تنفس
مصنوعي تنفس ميكرد
با دعاي آيت
الله در ظرف
نيم ساعت به
هوش ميآيد، او
را از دستگاه
جدا ميكنند و
فرداي آن روز
از بيمارستان
مرخص ميشود.
اما حضرت آيت
الله براي
دريافت
مراقبتهاي
پزشكي مدرن
همچنان تحت
نظر پزشكان در
بيمارستان ميماند.
آقاي
حاج شيخ
عبدالكريم
حائري موسس
حوزه علميه قم
نقل ميكند كه
در زمان طلبگي
در سامرا وبا
شيوع پيدا
كرده بود.
ميرزا محمدتقي
شيرازي در
جلسه اي كه
علماي زيادي
شركت داشتند ميپرسد:»اگر
من حكمي بكنم
آيا لازم است
كه انجام بشود
يا نه؟« پس از
تصديق همگي او
ميگويد:»من
حكم ميكنم كه
شيعيان ساكن
در سامره از
امروز تا ده روز
مشغول خواندن
زيارت عاشورا
شوند و ثواب
آن را به روح
شريف نرجس
خاتون والده
ماجده حجه الحسن
كنند تا بلا
از آنان دور
شود«. پس از
ابلاغ اين حكم
به تمام
شيعيان،
همگان مشغول
خواندن زيارت
عاشورا شدند.
از فرداي آن
روز تلف شدن
شيعيان متوقف
شد. در حالي كه
همه روزه عده
اي از غير
شيعه ها
(منظور سني ها
است) مي مردند.
برخي از غير
شيعه ها از
آشنايان شيعه
خود علت تلف نشدن
آنها را ميپرسيدند.
آنها ميگفتند
زيارت عاشوراي
امام حسين ما
را نجات داد.
پس آنها هم
متوسل به امام
حسين شدند و
شيعيان مشغول
خواندن زيارت
عاشورا شدند.
پس از مدتي
بلا از آنها
نيز برطرف شد.
اين مدت از
نظر زمانيچند
ساعت،
روز، هفته،
ماه، و يا سال
بوده است؟ هيچ
مشخص نيست. هر
بيماري همه
گير و عفوني
يك دروه شروع،
اوج، و نزول
دارد كه پس از
آن عده اي
زنده ميمانند.
در غياب هر
گونه آمار و
ارقام هرگونه
نتيجه گيري
نادرست و زاده
خيال فرد مومن
و براي تبليغ
دين وي است. چه
گونه است كه
خداوند شيعه
ها را (حتي
آنهائي كه اين
دعا را
نخوانده اند)
زنده نگه ميداردن
و سني ها را كه
مسلمان هستند
به خاطر
نخواندن اين
دعا ميكشد؟
شيخ
رجبعلي خياط،
كه پيش از اين
درباره اش
نوشتيم، بدون هيچ
تحصيلات پزشكي
علت خارش بدن
و پادرد دو تن
از كارمندان
دولت را اذيت
كردن خانم هاي
علويه كارمند
زيردست آن دو
نفر تشخيص ميدهد.
كرامات
پزشكي ديگري
مانند پيش بيني
بچه دار شدن
شخص نازا،
تشخيص جنس
نوزاد در زمان
آبستني، و پيش
بيني درمان
بيماري و
بازيافت
سلامتي و ساير
دخالت هاي غير
مجاز در امور
پزشكي از سوي
عرفا و علماء
از موارد ديگر
اين نوع
كرامات است كه
به وفور گزارش
داده شده است.
از كرامات منتسب
به آيت الله
خميني شفاي
بيمار با آب
نيم خورده
ايشان، دست
كشيدن بر بيماران،
و دعاي ايشان
براي سلامتي
بيماران است. مواردي
هم كه دعاي
ايشان همراه
با عمل جراحي
توام بوده است
شخص بيمار
درمان خود را
به ايشان نسبت
داده است و نه
اثر بخشي دارو
و يا عمل جراحي.
زنده كردن مره
هنوز جزو كرامات
گزارش شده
نيست زيرا از
كارهاي تخصصي
پيامبران است.
اما گفته شده
است كه آيت
الله بهجت يكي
از مراجع
تقليد كه هم
اكنون در قيد
حيات است داراي
قدرت »موت
اختياري« است،
يعني ميتواند
روح خود را از
بدن جدا و به
اصطلاح »خلع« كرده
و بعد به اين
دنيا مراجعت
كند. گفته ميشود
ايشان از زمان
جواني داري
چنين قابليتي
بوده است و
اين را در
جواني به يكي
از دوستانش
يعني شيخ عباس
قوچاني
نماينده ولي
فقيه ميگويد و
از وي تعهد
شرعي ميگيرد
كه تا زماني
كه زنده است
آن را در جائي
نقل نكند.
البته اين
ادعاي شگفت
ايشان را كسي
نديده است. خيلي
خوشحالم كه
جناب شيخ تعهد
شرعي خود را
شكسته است و
وجود چنين
پديده شگفتي
را بر ملا
كرده است. در
عين حال نميدانم
چرا كسي كه به
چنين مقامات
بالائي رسيده
است و فلسفه
زندگياش سير
الي الله و
لقاءالله است
از اين موهبت
الهي هنوز
استفاده
نكرده تا به
ديدار دوست
برسد و در
هشتاد و اندي
سال گذشته خود
را از اين فيض
عظيم محروم
كرده است و به
زندگي در اين
دار فاني و
استفاده از
امكانات
مريدان و
دريافت وجوهات
شرعي همچنان
ادامه داده
است.
۴-رام
كردن و مطيع
كردن حيوانات
وحشي و
جانوران
درنده و اطاعت
جانوران از
دستورها و فرامين
صاحب كرامت،
صحبت كردن با
آنها و فهميدن
زبان آنها: در
اين حال صاحب
كرامت مهارت
بيشتري از رام
كنندگان شير و
پلنگ در
سيركها نمايش
ميدهد. آيت
الله سيد مرتضي
كشميري
(١٣٢٣-١٢۶٨
قمري) با دو
نفر براي
زيارت كربلا ميرفتند
تا به
كاروانسراي
سرشور ميرسند.
آقا در بيرون
كاروانسرا
مشغول به نماز
ميشود و آن دو
نفر به او
اقتدا ميكنند.
يك مرتبه شيري
پيدا ميشود و
نزديك آنها مينشيند.
آن دو نفر ميترسند.
پس از نماز
آقا سيد مرتضي
گوش شير را ميگيرد
و ميگويد:
»ديگر
ترابنبينم كه
زوار امام
حسين را بترساني«.
پس از آن ديگر
آن شير ديده
نميشود. اين
روايت آن قدر
ساختگي و
كودكانه است
كه داستانهاي
هزار و يك شب
را به ياد ميآورد.
از نظر ديني
هم يك اشكال
بزرگ دارد كه
حتي با اعتقاد
يك موحد جور
در نميآيد. چه
دليلي وجود
دارد كه
خداوند آن شير
را در آن
بيابان براي
ترساندن
مومنين
بفرستند و سپس
اسباب تسلط بر
وي را توسط
حضرت آيت الله
فراهم آورد.
به علاوه قرنهاست
كه نسل شير در
اين قسمت از
جهان منقرض شده
است، مگر اين
كه اين شير
خيالي بوده
است. همين شخص
يك بار ديگر
كه براي زيارت
كربلا ميرفته
است در بالاي
پشت بام لك لكي
عمامه سياه
ايشان را كه
شسته بودند تا
خشك شود به
منقار ميگيرد
و ميبرد. يكي
از همراهان ميخواهد
عمامه اي
برايشان بخرد.
ايشان ميفرمايد:
»عمامه را لك
لكها براي
استشفاء
بردند و بعدا
ميآورند«. پس
از مدتي لك
لكها عمامه
آقا را ميآورند.
معلوم نيست كه
اين داستان را
خود آيت آلله
ساخته يا
مريدان ساده لوح
او. ولي واضح
است كه فقط در
جهان مردم
عوام است كه
خداوند براي
درمان
پرندگان
بيمار خويش
آدرس حضرت آيت
الله را به
آنها ميدهد تا
از عمامه اش
بعنوان دارو
استفاده كنند.
از آيت
الله شيخ حسن
لنكراني نقل ميشود
كه آقاي ميرزا
فخرالدين قمي
شبي از فضائل
سادات صحبت ميكرد
و اين كه اگر
سادات احترام
اجدادشان را
حفظ كنند و در
عبادت كوتاهي
نكنند به
مقاماتي نائل
ميشوند. سپس
به وي ميگويد
شيخ حسين بلند
شو برويم
مقداري گردش
كنيم. آنها از
خانه بيرون ميآيند
و سيد در حالي
كه دعاي
ابوحمزه ثمالي
را ميخوانده
است به پارك
شهر تهران ميرسند.
سيد در كنار
درختي كه
پرنده اي روي
آن نشسته و
مشغول خواندن
بود ايستاد و
به رو ميكند
به او و ميگويد:
»شيخ حسين،
اگر من اين
پرنده را از
بالاي درخت
پائين نياورم
فرزند پيغمبر
نيستم؟ شيخ حسين
ميگويد من از
شنيدن اين سخن
تعجب كردم و
گفتم اين چه
حرفي است؟ مگر
ميتوان چنين
كاري كرد؟
شيخ
حسين ميگويد:
همان كه گفتم،
اگر
نتوانستم،
اولاد پيغمبر
نيستم آن وقت
مشغول خواندن
باقيمانده دعا
شد. چنان اين
دعا را با حال
و سوز و گداز ميخواند
كه مرا نيز
تحت تاثير
قراداده بود،
ولي با اين
حال متوجه آن
پرنده بودم كه
ببينم كار او به
كجا ميرسد. يك
مرتبه ديدم كه
آن حيوان از
آن شاخه درخت
آمد و در شاخه
پائين تر
نشست. پس از آن شاخه
نيز به شاخه
پائين تر آمد
و همان طور كه
آن سيد
بزرگوار به
خواندن ادامه
ميداد ناگهان
ديدم كه آن
حيوان از شاخه
پريد و آمد روي
شانه مرحوم
سيد نشست. آن
وقت سيد رو به
من كرده
فرمود: شيخ
حسين! من
فرزند پيغمبر
هستم يا نه؟«
آقاي لنكراني
ميگويد:» وقتي
به منزل
برگشتم و
داستان را براي
پدرم نقل
كردم. پس از آن
پدرم به هم
افراد منزل سفارش
كرد كه در
اكرام و
احترام ايشان
كوشش نمايند و
حركت و كلماتي
كه مخالف
احترام ايشان
باشد، صادر
نشود«
نشاندن پرنده (كه احتمالا در اينجا گنجشگ است كه در پارك شهر تهران به وفور ديده ميشود و ناقل با مبهم گذاشتن نوع پرنده خواسته است كه اهميت داستان را زيادتر جلوه دهد) بر روي شانه به هيچ وجه دليل فرزند پيغمبر بودن نيست. كنترل حيوانات دانش جالبي است و نه تنها ميتوان آنها را به ميل خود به حركت و نمايش واداشت، بلكه ميتوان به آنها حركات مختلفي را آموزش داد و هيچ گونه نسبتي با پيامبر اسلام و يا ارتباط خاص با خداوند نمي خواهد. كافي است به رام كنندگان حيوانات درنده مانند شير، ببر، يا پلنگ و حيوانات ديگر توجه كرد كه چگونه چندين شير را بر روي چهار پايه مينشاند و به آنها امر ميكند كه حركات مختلفي را انجام دهند. كارهاي زيگفريد و روي دو شعبده باز آلماني نمونه بسيار پيشرفته اي از اين گونه كارهاست. علاوه بر آن گنجشگ هاي پارك شهر مانند پرندگان همه پاركها و ميدان هائي كه درون شهر ها قراردارند به جمعيت انساني و تماس با آنها بسيار عادت دارند و دست آموز هستند و به راحتي به انسانها نزديك ميشوند و از دست انسان غذا ميخورند. در بسياري ا