خرد گرايی ومخفی کاری
با درود
اينجانب فردي هستم كه به تازگي با سايت شما آشنا شده ام
وازاينرو زندگي وافكارم متحول گشته،لازم به ذكر است من در...زندگی ميكنم ومثلا
مسلمان بودم .مقالات شما را كه ضبط
كرده بودم را به همسرم كه فكر ميكردم خيلي روشنفكر است،نشان دادم تا بخواند.تاچند
روز كه بر اثر آنها روحيه اش بكلي بهم ريخته بود واكنون زمزمه هايي ميكند كه
ديگربه من اعتمادندارد واو آدم اوليه اي كه با او ازدواج كرده را ميخواهدچون ممكن
است من در آينده نظرم به او نيز متحول شود........
به من بگوييدچه كنم؟
با اينكه خانواده زنم مذهبيند واونيز تاحدودي متاثر از
آنهاست، اما او را خيلي دوست دارم
خواهش ميكنم برايم mail بزنيد
پاسخ:
دوست بسيارعزيز،
با درود فراوان
به شما وهمسرتان متاسفانه بخاطرمشکلات ايمنی نتوانستيم به شما ای ميل بزنيم.
مهندسی که در اين زمينه به ما کمک می کرد به استعفا داد و دست ما را درحنا گذاشت
وچنانکه افتد ودانی "دست خاتون درحنا او کی سلحشوری کند." ما مدتی هم
صبر کرديم که راهی برای تماس باشما بيابيم که نيافتيم. دلمان هم نيامد که نامه ی
محبت آميز شما را بی جواب بگذاريم بويژه که ممکن است مشکلات مشابهی برای ديگر
دوستان هم وجود داشته باشد.
قبل ازهرچيز
خدمتتان عرض کنم که هدف نهائی خردگرائی اثبات انسان، روابط انسانی وعشق انسانی
است. شما، همسرتان وروابط خانوادگی تان برای ما بسيار مهم است. من شخصأ ترجيج می
دهم اين سايت بسته شود ليکن باعث جدائی هيچ خانواده ای نگردد، ازبينی کسی خونی
نچکد وهيج دلی را آزاری نرسد.
با اين
پيشگفتاراجازه دهيد مسئله را نه درسطح فردی بلکه با ديدی عمومی وتاريخی بررسی
کنيم. قبل ازهرچيز بايد عرض کنم که بهترين سيستم برای رشد وشکوفائی خرد گرائی
درهمه دوران ها وهمه ی کشورها آزادی بحث وتبادل نظربوده است بطوريکه نظرات موافق
ومخالف با هم برخورد کنند ومردم بتوانند انديشه وداوری کنند. دردرازنای تاريخ
ايران نيز اگر دربرهه ای کوتاه روشنگری وخرد گرائی داشته ايم آن دوران آزادی نسبی
انديشه، قلم وگفتاربوده است.
افسوس که
درجامعه ی ما نيز مانند بسياری از جوامع خاورميانه استبداد وتيره گرائی همواره
يکديگر را تقويت کرده اند وجامعه را دردورتسلسل باطل قرارداده اند. خردگرايان
درهمه جا (بويژه درجامعه ی ايران) هم توسط مستبدين بی مرام ومسلک وهم بوسيله ی
تيره گرايان واربابان دين بشدت سرکوب شده اند. تا جائی که خردورزان دوران های
مختلف ناگزير بوده اند با دقت ووسواسی وصف نا پذيرعقايد خود را پنهان سازند. مثلأ
زمانی که خليفه از ابونواس زنديق ايرانی الاصل خواست که اگر درمسلک مانی نيست بروی
تصوير او تف بيندازد. او برتصوير مانی قی کرد. درقرن چهارم هجری سيستم سرکوب چنان
شديد شده بود که گروهی ازدانشمندان وخرد ورزان که خودرا اخوان الصفامی ناميدند،
حتی برای انجام تحقيقات نيمه فلسفی ـ نيمه مذهبی خود مجبور شدند دراختفای کامل کار
کنند. آنان رسالات خود را بدون ذکر نام مؤلف منتشر می کردند وحتی دايرة المعارف بزرگ
خود را مخفيانه نوشتند. تا جائی که امروزحتی نام همه ی مؤلفان اين اثربزرگ معلوم
نيست. ابن عربی نيز از ترس تيره گرايان ومستبدين دوران رسالات خود را بزبانی
پيچيده می نوشت که برای عوام قابل درک نبود. می گويند اوعاشق دختری بود وکتاب
"ترجمان العشاق" خود را بخاطر او برشته ی تحرير درآورد، ليکن ازترس تيره
گرايان خرد ستيز، چنان زبانی برای آن انتخاب کرد که خواننده نمی داند منظور مؤلف
ازعشق، عشق زمينی است يا عشق آسمانی. مثال های ازاين دست درتاريخ انديشه ی
خاورميانه ای و ايرانی فراوان است. بيخود نيست که باطنيان وحروفيان بين خودشان
قرار مدار و رمز و راز گذاشته بودند وبر معنای باطنی قرآن (عقايد خودشان) و رسالات
واقوال ديگر تاکيد می کردند.
اما امروز تيره
گرايان هم هارتر وهم درخواندن دست حريف باصطلاح خودشان زرنگ تر شده اند. درشرايط
بحران اقتصادی، اجتماعی، سياسی، فکری واخلاقی موجود درايران اگر فرديا نهادی
خردورزحتی درقالب هنروادبيات دست به روشنگری زند آنرا با پليدی وبی رحمی درنطفه
خفه خواهند کرد وما نمونه ی آنرا درجريان قتل های زنجيره ای تجربه کرديم.
با توجه به آنچه
گذشت، خردورزان ايرانی امروز با يک تضاد بزرگ روبرو هستند: آنان ازيک سو بعنوان
انسان های خرد ورز وروشنائی طلب بايد انديشه های خرد ورزانه را بميان توده های
مردم ببرند تا درمعرض بحث نقادانه قرار گيرد. ازسوی ديگر به سبت جبــّاريت موجود
وپائين بودن سطح آگاهی همگانی، چه بسا بدون برجای گذاشتن کوچکترين اثری بصورت
قربانيان منفعل تيره گرايان درآيند. راستی چه بايد کرد؟ آيا بايد خطررا بجان خريد
وبدون توجه به جــّو موجود به تبليغ وترويج خردوزی پرداخت؟ ويا صبر پيشه کرد و
منتظرمساعد شدن اوضاع نشست وبعبارت ديگرراه انفعال را درپيش گرفت؟
بنظراينجانب
هرانسان خردورزبايد قبل ازآغازهراقدامی سعی دريافتن پاسخ برای پرسش های بالا کند.
ما بروبچه های باهماد ايرانيان خرد گرا هيچکدام از دوراه حل بالا را انتخاب نکرده
ايم. ما ضمن آنکه ماجراجوئی، ماجراطلبی وماجرا آفرينی را درنقطه ی مقابل خرد گرائی
وروشنگری می دانيم، باورداريم که نبايد بخاطرخطرات موجود دست روی دست بگذاريم وفقط
نظاره گر جولان زدن های هولناک تيره گرائی باشيم. ما به کارآرام ودرازمدت، بدون
انتظار نتيجه ی فوری وحتی ملموس اعتقادداريم. ما نه به افراد کارداريم ونه به
سياست های روز وخطوط مختلف سياسی. ما با انديشه ها وروندهای فکری برخورد می کنيم.
ديدگاه های مارا دربخش ما کيستيم می تواند بخوانيد. انسان های خردورزوروشنگر
بخاطرآنکه نورعلم ودانائی وآزادگی وآزاد انديشی را درهمه جا بپراکنند بايد زنده
بمانند. ازاين لحاظ ما به سلامت وامنيت خود وفرد فرد دوستان خرد ورزمان اهميت
فراوان قائليم.
شک نيست کسی که
درسرزمين جهل وتيرگی مشعل خردورزی را برمی فروزد با درجات مختلف خطرروبروست. ما
اين نوع خطرات ناگزيز را بخشی از کار خود می دانيم وآنرا بجان خريده ايم. ليکن
بخاطرآنکه زنده بمانيم وبه کار خود ادامه دهيم از هرکوششی برای بحداقل رسانيدن
خطرفروگذارنخواهيم کرد. مثلأ هيچکدام از ما (جزعناصر شناخته شده ای که باصطلاح
معروف آب ازسرشان گذشته) با نام اصلی خود نمی نويسيم. من خود خاموش وبی سروصدا
کارمی کنم. هيچ کس نمی داند درچه زمينه ای مشغول تحقيق هستم. اگر لازم باشد نوشته
ام را ماشين کنم آنرا درزمان ومکانی انجام می دهم که غيراز خودم هيچ کس از موضوع
خبردارنشود. اگر مطلبی را ازسايت برای مراجعه چاپ کنم پس ازاستفاده بلافاصله آنرا
ازبين می برم. اگربه کافه های کامپيوتری بروم چندين سايت را باهم بازمی کنم وپس از
آنکه مطالب مورد نظرم را از سايت کافرروی ديسک ضبط کردم با سايت های ديگر مشغول می
شوم. دربين جمع وبخصوص بين افراد خانواده ی خود نه ازسايتی بنام کافرسخن می گويم
نه از نهادی بنام باخ. آنگاه که فردی را آزمودم وبه اواعتماد کردم، بصورت فردی
مراجعه به چندين سايت ازجمله سايت خودمان را به او توصيه می کنم. می بينی دوست
عزيز ممکن است من درهمسايگی شما زندگی کنم وتو حتی بو نبری که حقيرعضو باهماد
ايرانيان خردگرا هستم وبا سايت کافرکارمی کنم.
دوست بسيارعزيز
تکرارمی کنم که خرد گرايان بهيچوجه طرفدارمخفی کاری نيستند ولی شرايط موجود آنرا
به آنان تحميل کرده است. تاروزی که بتوانيم درايران رسانه های گروهی ويژه ی خود
داشته باشيم ودرشهرهای مختلف کتابخانه ها وسالن های کنفرانس خويش، ناگزيريم خود ودوستان خويش را حفظ کنيم
واين وظيفه ای است بس سنگين که مسئوليت فرد فرد ما را می طلبد.
نميدانم آيا شما
دوست وهمکارعزيز ما قبل ازآنکه با شوروشوق کشف يک سايت دگرانديش را به آگاهی همسر
با وفای خود برسانيد به معضلات وپرسش های بالا فکر کرده بوديد؟ کار شما مرا به ياد
دوران جوانی خودم می اندازد که به محض آنکه با انديشه ای نووآزاديخواهانه آشنا می
شدم آنرا با شيدائی تمام با اعضای خانواده ی خويش درميان می گذاشتم واغلب ناخواسته
ازطرف همانها که سخت نگران حالم بودند لو می رفتم. برای شما اعتراف می کنم که خطا
کردم. اگرآن روز آگاهی امروزم را داشتم قبل از هرچيزياد می گرفتم که ژرف انديشی
کنم با مفاهيم وديدگاه ها بصورتی عميق وهمه جانبه آشنا شوم. سپس زمينه ی فکری
وفرهنگی افراد را می سنجيدم وسعی می
کردم که به آنان کمک کنم که منطقی وانسانی فکرکنند. بهترين استادان من کسانی
نبودند که به من تلقين کردند "درايران آزادی نيست." بهترين آموزگاران من آنان بودند که به من
ياد دادند بينديشم وبرای خود کشف کنم که "آزادی چيست؟"
بگذاريد بی پرده
خدمت شما عرض کنم که برای يک انسان خرد گرا پاسخ نهائی به هيچ پرسشی وجودندارد.
خردگرائی تلاشی است ادامه دار که بر شيوه ی آزمايش وخطا، نقد ـ اصلاح اشتباه ـ
ونقد مجدد استواراست. شيوه عمل وهدف ما صد وهشتاد درجه با شيوه اربابان دين وجزم
گرايان مرام ها متفاوت است. برای ما هيچ حقيقت مطلق وتثبيت شده ای وجود ندارد. ما
هرگز نخواسته ونخواهيم خواست که انديشه خود را به ديگران تلقين کنيم. مطالبی که
شما دراين پايگاه می بينيد نه وحی مـــُـنـَـزل اند ونه خالی از اشتباه. هدف ما
ارائه ديدگاه ها ی گوناگون وعرضه ی غذائی است برای انديشيدن بنحوی که خوانندگان ما
خود بدنبال واقعيت ها بروند، انديشه ی خود را تقويت کنند، انديشه های متفاوت
ومتضاد را تحمل نمايند وآزاد انديشی و کثرت گرائی را ارج نهند.
برای من کاملأ
قابل درک است که کشف تازه ی خود را با نزديک ترين فرد زندگی خود درميان بگذاريد.
معنی عشق جزاين نيست. آدم عاشق ميل دارد همه چيزش را با محبوب خود قسمت کند واعمال
ورفتار خودرا با معيارهای "منِ ديگر" بسنجد. ليکن برای من قابل درک نيست
که شما به صورتی موضوع را با همسردرميان بگذاريد که باعث رنجش و کدورت شديد ايشان
بشود. احتمالأ به عنوان فردی که به باهماد ايرانيان خرد گرا ايمان آورده وسايت
آنرا صددر صد قبول دارد با ايشان برخورد کرده ايد. واين چيزی است که نه با شيوه ی
باخ همخوانی دارد ونه با هدف آن. اگر من جای شما بودم با اين شتابزدگی تصميم نمی
گرفتم و اگر هم پس از تحقيق وتعقل فراوان جريانی را درکليت خود بالنده تشخيص می
دادم، آنرا بصورت خوراکی حاضروآماده جلونزديک ترين افراد زندگيم نمی بردم بلکه سعی
می کردم آنان خود به آن دست يابند. تازه اگرهم به آن علاقه ای نشان نمی دادند يا
ازنظرفکری درمقابل آن قرار می گرفتند، بازهم رابطه ی شخصی وعاطفی خود را با آنان
بهم نمی زدم. يادمان باشد که ما با جهالت واربابان آن دشمنی داريم نه با فرد جاهل.
به جاهل بايد يادداد که بسوی ديار خرد رهسپار شود. اين کاری است سترک که به تلاش
فراوان و آموزش ساليان وچه بسا تغيير شرايط اجتماعی، سياسی وفرهنگی نيازدارد.
دوست عزيز وپراحساس
من واقعأ برای يکرنگی وعاطفه ی والای انسانيت ارج قائلم. ليکن ازتو وجود گرامی
استدعا دارم که اين عاطفه را با تعقل ودورانديشی درآميزی. اين بنده ی حقير، برخلاف
جنابعالی، ازسرناچاری وبا توجه به روح زمانه غدار، کار فکری ام را با روابط
خانوادگی منفک ومجزا کرده ام (همانطور که برآنم که دين بايد ازسياست منفک ومجزا
باشد). منهم همسر، فرزندان، نوه ها، برادران، خواهران وبچه هايشان ودوستان
وبستگانم را شديدأ دوست دارم، ليکن با هيچکدام ازآنان درباره ی باخ سخن نگفته ام
ونميدانم می دانی يا نه که خود يکی از آجرچينان اين نهاد هستم. بنظرمن اينطور
بهتراست. حال اگر روزی باهماد وسايت آن همه جا گير شد وآنان آنرا با من درميان
گذاشتند، من هم مثل هرکس ديگر نظرم را خواهم گفت.
اما دررابطه با
همسر شما نظراين حقيراست که ايشان، عليرغم روشنفکربودنش، سخت ترسيده است وازآينده
نگران است. بنظرمن ترس ايشان از دو منبع اصلی برمی خيزد: نخست اينکه ايشان نگران امنيت شما وکل خانواده است.
درجامعه ای که خواندن يک اعلاميه ی مخالف مجازات اعدام درپی دارد،تکليف خواندن يک
سايت الحادی خودبخود معلوم است. می گويند روزی ناصرخسرو درحلب دردکان پينه دوزی
نشسته بود. پينه دوزازدکان پائين می پرد وپس از چندی با قطعه ای از گوشت برمی گردد
ومی گويد که يکی از پيروان ناصرخسرو بود که قطعه قطعه اش کرديم. ناصرخسرو شبانه
ازآن شهر فرار می کند که اگربا پيروان ناصرخسرو چنين کنند اگر خود اورا بيابند با
او چسان خواهند کرد؟ دومين منبع ترس همسر شما اين است که با خواندن سايت کافرکل
سيستم فکری اش درهم ريخته شود وآن دژ مستحکمی که برای خود ساخته ودر پناه آن تسکين
يافته است، درحال فروريختن می بيند. يادمان باشد که ممکن است فردی درحوزه ای
روشنفکر باشد وحتی خرد عملی بالائی داشته باشد ولی هنوز به خردوالای فلسفی دست
نيافته باشد. يادم می آيد که سالها پيش با دوستی نه چندان مذهبی درمورد مقوله ی
خدا بحث کردم و به او بی پايه بودن دلايل اثبات وجود خدا را نشان دادم وبعد هم
کتاب "چرا مسيحی نيستم؟" اثر برتراند راسل را دادم که مطالعه کند. دوست
من که اصلأ مذهبی نبود درعرض چند روز مذهبی شد وبا اجازه ی شما ريش هم گذاشت وآن
دوره ای بود که عارف وعامی ريش را مسخره می کردند. ای کاش آن روز من بجای ساختن
عمارت ازسقف، بربنيادها تکيه کرده بودم.
بهرحال دوست
بسيارگرامی وخردجو، باوربفرما که برايت نگرانم. نه نسخه ای حاضروآماده برايت دارم
ونه راه حلی. واصلأ من که هستم که به تو رهنمود بدهم؟ بنظرم خودت ازهمه بهترمی
توانی جلو ضرروزيان را بگيری. بقول معروف کسی که سنگ را درچاه انداخت خودش هم می
تواند آنرا بيرون بياورد. اما من به عنوان کسی چند پيراهن ازتو بيشترپاره کرده چند
توصيه برايت دارم:
1ـ رابطه ی شما
با همسر وزندگی خانوادگی شما بايد حفظ شود. هربرنامه ای می ريزی با اين ديد بريز؛
2ـ خردورزی با
دروغ وريا ناسازگار است. تظاهروتقيه کارخردورزان نيست. شما هم مثل من می تواند
درباره ی اعمال وعقايد خود سکوت کنيد ولی نه لازم است ونه صحيح که دوچهره داشته
باشيد. بهترين حالت اين است که به همسرخود صادقانه بگوئيد که اين سايت را ديده ايد
وشما را به انديشه واداشته است. از اوبخواهيد که باهم تحقيق وتعمق کنيد. او که آدم
روشنفکری است احتمالأ اين بپشنهاد شما را خواهد پذيرفت.
3- چنانچه
همسرشما از درمخالفت شديد درآمد وسياست "مرغ يک پا دارد" را درپيش گرفت
بدانيد که ايشان هنوز برای قرارگرفتن در مسير روشنگری آمادگی ندارد. ايشان را بحال
خود بگذاريد. ازمهرومحبت خود به او نکاهيد.به کار خود ادامه دهيد بدون اينکه با
ايشان درميان بگذاريد. بهرحال شما هم به عنوان يک انسان حق داريد خودتان باشيد
همانطور که ايشان حق دارد. اميد که زمان وتجربه همه کارها را درست کند. يک انسان
خرد ورز می تواند فردی با انديشه ی مخالف را درکنار خود بپذيرد. اين خرد ستيزانند
که قادر به تحمل دگرانديشان نيستند.
درپايان ضمن
آرزوی نيک فرجامی برای مشکل شما، من شما را بدست خودتان می سپارم که خود عقل کل
هستی وبهترازهمه ی ما شرايط خود را می دانی. مواظب سلامت خود باش واگر کاری از دست
اين بنده فقير برمی آيد، امر بفرما.
با بهترين وخوش
ترين آرزوهای زندگی ،