غديرخم ومسئله ی جانشينی محمد

 

درود فراوان برشما

خجسته نوروزجمشيدی وسال نورا به شما شادباش می گوييم واميدواريم سالی سرشارازسربلندی وپيروزی داشته باشيد. ما پيوسته نوشته های سايت کافررا پی می گيريم وبه ديگران هم پيشنهاد خواندنش را می دهيم. ازاين استادی که برای ما کرديد بسيار سپاسگزاريم. سالها چرا گفتيم وپاسخی نشنيديم. اکنون بسياری از پاسخ ها را ازشما شنيده ايم. بازمی گوييم بسيارسپاسگزاريم. کوتاه سخن آنکه پرسشی داريم: ماعلی را خوب شناختيم واکنون بسيارچيزها را ازاو وغديرخــُم می دانيم. بزرگواری بفرمائيد پاسخ بدهيد آيه ای که به غديرخــُم نسبت می دهند مبنی براينکه با گزينش علی به جانشينی محمد دين اسلام تکميل شده برچه اساسی است؟

روزگارتان خوش وبدرود

 

پاسخ:

مانيز متقابلأ به تو دوست وهمکارگرامی مان درود می فرستيم وبرای تووديگرعزيزان سال نيکو وپرباری را آرزو می کنيم. دررابطه با پرسشی که مطرح فرموده ای همانطور که خود آگاهی داری طبق برخی از روايات موجود (بخصوص روايات شيعه) محمد درهيجدهم ذی الحجه ی سال دهم هجری درآخرين حج خويش که به حجة الوداع مشهوراست درمحلی بين مکه ومدينه بنام غديرخم به بلال حبشی دستورداد که پالان شتران را رويهم بگذارد. او از پالان ها بالا رفت وعلی را نزد خود خواند واعلام داشت: "من کنتم مولافهذا علی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصرمن نصره واخذل من خذله واذا الحق ممه حيث کان" (هرکس من دوست و مولای او هستم، علی نيز دوست و مولای اوست. بار پروردگار دوست بدار کسی را که علی را مولای خويش قرار دهد و دشمن بدار آنکه با علی دشمنی کند. ياری کن يار علی را وبی يارگذار کسی که علی را بی يار و ياور رها کند وحق را حول محور وجود علی بگردان بدانسان که او بخواهد). شاعری پارسی  گوی (گويا جلال الدين رومی) اين واقعه را ازقول محمد چنين به نظم کشيده است:

هرکسی را من بوم مولا ودوست

ابن عمّ من علی مولای اوست

ای گروه مؤمنان شادی کنيد

پای کوبی دست افشانی کنيد

 

داستان غديرخم در معتبرترين تاريخ اسلام، تاريخ طبری،  نيامده است و از اين لحاظ بسياری از محققين در درستی آن شک کرده اند. بنظر اينجانب اين واقعه با توجه به آنکه دربرخی ازمنابع اهل تسنن نيز موجود است می تواند اتفاق افتاده باشد. ليکن به دلايلی که خواهد آمد اين گفتارمحمد دليلی برجانشينی علی توسط محمد نيست.

 

تاريخ حبيب السير تاليف خواند مير که ازمنابع مذهب شيعه است "اعلام جانشينی علی توسط محمد" را کارخدا می داند وخاطرنشان می سازد که محمد قبلأ ازترس نزديکان خويش اين الهام الهی را مرتبأ به عهده ی تعويق می انداخت، ليکن آن روز خداوند به او امرفرمود که تاخير را جايز نشمرد: "سبب نزول درآن منزل آن بود که قبل ازآن حضرت مقدس نبوی به موجب وحی سماوی مامور شده بود که جناب ولايت مآب مرتضوی را به خلافت خويش نصب فرمايد." دراين زمينه متکلمان شيعی مذهب اعلام می دارند که قبل ازاعلام جانشينی علی درغديرخم، خدا توسط جبرئيل آيه ذيل را به محمد نازل می کند: "يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک..." (سوره ی المائده آيه ی 67). اين آيه را می توان به فارسی چنين ترجمه کرد: "ای پيامبر پيامی که ازخدايت به تو فرستاده شد به ديگران برسان." پس ازآنکه مراسم جانشينی به پايان می رساند، بنا به روايت فقهای شيعه آيه ی ذيل به محمد نازل می شود: "اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتی ورضيت لکم الاسلام" (قرآن، سوره ی مائده آيه ی سوم). اينهم ترجمه ی فارسی اين آيه: "امروز دين خود را بر تو کامل کردم ونعمت های خودرا به تو به تمامی ارزانی داشتم، پسنديدم برای شما دين اسلام را." هيچ مدرکی، جزادعای محدثين شيعی مذهب، وجود ندارد که اين آيات را محمد درواقعه ی غديرخم بزبان آورده باشد.

 

يکی ازمؤلفين شيعه اعلام می کند که پس ازاعلام جانشينی علی توسط محمد "عده ای ازصحابه که ناراضی شده  بودند درعقبه ی ارس به قصد پيغمبرکمين کردند ولی جبرئيل پيغمبررا بر مکر آنان آگاه کرد و نتيجه نگرفتند" (علی اکبرفيّاض، تاريخ اسلام، چاپ دانشگاه، صفحات 106 و107 نقل شده درفرهنگ دهخدا زير عبارت "غديرخم.") معلوم نيست چرا جبرئيل درماجرای سقيفه ی بنی ساعده که شورای شيوخ ابوبکر را به جانشينی محمد انتخاب کرد، هيچ دخالتی ننمود. براستی که دين نيز مانند ارتش چرا ندارد!

 

دررابطه با جانشينی محمد سنيان وشيعيان در دو قطب متضاد قراردارند. اهل سنت وجماعت برآنند که جانشينی محمد امری انتخابی بوده است که به دموکراتيک ترين شکل ممکن با اجماع آرای مسلمانان صورت پذيرفته است. مراجعه به منابع معتبر تاريخی داغ باطل براين ادعا فرومی کوبد. مورخين بی طرف براين نکته اتفاق نظردارند که محمد (مثل خمينی) قبل ازمرگش هيچ جانشينی برای خود انتخاب نکرده بود. درتاريخ طبری می خوانيم که عبّاس پسرعبدالمطلب (عموی محمد) زمانی که برادرزاده اش درحال مرگ است به برادرزاده کوچکترش علی فرمان می دهد که "پيش پيمبر برو و بپرس کارخلافت ازکيست؟ اگر از ماست بدانيم و اگر ازديگران است سفارش مارا بکند." علی پاسخ می دهد "به خدا اگر از او بپرسم و به ما ندهد، هرگزمردم به ما نمی دهند. بخدا اين سؤال را از پيمبر نمی کنم" (تاريخ طبری، ترجمه ی ابوالقاسم پاينده، جلد چهارم صفحه ی 1321).

 

با استناد به اين روايت متوجه می شويم که نه محمد برای خود جانشينی انتخاب کرده و نه علی خود را جانشين برحق او می دانسته است. پس ازمرگ محمد درسال يازدهم هجری عـُمربن خطّاب که دربين مسلمانان به خشونت، بی رحمی وخودکامگی مشهوراست و اقبال چندانی برای جانشينی محمد ندارد با به جلو انداختن ابوبکرسالخورده (يارغارمحمد) راه را برای خلافت خود هموار می سازد. درمحل سقيفه به توطئه ی عمرابتدا ابوبکربه جانشينی محمد منصوب می شود ودرمرحله ی بعدی عــُمر و يارانش زور و بی زور از مردم برای ابوبکر بيعت (تاييديه) می گيرند. طبق گواهی تاريخ طبری علی وزبير بدوأ با ابوبکربيعت نمی کنند، ليکن عــُمر آنان را مجبور می سازد که بيعت کنند (همان منبع صفحه ی 1321). بنابراين دموکراسی ادعائی سنيان، افسانه ای است پوچ که فرسنگ ها با اجماع آرای شهروندان يونان باستان فاصله دارد.

 

شيعه ضمن اشاره به واقعه ی غديرخم، به سه دليل علی را جانشين برحق محمد می داند و بر آن است که سه خليفه ی نخست حق اورا غصب کرده اند: 1) جانشينی پيامبر در دست خداست و علی به امر پروردگار قبلأ در يوم غدير به جانشينی محمد انتخاب می شود؛ 2) علی پسرخوانده، پسرعمو، داماد و ازنزديکترين کسان محمد است وهم اوست که وارث خونی محمد است وبايد خلافت را از او به ارث ببرد؛ 3) علی شايسته ترين کس برای احراز مقام جانشنيی است.

 

اجازه دهيد دلايل بالا را با تکيه برمنطق وشواهد تاريخ بررسی کنيم: جانشينی علی بعنوان مشيت الهی حتی با فرض اينکه خدائی وجوددارد ودرکارهای روزانه ی پيامبرانش مستقيمأ دخالت می کند مردود است. علی که درزمان مرگ محمد ازنظرگاه نسبت به امرجانشينی آگاهی ندارد، چگونه می تواند دريافت کننده ی  وحی بعد از محمد باشد؟ اگرجلد پنجم تاريخ طبری را بخوانيم متوجه می شويم که پس ازقتل عثمان عده ای ازصحابه نزد علی می روند وبه اصرار ازاو می خواهند که امرخلافت را به عهده بگيرد. او ابتدا ازاين کار سرباز می زند ومی گويد که برويد و فرد شايسته تری را پيدا کنيد. بعدأ که عهده دارشدن امرخلافت را به اکراه می پذيرد آنرا مشروط به شرايط فراوانی می کند. اگرعلی ازانتصاب خود به امرخلافت توسط پروردگار آگاه بود به اين ديپلمات بازی ها نيازی نمی داشت.

 

مسئله ی موروثی بودن خلافت با توجه به دعوت محمد به وحدت قبايل مختلف وبرابری همه ی مسلمانان درزير پرچم خدای واحد، لااقل ازجانب محمد منتفی بوده است. فقهای شيعه از يکطرف معاويه را محکوم می کنند که خلافت را دراسلام بصورت سلطنت درآورد وآنرا موروثی ساخت است وازطرف ديگر در مسئله ی خلافت وامامت خود برحقانيت رابطه ی خونی وارث اصرار می ورزند وعلی ويازده فرزندانش را جانشينان برحق محمد قلمداد می کنند.  

 

اين درست است که علی يکی ازسرداران جنگی محمد بوده که درجنگ ها زخم های فراوان برداشته است. علی يکی ازشش تن نزديکان محمد ودرشمارنخستين کسانی است که اسلام محمدی را می پذيرد ويکی از ده نفرکسانی است که محمد درزمان حيات خود به آنها وعده ی بهشت را می دهد. با وجود اين علی را نمی توان شايسته ترين فرد دربين نزديکان محمد دانست. علی درزمان مرگ محمد 33 سال داشت وفاقد تجربه سياسی واداری لازم برای رهبری يک امپراطوری نوپا بود. پس ازمرگ محمد، گرچه قبيله ی بنی هاشم (قبيله ی محمد) مدعی جانشينی محمد است وعباس بن عبدالمطلب وعلی بن ابی طالب را کانديد اين مقام می داند، ولی اين طايفه فقط يکی از قبايل مسلمان است وازنفوذی بيش ازقبايل ديگربرخوردارنيست. پس ازمرگ محمد فقط سه تن ازياران نزديک او(اباذر، سلمان و مقداد) برجانشينی علی اصرار ورزيدند.

 

 ستايش محمد از علی دريوم غدير امرخارق العاده واستثنائی نبوده است. اين شگرد محمد بود که هرازگاهی ازسرداران ونزديکان خود دربرابرجمع کثيرمسلمانان ستايش می کرد وديگران را به تاييد آنان وا می داشت. او بارها دراجتماعات مختلف اعلام کرده بود که "سلمان منی" (سلمان ازمن است). طبق گواهی تاريخ طبری، دربسترمرگ محمد درباره ی عــُمربن خطّاب گفت" عمربا من است ومن باعمرم وپس ازمن هرجا باشدحق بااوست" (تاريخ طبری، ج 3، ص 1317) ودرباره ی ابوبکرچنين داد سخن داد: "ميان يارانم هيچ کس را بهتر از ابوبکر نمی دانم" (همانجا، صفحه ی 1321).

 

با توجه به آنچه گذشت می توان چنين نتيجه گرفت که واقعه ی غديرخم اگرهم واقعيت داشته، شيعه به غلط آنرا اقدام محمد درانتصاب علی به عنوان جانشين خود جازده است. واقعه غدير يکی از صد ها وقايعی است که در23 سال دوران باصطلاح پيامبری محمد رخ داده است. اين رويداد حتی اگر از نظر تاريخی صحت داشته باش، تاثيرتعيين کننده ای برروند تحول اسلام بجای نگذاشت وطی آن نه اسلام کامل ترشد ونه ناقص تر. اين فقهای شيعه بودند که به آن خصلت دوران سازدادند ودرباره اش ده ها جلد کتاب (الغدير) نوشتند. اگرهم واقعه ی غديرخم نبود آنها رويداد ديگری را برای توجيه خلافت (ودرواقع الوهيت علی) علم می کردند.

 

با احترام، اشتياق وسپاس فراوان

استوارغلام دانايی    

 پانزدهم فروردين 1383 شمسی