حنفيان* و تاثير آنان بر قرآن و سنت

 

محمد تنها كسي نبود كه مذهب عامهُ مردم عربستان را احمقانه و بي ارزش مي دانست. او تنها كسي نبود كه در آرزوي اصلاح اين وضعيت بود. سالها پيش از ظهور او همانطور كه از گفتار شرح حال نويسان زمان او پيداست‘ عده اي در مدينه ‘ طائف‘ مكه و شايد نقاط ديگر بر عليه بت پرستي و چند خدايي عصيان كردند. و درصدد بر آمدند كه يك دين حقيقي پيدا كنند. چه اولين انگيزش در يهوديها به وجود آمده باشد و چه در پارهُ ديگر مردم‘ به هر حال مرداني كه ما از آنان سخن مي گوييم ‘ كساني بودند كه در صدد بر آمدند  نه تنها پرستش بتها را كه بر پرستش خداي يگانه فايق آمده بود, از بين ببرند‘ بلكه رسوم غير اخلاقي كه با وجدان بشريت و حتي خود انسانيت منافات داشت نيز از بين ببرند . چه با احياي سنت ابراهيم كه آنها ادعا مي كردند جد آنهاست و چه با گفتار يهوديان كه معتقد به خداي يگانه بودند.

يهوديان منحصرا" آنها را به كنيسه ها دعوت مي كردند و آنها را از عبادات به شكلي كه در آنجا رايج بود بر حذر مي داشتند. اما غرور ملي و خانوادگي مانع از آن بود كه آنان مذهب بيگانگان مقيم در كشور خود را بپذيرند. ممكن است يكي از دلايلي كه اين اصلاح طلبان يهوديت را نپذيرفتند اين باشد كه متوجه خرافات زيادي در اين مذهب شده بودند.  دليل ديگر اين بود كه مسيحيان معتقد بودند كه يهوديان پيامبرشان مسيح را به  صليب كشيده اند و موقعيت بد اجتماعي آنها را دليلي بر خشم خدا عليه آنان مي دانستند.

اينها دلايل عمده اي بودند كه  اصلاح طلبها را از پذيرفتن دين يهود باز مي داشتند. علت هر چه بود, حقيقت اين است كه اين اصلاح طلبها به دنبال تحقيق بودند  نه  دنبال پيوستن به مذهب مسيحيت يا يهوديت.

مهمترين آنها كه براي ما شناخته شده هستند اينها هستند. ابو امير در مدينه. اميه در طائف‘ ورقه‘ ابو عبيداله عثمان و زيد ابن عمر در مكه

از آنجا كه اين اصلاح طلبها هيچ اثر مكتوبي به جز يك شعر  از خود به جا نگذاشته اند  ‘ تنها مرجع قابل صلاحيت كه در اين باب مي توانيم به آن رجوع كنيم نوشته هاي شرح حال نويس معروف ابن هشام مي باشد.

اولين كتابي كه دربارهُ زندگي محمد نوشته شد به دست شخصي به اسم زهری**  بود كه در سال 124 هجري وفات يافت. اطلاعات او توسط كساني كه از نزديك محمد را مي شناختند از جمله عروه يكي از خويشاوندان عايشه ‘ به طور شفاهي جمع آوري شده بود. بدون شك در طول سالها مبالغه گويي و اشتباهات زيادي به اين احاديث وارد شد. اما اگر اين كتاب زهری به همان ترتيب تا كنون باقي بود ‘ از ارزش زيادي برخوردار بود.اما متاسفانه كتاب زهری دست نخورده باقي نماند. ابن اسحاق كه يكي از طرفداران زهری بود و در سال 151 هجري وفات يافت ,از آن كتاب براي شرح حال نويسي خود دربارهُ محمد استفاده كرد. بدون شك  ابن اسحاق تعدادي حديث كه از منابع ديگر جمع آوري كرده بود به آن اضافه كرد. گرچه مقدار زيادي از نقل قولهاي او توسط ابن هشام (متوفي در سال 213) در كتابي به نام سيرة النبی  گرد آوري شد.   اما متاسفانه كتاب ابن اسحاق نيز به طور كامل و مستقل به دست ما نرسيد. اين كتاب قديمي ترين و همينطور ارزشمندترين كتابي است كه دربارهُ پيامبر و زمانهُ او به دست ما رسيده است. و آشكارا از ديگر كتابهايي كه به اين موضوع پرداخته اند از افسانه پردازي و مبالغه گويي كمتري برخوردار است. آنچه ابن اسحاق و ابن هشام دربارهُ اين اصلاح طلبان عرب گفته اند  از اعتبار بيشتري نسبت به گفته هاي ديگران برخوردار است. زيرا با آنچه محمد به مردم آموخته بود , آنها هيچ علاقه اي به ستودن آنها و مبالغه در نشان دادن تعليمات آنها ‘ نداشتند. به نظر نمي رسد  كه آنها با گفتن چيزي خلاف واقعيت سودي بجويند . جز آنكه آنچه به نظرشان درست آمده است ‘ بيان داشته اند. با توجه به دليلي كه بيان كرديم ممكن است كه اعتقادات آنها شباهت بيشتري به آنچه محمد ابلاغ كرد داشته باشد. اما آن شواهد در دسترس ما نيستند. اما يقينا" اين شباهت كمتر از آنچه ما در اينجا بيان مي كنيم نيست. بنا بر اين ا استناد به نقل قولهاي ابن هشام مي توانيم به مقدار ناچيزي از انديشه هاي آنان پي ببريم. و آنها را با قرآن مقايسه كنيم.

در اينجا ما ترجمهُ قسمتي از كتاب ابن هشام را كه پايه خود را از كتاب ابن اسحاق گرفته مي آوريم و قضاوت را   به عهدهُ خوانندگان مي گذاريم. 

ابن اسحاق مي گويد: در يك روز عيد قريش در يك مجمع گرد هم جمع آمدند. در اين عيد آنها به بزرگداشت يكي از بتهاي خود پرداختند و گرد آن حلقه زدند و براي او قرباني كردند. اين مراسم هر ساله در يك روز معين برگزار مي شد. چهار مرد پنهاني از آنها جدا شدند. آنها با يكديگر گفتند بياييد با يكديگر روراست باشيم. و هيچ كس راز ديگري  را بر ملا نسازد. آنها پذيرفتند. اين چهار تن  اينها بودند 1- ورقه ابن اسعد 2- زيد ابن عمر3- عثمان ابن الحويريه 4- عبيدالله جهش كه مادرش عميمه دختر عبدالمطلب بود. آنها به يكديگر گفتند به خدا سوگند كه اينان از دين ابراهيم منحرف شده اند. مليت آنها بي اساس است اين بتها چيستند كه اينها گرد آنها مي گردند. اينها نه مي بينند و نه مي شنوند، نه توان آن دارند كه كه بهره اي رسانند و نه مي توانند آزاري رسانند. بر اين اساس آنها به سرزمينهاي ديگر رفتند كه به دين حنفيه يعني مذهب ابراهيم بپيوندند. ورقه ابن نوفل پس از تحقيق از اهل   كتاب  به دين مسيحيت گرويد. و اما عبياله ابن جهش تا زمانيكه به دين اسلام گرويد ‘ در حالت دو دلي باقي ماند. اما وقتي همراه همسرش ام حبيبه دختر ابوسفيان با مسلمانان به حبشه مهاجرت كرد به دين مسيحيت گرويد و از اسلام رو برگرداند. ابن اسحاق مي گويد كه محمد ابن جعفربن زبير برايم نقل كرد كه عبيداله ابن جهش در حبشه در هر كجا كه بود با مسلمانان به مجادله مي پرداخت و مي گفت:  از آنچه ما آشكارا مي بينيم شما تنها به اندازهُ يك پلك زدن مي بينيد.  آنچه ما به وضوح ديده ايم شما تازه در جستجوي ديدن آن مي باشيد. اما باز هم نمي بينيد.  همچون يك توله كه سعي مي كند چشمش را باز كند . اما فقط قادر است پلكش را  تكان دهد و نمي تواند ببيند.

اين اسحاق مي گويد   كه پس از عبيداله جهش  محمد همسر بعدي  ام حبيبه دختر ابوسفيان ابن حرب  بود.

 

ابن اسحاق از قول محمد ابن علي ابن الحسين  نقل مي كند كه رسول خدا عمرو بن اميه ضميری را  براي خواستگاري نزد او فرستاد. به اين ترتيب او به همسري محمد در آمد و به عنوان مهريه 400 دينار از محمد دريافت كرد. 

ابن اسحاق مي گويد كه عثمان ابن الحويريه به امپراطوري بيزانس رفت. و در آنجا  به امپراطور پناه برد و مسيحي شد.بر اين اساس به جاه و منزلتي دست يافت. اما زيد ابن عمر ابن نوفل در آنجا باقي ماند نه مسيحي شد و نه يهودي. از بت پرستي مردم خود نيز  دوري گزيد و از قربانيها و خونهايي كه تقديم به اين بتها مي شد دوري كرد. او مردم را از زنده به گور كردن دختران بر حذر داشت و گفت من خداي ابراهيم را عبادت مي كنم. او هميشه مردم را به خاطر اشتباهاتي كه بر آن پافشاري مي كردند سرزنش مي كرد.

ابن  اسحاق  از جانب  هشام ابن عروه  نقل مي كند كه او از پدرش شنيد كه از مادرش شنيده است  كه زيد اين عمر ابن نوفل با پشت خميده در مقابل كعبه تعظيم كرد و گفت: اي قبيلهُ قريش به نام آنكه جانم در دست اوست هيچ كدام از شما به جز من به دين ابراهيم نيستيد.  او هميشه مي گفت  خدايا اگر مي دانستم به چه طريقي تو را ستايش كنم همان كار را مي كردم. اما افسوس كه نمي دانم چگونه ترا ستايش كنم. بنا بر اين هر طور كه راحت بود به عبادت خدا مي پرداخت.

ابن اسحاق مي گويد كه  از پسر زيد  سعيد ابن زيد ابن عمر ابن نوفل و عمر ابن خطاب  كه پسر عمويش بود شنيده است كه به پيامبر گفته شد براي زيد ابن عمر دعا کند. و پيامبر در پاسخ گفت  بله  آشكارا زيد يك آزاده بود.   زيد از ترك بت پرستي و در نتيجه آنچه به سرش آمد سخن مي گويد.

" يك خدا يا هزاران خدا را بايد ستايش كنم. من ستايش لات و عزي را ترك كردم. بنا بر اين نه عزي را مي پرستم و نه دو دخترش را و نه به بتهاي بنو عمر پناه مي برم. و نه غنام را مي پرستم هر چند كه در زمان سر گردانيم پروردگارم بود.  شبها در اين  حيرانم كه  آيا اين بتها  چيزهايي عجيبند؟ و روزها در اين انديشه ام كه آيا آنچه مي بينم حقيقت دارد؟ زيرا كه خدا هميشه قومهاي فاسد را بر مي اندازد و ملتي را كه بر حق هستند پا بر جا ميدارد. بنا بر اين در ميان آنها بچهُ كوچكي را پرورش مي دهد و در ميان ما مردي را مي يابد. همانند شاخه اي كه با آب باران طراوت يافته است. اما من خداي مهربان خود را ستايش مي كنم. خداي بخشاينده گناهان مرا خواهد بخشود. اگر خدا ترس باشي خدا حق ترا ضايع نخواهد كرد. و باغهاي بهشت را خواهي ديد كه  جايگاه نعيمان است و خواري و ذلت و جهنم را خواهي ديد كه جايگاه بي ايمانان است.  آنها در حاليكه سينه هايشان پر از ظلمت است از دنيا خواهند رفت."

 

در اينجا مي بينيم كه ابن هشام با وسواس گفتار پيشرو خود ابن اسحاق را نقل مي كند. بنا بر اين ما نيز چيز معيني در اختيار داريم كه به واسطهُ آن مي توانيم از تاريخ و عقايد اين اصلاح طلبها مخصوصا"   زيد كه با اشعار اصيلش تاثير قابل توجهي بر شخصيت محمد گذاشت‘ آگاه شويم.

ما دلايلي ارائه خواهيم داد كه بيانگر تاثير  زيد بر محمد است. هر چند كه ممكن است اين  تاثير از آنچه ما بيان مي كنيم خيلي بيشتر باشد.

ابن هشام از جانب ابن اسحاق نقل مي كند كه الخطاب كه عموي زيد بود به خاطر اينكه او از دين مردمش دست برداشته بود ‘ او را سرزنش مي كرد. و آنقدر او را آزار مي داد كه او ديگر قادر نبود در مكه زندگي كند. بعضي مي گويند كه او به يك شهر ديگر كوچ كرد. اما بالاخره به غار حرا امد و آنجا اقامت گريد. قبر او نيز در پايين كوه حرا قرار دارد. او پنج سال پيش از اينكه محمد اعلام پيامبري كند درگذشت.

 ابن اسحاق مي گويد كه در زمان جاهليت رسم بود كه هر ساله به مدت يك ماه در ماه رمضان براي توبه به غار حرا مي رفتند. به خوبي واضح است كه در نتيجه اين رسم بود كه محمد ماه رمضان را به عنوان ماه زهد به يارانش توصيه كرد.  در زمانهائيكه ماه رمضان در فصل تابستان بود   موقعيت خوبي براي افراد  ثروتمندتر پيش مي آمد كه هواي بسته و ناسالم يك شهر شرقي را ترك گفته و براي مدت كوتاهي از هواي خارج از شهر بهره ببرند. دليلي كه فرض كنيم رياضت در زندگي آنها نقشي داشته است در دسترس نداريم.

محمد هر ساله در ماه رمضان شاهد برگزاري اين مراسم در غار حرا بود. او در اين غار كه پيش از او زيد آن را مسكن خويش قرار داده بود رفت و آمد داشت. در اينجا بود كه او مدعي شد اولين آيه وحي بر او نازل شده است. اين اشتباه بزرگي است كه بگوييم محمد در اين زمان از غار حرا به عنوان كنج عزلت استفاده مي كرده است. چون خديجه هميشه همراه او بود و رسوم قبيله اي خويش را در آنجا اجرا مي كرد.  

 مسلم است در طول سالهايي كه محمد به اين غار مي رفت با زيد نيز گفتگو ميكرد. در كتابهاي اهل سنت از اينكه محمد مردم را بسيار گرامي مي داشت بسيار سخن گفته شده است. همانطور كه ديديم محمد پس از مرگ زيد تصديق كرد كه بايد براي آمرزش زيد دعا كرد.  لازم به ذكر است كه در كتاب تفسير بيضاوي*** در مورد تفسير آيه 114 سوره توبه نوشته شده است كه محمد براي دعا كردن در مورد مادر خود  كه در جواني مرده  بود نيز‘ منع شده بود.  الواقدي**** مي گويد محمد به رو ح زيد سلام فرستاد. در حاليكه طبق آيه 114 سورهُ توبه بخشش شامل مسلمانان است و آنهايي كه به دين اسلام نمرده اند شامل اين بخشش نمي شوند.  و همينطور پيامبر تصديق كرد كه در شب معراج زيد را در بهشت ديده است.

محمد آشكارا از زيد به عنوان پيشرو خود قدرداني  مي كرد.  ما خواهيم ديد كه بسياري از گفتار زيد در قرآن وجود دارد. براي مثال در سورهُ آل عمران آيه 19 مي خوانيم كه به پيامبر گفته شد به قومت بگو : آيا شما مسلمانيد ؟ آيا شما خود را به خدا تسليم كرده ايد؟ اينها سخناني است كه  ابن اسحاق ابتدا از قول زيد نقل مي كند.

 هر جمله اي كه ابن اسحاق از قول زيد  نقل كرده است , نظير آن را مي توان در قرآن يافت.  در ميان آنها مي توانيم از موارد زير نام ببريم:

1-                             منع كردن عربها از رسم زشت زنده به گور كردن دختر ها 2- اقرار به خداي يگانه3- رد كردن بت پرستي و ترك عبادت لات و مني و عزي و ديگر بتها.4- وعدهُ خوشبختي  آتي در بهشت. 5- اخطار به بدكاران در مورد جزاي آنها در جهنم6- اخطار به كافران دربارهُ خشم خدا7- بكار بردن القابي نظير الرحمن‘ الرحيم‘ الرب ‘ الغفور و غيره

 

زيد و حنفيان ديگر ادعا مي كردند كه در جستجوي دين ابراهيم هستند. علاوه بر اين در قرآن بارها به طور غير مستقيم از ابراهيم به عنوان حنيف ياد مي كند. و اين عنواني است كه زيد و ديگر دوستانش براي خود انتخاب كرده بودند.

ريشهُ لغوي حنيف در زبان عبري به معني پنهان كردن‘ دروغ گفتن ‘ و منافق بودن مي باشد. در زبان سرياني نيز اين  لغت به همين معاني است. اما به نظر مي رسد كه در عربي به معني لنگيدن و نابرابر قدم زدن باشد. اما طبق گفتهُ ابن هشام‘ حنفيه به معني خلوص و توبه مي باشد. به احتمال زياد قريشان اين لغت را به معني دوري گزيدن از بت پرستي و همه چيزهايي كه باعث كراهت آنان مي شود ‘ بكار برده باشند. . محمد از اين لغت استفاده كرد و آن را به ابراهيم نسبت داد و از مردم خواست كه به دين ابراهيم كه با اسلام برابر است‘ در آيند. در حقيقت محمد با به كار بردن اين واژه وابستگي خود را به آن اصلاح طلبان اعلام كرد.*****  اضافه بر آن ما  در قرآن آموزشهاي حنفيان  را كه با دستورهاي قرآن تركيب شده است به خوبي مي بينيم.  بنا براين ما در تشخيص جزميت حنفيان به عنوان شكلي از منابع قرآن شك نداريم.

از نظر خويشاوندي نيز در نظر گرفتن تاثير حنفيان بر اسلام نوپا طبيعي به نظر مي رسد همه ی  حنفی ها كه در مكه رندگي مي كردند با محمد خويشاوند بودند. همهُ آنها از يك جد مشترك بودند. عبيدالله پسر دايي محمد بود. بعدها محمد با بيوه اين مرد ازدواج كرد. مطابق شجره نامه اي كه ابن هشام نوشته است  دو نفر ديگر ورقه و عثمان پسر عموهاي خديجه بودند.

ممكن است كساني كه تاكنون تحقيقات ما را در زمينهُ منابع قرآن دنبال كرده اند بر ما خرده  بگيرند  وبگويند كه همهُ اينها شبيه نمايشنامهُ هاملت و بخشي از آنچه شاهزادهُ دانماركی از خود به جا گذاشته است مي باشد. ممكن است بگويند آنچه من در اين تحقيق آورده ام تنها نشان دادن چيزهايي است كه اسلام از دين هاي ديگر قرض گرفته است و چيزي باقي نمانده كه آن را به خود محمد نسبت دهي. آيا دين محمد بدون محمد امكان پذير است؟

جواب اين سوُال بسيار ساده است. فرامين اسلام به خوبي نشان مي دهد كه محمد به عنوان يك مقلد بسيار خوب از يك حقيقت جاوداني واز يک توهم سخن رانده و آن اين است كه خدايي نيست جز الله و محمد فرستادهُ اوست.  

در ذهن پيروان محمد، حضرت محمد همان حكمي را دارد كه مسيح براي پيروانش دارد. مثالهاي او در مورد خوب و بد بر تمام دنياي مسلمانان حتي در كوچكترين موضوعات اثر گذاشته است و تا كنون تاثير خطيري كه بنيانگذار اسلام از نظر اخلاقي ‘ مذهبي و تاريخ سياسي بر دنيا گذاشته است, هيچ شخص ديگري نگذاشته است. طبيعي است با جايگاهي كه او براي خود ادعا مي كرد‘ غير ممكن است او تاثير متمايزي را بر اين مذهب از خود به جا بگذارد . يك بـنـّا مواد را از قسمتهاي مختلف براي خود جمع مي كند. روش او در تنظيم اين مواد ا ست  كه در نهايت مهارت او را روشن مي سازد. تجسم طرح  يك معمار در ساخت يك بنا آشكار مي شود. به همين صورت اگر چه ما ديديم كه محمد ايده ها و مراسم مذهبي و افسانه ها را از مذاهب ديگر گرفته است اما مسلمانان دين خود را از خيلي از جنبه ها با دينهايي كه با آن مقايسه مي شود متفاوت مي دانند. زيبايي قسمتهايي از قرآن به طور جهاني پذيرفته شده است. و بي شك بيانگر شيوايي كلام نويسندهُ  قرآن است.. ممكن است كه تنظيم و هماهنگي طرح آن از خود او نباشد, اما قرآن در كل آينه خرد محدود‘ دانش كم‘ زودباوري و نقص اخلاقي محمد مي باشد. اگر قرآن را به ترتيب نزول از نظر زماني بخوانيم متوجه تغيير تدريجي سياست او و تغيير جايگاه او و همينطور نگرش او در مورد مسائل دنيوي مي شويم. پاره اي از قسمتهاي قرآن كه توسط مفسرين تشريح شده است مستقيما" مربوط به حوادثي است كه در زمان نزول آيات اتفاق افتاده است. براي مثال كافي است به اين موارد اشاره كنيم.

1ـ نقطه نظر محمد نسبت به استفاده از شمشير براي گسترش اسلام؛ 2ـ  مسائلی که مربوط به زناشوئی محمد است.

همه می دانند قبل ازا ينکه محمد به مدينه هجرت کند قدرتی نداشت وياران او بسيار اندک بودند و می دانيم که ياران محمد برای درامان بودن از آزار "کفار" دوبار به حبشه مهاجرت کردند. يک درسال 615 ميلادی وبارديگر درسال 616 ميلادی. در آيه هائی که درمکه نازل شده است اصلأ صحبتی از گسترش اسلام بوسيله ی شمشير نيست.****** حتی صحبتی از استفاده از شمشير برای دفاع از خود نيست. اما همينکه محمد درمکه يارانی را پيدا می کند، به ياران خود اجازه ی جنگ می دهد (دراين مرحله فقط بخاطرحفظ جان خود). به گفته ی ابن هشام اين اجازه اولين بار درسوره ی حج آيات 40 و41 داده شد: " به شما اجازه داده شد که بجنگيد چون با شما بدرفتار کردند.... آنها ناعادلانه از سرزمين خود بيرون شدند فقط به اين دليل که گفتند خدای ما الله است."

پس از آنکه محمد چند بار به کاروان های قريش حمله واموال آنها را غارت کرد، اين اجازه به يک دستور تبديل شد. درسوره ی بقره آيات 216 و217 می خوانيم: " ای پيغمبر مردم راجع به جنگ در ماه های حرام از تو می پرسند، بگو گناهی بزرگ است. ولی بازداشتن خلق ازراه خدا، وکفر به خدا وپايمال کردن حرمت حرم خدا وبيرون کردن اهل حرم گناهی بزرگتراست." اين به اين معنی است که مسلمانان حتی درماه های حرام، که در قانون نا نوشته ی عرب، گناهی بزرگ بود مجاز به جنگيدن شدند واز دسترسی مخالفين خود به کعبه ممانعت بعمل آوردند.

3ـ وقتی که درسال 6 هجری مسلمانان بريهوديان بنی قريظه و ديگر قبايل يهودی فايق آمدند دستود جنگ مقدس يا جهاد با تاکيد بيشتری به اجرا درآمد. درسوره ی مائده آيه 32 می خوانيم که همانا کيفر آنان که با خدا ورسول او به جنگ برخيزند و به فساد کوشند، درزمين جز آن نباشد که آنان را به قتل رسانند يا بدار کشند ويا دست وپايشان را به خلاف ببرند ويا با نفی بلد وتبعيد از سرزمين صالحان دور کنند. اين ذلت وخواری وعذاب دنيوی آنهاست. واما درآخرت نيز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود. ممکن است بعضی از مفسران بگويند اين آيه درارتباط با کافران گفته شده است ومربوط به يهوديان و مسيحيان نيست. اما درسوره ی توبه آيه ی 5 می خوانيم که پس چون ماه های حرام******* ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب بسرآمد آنگاه مشرکان را هرجا بيابيد به قتل برسانيد وآنها را دستگير ومحاصره کنيد وهرسودر کمين آنها باشيد. چنانچه از شرک توبه کردند وموحد شدند ونماز اسلام به پا داشتند وزکوة دادند پس از آنها دست برداريد. درآيه ی 29 همين سوره می خوانيم: با هرکه از اهل کتاب که ايمان به خدا وروز قيامت نياورده وآنچه که خدا ورسولش حرام کرده حرام نمی داند وبه دين حق نمی گرود قتال محمد است. وکارزار کنيد تا آنکه با ذلت وتواضع به اسلام جزيه دهد.

بنابراين آنچه که درقرآن به عنوان قانون خدا معرفی شده است، متناسب با خواسته های  سربازان محمد است.

4ـ دليل ديگری که بر بشری بودن قرآن می توان آورد اين است که بسياری از آيات بوسيله ی آيات بعدی منسوخ می شوند. درسوره ی بقره آيه ی 106 می خوانيم که "هرچه از آيات قرآن را نسخ کنيم يا حکم آنرا متروک سازيم، بهتراز آن يا مانند آنرا می آوريم. آيا مردم نمی دانند که خدا برهمه چيز قادر است؟" از آن ببعد مفسران قرآن قادر نشدند که آيات قرآن را ازآياتی که درجای خود قرار دارد تشخيص دهند ودرحدود 225 آيه را منسوخ می دانند.

5ـ تغييرنقطه محمد نسبت به يهوديان ومسيحيان را درقران بخوبی می توانيم درک کنيم. محمد درزمانی که اميدواربود حمايت آنها را جلب کند به آنان نرمش نشان می داد ودرقرآن کتاب آسمانی آنها را تصديق می کرد. اما همينکه از پشتيبانی آنها قطع اميد کرد، با آنها با شمشير معامله کرد (تغيير قبله از بيت المقدس به کعبه وهمينطور تغيير روز تعطيلی از شنبه به جمعه نيز دليلی براين مدعاست. مترجم********) ما دراين تحقيق بخوبی ديديم که او چگونه وحی های قلابی خود را ازکتب آنها وام می گرفت (نمک می خورد ونمکدان می شکست. مترجم).

6ـ اين مطلب که هرزمان نياز داشت دقيقأ آيه ای صادر می شد، يکی ديگر از دلايلی است که بشری بودن قرآن را بخوبی ثابت می کند. مثلأ درسوره ی احزاب ايه ی 37 دررابطه با ازدواج محمد بازن پسر خواند ه اش زيد (که زيد بخاطر او زنش را طلاق داد) می خوانيم. نيازی نيست که متن اين آيه را دراينجا بياوريم.

از توجيهات مفسرين بخوبی پيداست که منش محمد بخوبی تاثير خود را براسلام وقرآن می گذاشت. درآيه های قرآن گاه به مجوزهائی برمی خوريم که فقط مختص خود اوست برای مثال او برخلاف مسلمين مجاز است که 4 زن داشته باشد.

تا اينجا متوجه شديم که محمد مراسم دينی، افسانه ها وباورهای مذهبی را ازديگراديان گرفت، سپس آنها را با يکديگرترکيب کرد ومعجونی به اسم اسلام ساخت. بعضی از قسمت های قرآن حاوی مطالب حقيقی وخوب است که از ديگراديان قرض گرفته شده وهمين ضامن بقای آن دردنيا شده است. اما برای نمونه حتی يک ايده ی جديد بلند مرتبه درآن وجود ندارد ودرکل بيانگر حالات روحی وجسمی بنيان گذار آن می باشد.

درياچه ی قير:

شايد بی مناسبت نباشد که اين دين شرقی را محمديسم بناميم وآنرا به درياچه ی قيری تشبيه کنيم که آبهای پاک از جويبارهای مختلف به آن می پيوندند و درنهايت به درياچه ی مرگباری مبدل می شود که ازساحل آن کسانی برمی خيزند که با بازدم طاعونی خود دنيا را به تباهی می کشانند. اسلام عناصر خود را از منابع گوناگون دريافت داشت. خوبی هائی که درآن پيدا می شود درحد يک توصيه باقی می ماند. اما آنچه فراتراز توصيه به خوبی ها عمل کرده است، عملکرد شيطانی آن است که با ايمانی فريبنده بيش ازآنکه خيری برای بشريت باشد نفرينی برای بشريت بوده است و زيباترين دشت های دنيا را به بيابان تبديل کرده است و سيلی از خون درسرزمين هائی که دلباختگانی پرورش داده براه افتاده است وهمچون آفتی اخلاق وروحيات ملت هائی را که درزير يوغ آهنين آن بوده اند به خواری کشانده است.

 

اين مقاله بخش 6 از کتاب:

W. Tisdall, The Origin and Sources of Koran

می باشد.

پارميس سعدی

بايگانی در باهماد ايرانيان خردگرا www.kaafar.com 

 

* ياد آوری اين نکته ضروری است که حنيفيان به جريان کاملأ متفاوت ديگری نيز اطلاق می شود که توسط امام ابوحنيفه نعمان بن ثابت (از 77 تا 150 هجری قمری) پايه گذاری شده است. پيروان ابوحنيفه با تکيه بر "ااصل استحسان" می کوشيدند قوانين خشن و جامد اسلامی را با ضروريات زندگی عملی منطبق سازند.

**  محمد بن مسلم بن عبيدالله مشهور به ابن شهاب از قبيله ی بنی زهره (51 تا 124 هجری قمری) نخستين کسی بود که ضمن ديدار با ده تن از نزديکان محمد به جمع آوری حديث دست زد.

*** عبدالله بن عمر البيضاوی مفسر سنی مذهب متوفی در اوايل قرن هشتم ميلادی و صاحب کتاب "انوارالتنزيل واسرارالتاويل."

**** ابوعبدالله محمد بن عمر واقدی که درسال 130 هجری قمری  ولادت ودر سال 207 هجری وفات يافت. او از مورخان ومحدثان اسلامی وصاحب کتب متعدد از جمله تاريخ کبير و التاريخ والمغازی است.

***** حنيف درزبان عربی متاخربه معنی راست، مستقيم، استوار دردين ودارای دين راستين (اسلام) نيز بکاررفته است.

****** البته اين به اين معنی نيست که درآياتی که محمد آنها را در مکه صادر کرده است اثری از خشونت نيست. هسته ها وزمينه های آيات مدنی را بروشنی می توان درآيات مکـّی باز يافت مثلأ در سوره های قصص، ملک ونوح که هرسه در مکه صادر شده اند، شدت عمل با کافران توصيه شده است. مثلأآيات  87 و88 سوره قصص هرنوع پشتيبانی از کافران را مردود شمرده است. درآيات 7 تا 9 سوره ی ملک، شکنجه های وحشتناکی که کافران در جهنم تجربه خواهند کرد، تشريح شده است. درآيه 28 سوره ی نوح آمده است: "ونوح گفت ای پروردگار من از کافران هيچکس را برروی زمين باقی مگذار." اين همان چيزی که امروز درعرف حقوق بين الملل، نسل کــُشی وجنايت عليه بشريت خوانده می شود.

******* ماههای حرام ماه هائی بودند که قبل از ظهوراسلام طبق يک رسم سنتی عرب، هيچکس حق نداشت به هيچ دليلی ديگری را بکشد. بنظر می رسد رجب المرحـّب جزو ماه های حرام نباشد.

******** تحريم شراب نيز يکی از اين مقلوله هاست که محمد آنرا بتدريج و احتمالأ بخاطر محروم کردن يهود ونصاری ازتجارت شراب به اين کاردست زده است.