خردورزی
وزناشوئی با
محارم
باعرض
خسته نباشيد
همه
نابسامانی ها
وانسان ستيزی
هائی که آن را فقط
وفقط مديون
دين ومذهب
هستيم و با
اينکه من
زندگی خود را
وابسته به
منطق می دانم.
ولی منطق موفق
به پاسخ گوئی
همه سؤالات
اخلاقی ومدنی نشده
است. مثالی
برايتان می
آورم که گرچه
شايد
ازنظرآماری
اهميتی
نداشته باشد.
اما اما
برهانی کوچک
برای اثبات
نظريه ی بالاست. "اين
سست" (زنای با
محارم)* را
بطورمثال با
هيچ منطق
اخلاقی نمی
توان تجزيه
وتحليل وحتی
رد کرد. چه
دليل منطقی را
می توان
برشمرد تا
پدرودختر،
مادر
وپسروخواهروبرادر
راازنزديکی
جنسی
برحذرداشت؟
اگرخردسالی
دليل باشد می
توان صبرکرد
تا طفل به
بلوغ (جنسی يا
فکری) برسد.
اگر دليل
ژنتيکی سدی
تلقی گرديد که
باعث بدنيا
آمدن کودکان
نارس ياعقب
افتاده ی ذهنی
می باشند می
توان
ازکاندوم يا
قرص های ضد
حاملگی
استفاده نمود.
اگرتجاوزيک
ضد دليل برای
"اين سست"
باشد، پس
اگرهردوطرف
با رضايت طرف
مقابل باهم
همبسترشده
باشن آنوقت
چه؟
درضمن
مگردرميان
انسان ها
انجام سکس، به
غيرازهدف
توليد مثل
همانا کسب لذت
نيست. و دلايل
ديگرازاين
زمره. همانطور
که ذکرشد اين
مثال
وامثالهم
گوشه ای
ازمرزهای
محدود اخلاقی
منطقی است که
آمانوئل کانت
هم از جواب
دادن به آن عاجزماند
وآنرا به
مذاهب حواله
داد! با طرح
اين مطلب قصد
اين را نداشتم
که باعث وزش باد
به بادبان های
کشتی سياه
مذهب گردم.
ولی بد ندانستم
که باطرح اين
مثال قدری
زندگی را به خود
وافرادی که
اخلاق منطقی
را سرمشق
زندگی خود
قرارداده
اند، سخت
سازم.
با
درود ک.ش.
زنای با
محرمincest *
پاسخ:
دوست
گرامی ک.ش.
با
سلام
واحوالپرسی
وآرزوی
تندرستی
سرکارعالی،
من
برخلاف شما با
هرمسئله ای ـ
ازجمله با
مسئله ی
پيچيده ی
برقراری
رابطه ی جنسی
با محارم ـ با
کاربرد
ابزارهای
منطقی
وخردگرايانه
برخورد می
کنم. دروهله ی
اول اجازه
دهيد ازمقوله
تعريف بدست
دهيم: "اين
سست" ازريشه لاتينی
"اين سستوم"
می آيد که
ازنظرلغوی
"بی عــفـّتی"
را معنی می
دهد.
ازنظرمفهوم
می توان اين
اصطلاح را
رابطه ی جنسی
ممنوعه بين
افرادی که
ازنظرخونی،
فرهنگی يا
حقوقی
خويشاوند
نزديک شناخته
می شوند تعريف
کرد. اين
رابطه ازيکطرف
درتمام دوره
های تاريخ
وجود داشته (وهم
اکنون هم
بطوروسيعی
اعمال می شود)
وازطرف ديگرتقريبأ
هميشه وهمه جا
مورد ترس
ونفرت بوده
وزشت و زنند
قلمداد شده
است.
درمصرباستان
ازدواج
خواهروبرادر
ـ بخصوص دختران
و پسران فرعون
ـ مجاز و مقدس
شناخته می شده
است. در"پرو"ی
باستان
خواهران و
برادران
درباری بخاطرحفظ
"خلوص" خون
خويش با
افتخاربا
يکديگر ازدواج
می کردند.
درشاهنامه ی
فردوسی می
خوانيم که
بهمن
پسراسفنديار
با دختر خود
همای ازدواج
کرد که ازاين
ازدواج پسری
بوجود آمد
بنام دارا که
بعد ازمرگ
بهمن با
مادرخود همای
مزدوج شد که
حاصل آن پسری
بود بنام
داراب. درکتاب
"ويس ورامين"
فخرالدين
اسعد گرگانی
که مستقيمأ
اززبان پهلوی
به شعرفارسی
دری ترجمه شده
است نيزشاهد
ازدواج ناکام
ويس با برادر
خود هستيم.
جالب اين است
که دربسياری
ازجوامع، درحالی
که دين وقانون
زناشوئی با
محارم را برای
خانواده های
سلطنتی لازم
ومقدس می
شمرده است،
برقراری اين
رابطه دربين
مردم عادی
امری ممنوع،
زشت و بشدت
کراهت انگيز و
بعبارت ديگر يک
تابو بحساب می
آمده است.
درتمدن
يونان باستان
تابوی
زناشوئی با
محارم
نيرومند بوده
است. سوفکل
درنمايشنامه
ی خود بنام
"اوديپوس رکس"
برقراری چنين
رابطه ای را
وحشت آفرين تصويرکرده
است. اوديپ
پادشاه تبس
ازسفری دورودراز
برمی گردد، با
پدرخويش
ناآگاهانه می
جنگد و او را
از پای درمی
آورد و
ندانسته با
مادر همبستر
می شود و از او
فرزندانی می
يابد. چون راز
جريان ازپرده
برون می افتد،
مادر خودکشی
می کند واوديپ
پس از کور
کردن خود با
دخترش ازتبس
خارج می شود و
در آتن مرگ را
بر زندگی ترجيح
می دهد.
اديان
واسطوره های
دينی نيز بری
از رابطه جنسی
با
خويشاوندان
نزديک نبوده
است. افسانه ی
آفرينش
درهرسه دين
بزرگ ابراهيم
برپايه ی
برقراری اين
نوع رابطه استواراست.
آدم و حوا که
نيای مشترک
همه انسان ها هستند،
خواهران و
برادران را به
آميزش جنسی با
يکديگر تشويق
می کنند
ودرواقع نسل
بشر با برقراری
اين شيوه ی
زناشوئی
تداوم پيدا می
کند.
دردين
اسلام نيز ما
به کرات شاهد
برقراری اين
نوع رابطه
هستيم. محمد
خود با زن
پسرخوانده اش
زيد بن حارثه
همچنين
دخترعموی
خويش ها نيه
بنت ابوطالب
ازدواج کرد
ودخترخود
فاطمه را به
ازدواج
پسرعموی
خويش علی درآورد.
اسلام تا آنجا
جلو می رود که
اعلام می دارد
"ازدواج دختر
عمو وپسر عمو
در آسمان بسته
می شود." دراين
نوع سنت ها
وفرامين دينی
می توان به
آسانی رد پای
شرايط
اجتماعی
وفرهنگی را
مشاهده کرد.
مثلأ امروز
يهوديان از
مسلمانان هم
جلوتررفته و
ازدواج دائی
وخواهرزاده
را مجاز ومقدس
می شمارند.
دربين برخی
ازکاست های
هندو نيز اين
قبيل ازدواج
ها مرسوم
ومورد احترام
است. اين سنت
خود ريشه
دراين واقعيت
دارد که ما با
يک جامعه بسته
روبرو هستيم
که درآن ازدواج
خارج از مذهب
يا کاست بخصوص
ممنوع شناخته
شده است.
زنای
با محارم
امروز
دربسياری از
جوامع بشری بشکل
سوء استفاده
وانحراف وجود
دارد. درکشورهای
غربی امروز به
کودکان ونوباوگان
آموزش جنسی
داده می شود.
بخشی ازاين آموزش
جنسی دررابطه
با اين است که
نوجوانان چگونه
خود را از
تجاوز جنسی
والدين (که
پديده ای است
نسبتة رايج
ومسکوت
گذاشته شده)
حفظ کنند. درکشورهای
فقير نيز
موارد زيادی
ازاينگونه روابط
گزارش شده
است. دليل
امربيش از
هرچيزفقراست
واين واقعيت
تلخ که همه ی
اعضای خانواده
مجبورند دريک
آلونک کوچک
بيتوته کنند.
بحث
درمورد
برقراری
رابطه ی جنسی
با محارم درروانشناسی
با نوشته های
فرويد شروع
شد. درحدود سی
سال پيش، با
تشريج
روانشناسی
فرويد، دکترمحمد
حسن
ناصرالدين
صاحب الزمانی
کتابی درباره
ی علل تحريم
زناشوئی با
محارم نوشت که
امروز هم قابل
استفاده است.
دکترصاحب
الزمانی با
تکيه
برآثارفرويد
مسئله را
ازديدی
تاريخی و
روانکاوانه
بررسی می کند
و نشان می دهد
که عقده اوديپ
نوعی تضاد
روانشناسانه
است که زيرساز
تحول مذهبی و
فرهنگی انسان
هاست. عقده ی
اوديپ از
نظرفرويد
مرحله مهمی را
درتحول آدمی
تشکيل می دهد.
فرويد درکتاب
"تعبيرخواب"
که بسال 1899
برشته
تحريردرآورد
از عقده اوديپ
سخن گفت. اين
عقده را می
توان تمايل
جنسی دختر به پدر
و پسر به مادر
و احساس حسادت
پسر به پدر و دختر
به مادر توصيف
کرد. فرويد
اين تمايل را
دربين کودکان
سه تا پنج
ساله مشاهده
کرده است و
اعلام می دارد
که چنين
تمايلی معمولأ
با رشد کودک
ودرک هويت
جنسی خويش
وسرکوب غريزه
ی جنسی اش
پايان می
پذيرد.
امروزروانشناسان
درتحليل
تمايلات
اوديپی اختلاف
نظردارند.
برخی
روانشناسی
فرويد را ازبيخ
وبن مردود
اعلام می
دارند و بنياد
روانشناسی
خود را بازتاب
شرطی قرار می
دهند. بعضی
دربحث از تمايلات
اوديپی آنرا
به انگيزه های
نيرومندی نسبت
می دهند که
ممکن است جنبه
ی سازنده يا
مخرب داشته
باشند. دسته
ای نيزآنرا
چالشی
دررابطه با
بلوغ کودکان
می دانند.
فرويد
با تکيه
برمشاهدات
روانکاوانه ی
خود تلاش می
کند که تابوی
جهان شمول
ايجاد رابطه ی
جنسی با محارم
را توضيح دهد.
او برآن است
که وحشت ايجاد
اين نوع رابطه
را بايد با
توجه به آميزه
ای از احساس
شفقت نسبت به
خويشاوندان
درجه يک ازيک
سو وابراز
تمايلات
سرکوب شده
نسبت به ايجاد
رابطه ی جنسی
با جنس مخالف
ازسوی ديگر،
توضيح داد.
نکته
ی جالب اين
است که
بسياری
ازمحققين
معاصربا اين
ديدگاه
همگانی که
چنين رابطه ای
را
ازنظرفيزيولژيکی
وبهداشتی
مخاطره آميز
ارزيابی می
کند،
سرناسازگاری
دارند. دانشمندان
معاصر در آسيب
شناسی درد
(وهمچنين نقص
های مادرزادی)
نه به يک عامل
بلکه به
مجموعه ای
ازعوامل
ژنتيکی،
اجتماعی،
تاريخی ونظايراينها
توجه دارند.
تمدن
مدرن ـ چه
درکشورهای
صنعتی
پيشرفته وچه درممالک
کم توسعه ـ
ايجاد رابطه
جنسی با بستگان
درجه يک
(والدين با
فرزندان
وخواهربا
برادر) را هم
ازنظرقانونی وهم
درعرف ممنوع و
ناپسند می
شناسد. ايجاد
چنين رابطه ای
تقريبأ درهمه
جا جرم محسوب
می شود وتعقيب
کيفری را
بدنبال دارد.
نبايد فراموش
کرد که با
توجه به عرف
وسنت ومذهب
جامعه، با دورترشدن
رابطه ی
خويشاوندی
وحشت ايجاد
چنين رابطه ای
کاهش می يابد
تا جائی که
دربرخی از
جوامع حتی
ازدواج دائی
وخواهرزاده
را اجازه می
دهد ـ تا چه
رسد به
عموزاده ها
وخاله زاده ها
وعمه زاده ها.
اينجانب
به عنوان يک
انسان خرد
جو، با مسئله
ی بالا
ازيکطرف
دربــُـعد
تاريخی، اجتماعی
و فرهنگی خود
برخورد می کنم
وهرگزجنبه ی
قراردادی
بسياری از
روابط انسانی
را ازخاطر نمی
برم. ازطرف
ديگرهمواره
دستاوردهای
علم ودانش
بشری (ازجمله
علوم جامعه
شناسی
وروانشناسی)
را درمد
نظرقرار می
دهم. يک انسان
روشنگر
هرگزجنبه های
انسانی،
دادگرانه
وزيبائی
شناسانه ی
هرنوع رابطه را
از خاطر نمی
برد.
شک
نيست که
دررابطه با
درک تابوی
پديده ی بسيار
پيچيده و
جهانشمول نا
پسند شمرده
شدن زناشوئی
با محارم،
تحقيقات
انجام شده
بسيار اندک
است. دراين
زمينه کارهای
زيادی مانده
است که
دانشمندان
بايد به انجام
برسانند. به
باورشخصی من،
درحال حاضر و درشرايط
کنونی خرد
نقاد وعقل
سليم
برزناشوئی
بين والدين
وفرزندان
وخواهران
وبرادران صحه
نمی گذارد.
زيراچنين
رابطه ای
بنياد
خانواده ی
هسته ای را با
با وارد کردن
حسادت جنسی و مشکلات
خاص زندگی
زناشوئی درهم
می ريزد و مرزوحد
بين روابط
انسانی را
درهم می شکند
وبه نوعی هرج
ومرج وحشتناک
جنسی منجر می
شود.
توضيحأ
عرض کنم که
روابط بين
انسان ها وعشق
انسانی را
نبايد به
روابط غريزی
وعشق جنسی
تقليل داد. شک
نيست که عشق
جنسی يکی
ازکاملترين
انواع عشق های
بشری است.
البته بشرطی
که بقول
روانشناس
معروف معاصرتئودور
ريک (درکتاب
"درباره ی عشق
وشهوت) اين
امر صرفأ جنبه
ی اطفای غرايز
جنسی نداشته
باشد.
ولی عشق
بشری، به عشق
جنسی ختم نمی
شود وحوزه
بسياروسيعی
(را مانند عشق
والدين به
فرزندان
وبرعکس، عشق
خواهروبرادری،
دوستی، هم نوع
پروری، عشق به
خلق آثارهنری وغيره)
را دربرمی
گيرد. زمانی
که مثلأ دختری
با پدرش نوعی
بخصوصی ازعشق
انسانی را
برقرار می کند،
تبديل آن به
رابطه جنسی نه
تنها منبع فشارروانی
بسياربرای
طرفين می شود،
بلکه درجامعه
می تواند باعث
سوء استفاده
های جنسی
ومشکلات
عديده ی ديگری
گردد که شما
هم به برخی
ازآنها اشاره
کرده ايد.
چنين رابطه ای
هرنوع احساس
زيبائی
شناسانه
ومعنوی را
ازجامعه ی
بشری خواهد
زدود.
با
تقديم احترام
استوارغلام
دانائی