تکامل به عنوان يک عقيده نه يک نظريه

 

دوستان عزيز روی ماه شما را ازدورمی بوسم وبرای شما آرزوی سلامتی وشادی تمام دارم. برای اين سايت بسيارجالب وحقيقتاً هيجان انگيزخوشحالم. بايد اعتراف کنم که اين مقاله را تا حدی با خودخواهی می نويسم وپيشترازشما بخاطرتحمل تان نهايت تشکررا دارم. دوستان عزيزدليل اصلی من برای اين پاسخ تنها روشن شدن برخی مطالب نگاشته شده درنامه ای است که به نوعی سعی دردفاع ازعقيده ونه نظريه ی تکامل داشته است. لازم به تذکراست که اين حقيردانشجوی رشته ی فيزيک می باشم. بنابراين درابتدا جانب منطق را رعايت می کنم. درعين حال باورمی کنم که خداوند برای منطق ما بی نهايت ارزش واحترام قائل است وحاضراست بسياری ازنکات را برای ما بازسازد. اينرا ازاين سبب می گويم که عميقاً به محبت وتحمل بی نظيراو بعنوان پدروخالق کل کاينات ايمان داشته وآنرا ازنزديک لمس نموده ام هرچند درابتدا هيچ باوری براين پايه نداشته ام.

 

نکته ی جالبی درباره ی عقيده ونه نظريه ی تکامل وجود دارد. من ازبکاربردن اصطلاحات علمی ويا يافته های ژنتيکی برحذرخواهم بود، به دو دليل: اول اينکه اين سايت مکانی عمومی است. بنابراين قصد ندارم آنرا انباشته ازاطلاعات نمايم که خواننده را بی حوصله سازد. دوم اينکه سعی دارم به سادگی بپذيرم که هريک ازما می توانيم ايده هايی متفاوت داشته باشيم ودرعين حال يکديگررا پذيرفته ومحبت نماييم.

 

تمام آنچه که ما نظريه ی تکامل می ناميم درکمال تعجب حتی يکباربوسيله ی علم زمين شناسی بخصوص ازنظرعلم شيمی فيزيک تأييد نشده است. برای مثال چگونگی سن گذاری فسيل ها وسنگ هاست. اگرفسيل هارا ازنقطه نظرزمان تشکيل بررسی نماييم به دودليل قاعده ی کربن 14 نمی تواند بکارآيد. چون اگرفسيل سنگ شده باشد ديگراجرای عمل راديو ايزوتوپ کربن 14 امکان پذيرنيست. بنابراين بايد به ديگرروش های تعيين عمرروی آوريم نظيرراديو ايزوتوپ های اکتيوونه اورانيوم ونمک های راديو اکتيويته. نکته ی جالب دراين مورد اتفاقی است که درحدود 203 سال پيش درهاوايی افتاد وتمام قاعده پردازی سن را بهم ريخت. دراين تحقيقات شما مطمئن هستيد که تمام اين آتشفشانی دقيقاً درسال 1801 اتفاق افتاد. اما آيا می دانيد سن سنگ ها درچه حدی تخمين زده شد: بين 300 ميليون تا 4 ميليارد سال که مطمئناً غلط بود. آيا می دانيد دليل اين اشتباه دراين رابطه است که نمک های راديو اکتيويته درآب دريا بسيارسريعتر تبديل به نمک راديو اکتيويته می شوند. بنابراين تعيين عمراينگونه امکان پذيرنيست. زيرا شما نمی توانيد مطمئن شويد که آيا سرب موجود درسنگ های راديو اکتيويته بوده که تبديل به سرب شده يا آنکه خود سنگ که دارای سرب به عنوان عنصرمجزا بوده است؟

 

درضمن بايد بياد آوريم که نکات زيادی درزمينه ی سن گذاری وجود دارد که شما می توانيد آنرا مطالعه فرماييد. البته من سعـــــی دارم تمام تلاش خود را جهت تحقق ايده ی بسيارعميق ومحترمانه ی روشن سازی افکارمردم نسبت به دين ازجانب اين سايت پشتيبانی نمايم اگرآنرا بپذيريد. دوست دارم بتوانم نکات بيشتری را برايتان مثال آورم. اما به دليل درد کمرازنگارش بيشتردراين حد معذورم.

 

اما دوست عزيزوقابل احترام من ازنهايت ادب واحترام شماحتی نسبت به بدگويان تان بسيارخرسندم. چون شما محبت را سعی داريد درعمل بپوشيد ومن دستتان را می بوسم ودعا می کنم خداوند چشمان دل مارا بازنموده تا بدانيم چيست عمق محبت او وکدام است عظمت بينهايت فيض او که درمسيح عيسی به ما داده شده وشما نيزمی توانيد درعين پری ازعلم او بهره بگيريد.

به اميد ديدارهای بعدی

 

پاسخ:

دوست بسيارعزيز

محبت شما براستی بی کرانه وگرمی بخش است. ازنامه ی گرامی ات صفا وصميميت می بارد وبه خواننده اين احساس دست می دهد که انسان ها می توانند با وجود همه اختلافاتشان باهم دوست باشند وهدف يا اهداف مشترکی برای همکاری وهمياری بيابند. داستايوفسکی نويسنده ی شهيرروسی زمانی نوشت: "انسان رازی است که بايد گشوده شود واگرتوهمه ی زندگی ات را برای گشودن اين معما صرف کنی، آژنگ برپيشانی ميفکن که عمرت را به هدرنداده ای."  تو دوست عزيزتکامل را عقيده می دانی ونه نظريه ومن تکامل را فراترازنظريه، قانون هستی بی کرانه می شناسم. اختلاف ما ازکران تا به کران است. ليکن هردو ما انسانيم وای کاش همه مانند شما بودند که تاب تحمل شنيدن ديدگاه های مخالف وتحليل ومخالفت انسانی وآزاد منشانه با آن ديدگاه ها را داشتند. ازنظرما، خردگرايی بربستر چنين جوّ آزاد منشانه  وآزاد انديشانه ای است که رشد می کند. دوست عزيزم سال ها پيش ازدانشمندی بنام "کليمنت تی ميريازف" پرسش وپاسخی را خواندم که واقعاَ بردلم نشست. اين دانشمند ازخود می پرسد: "راستی تکامل نوع بشردرسال های اخيرچه درسی را برای ما به ارمغان آورده است؟ درچه جهتی سيرمی کند وبربسترخويش چه نيروهايی را متمکن می سازد؟" وپاسخ می دهد: ـ "دانش ودموکراسی."

 

ازتوضيحات شما درمورد تعيين عمراشياء استفاده بردم ويقين دارم که ديگردوستان وخوانندگان اين سايت نيزاستفاده خواهند برد. خدمت بزرگ شما در ارائه ی اين توضيحات اين است که خواننده را به دنبال تحقيق بيشترمی فرستيد وذهن ها را به تفکر، جستجو وآزمايش وا می داريد واين درست چيزی است که هرفرد خرد گرا وروشنائی طلب درآرزوی آن است. همانطورکه می دانيد علم وقوانين علمی هم نسبی هستند وهم درشرايط مشخص عمل می کنند وهم هيچ گاه حرف آخررا نمی زنند. ما به نظرات وتحقيقات شما نيازمنديم. بازهم برايمان بنويسيد ومخالفت کنيد که ازهرچه بگذری سخن دوست خوشتراست. ليکن يک خواهش ازشما دارم: هرگزقوانين ونظرات علمی را درحد وسيله ای برای توجيه جزم ها واعتقادات موروثی يا احساسی تنزل ندهيد. اگردانش فيزيک ثابت کرده است که بقول شما قاعده ی کربن 14 برای تشخيص عمرصخره ها کافی نيست، اين را نبايد درتوجيه يک مقوله ی احساسی وايمانی (مثل عــُمرپيراهن مسيح) که هيچ مبنای علمی ندارد بکاربريم.

 

پس ازاين مقدمه اجازه بفرما به اختلاف اساسی مان نيزاشاره ای کرده باشم. شما می فرماييد که تکامل يک عقيده است نه يک نظريه. مبنای گفتارشما چيست؟ اگرتکامل را عقيده يا افسانه يا ايمان کور معتقدان آن بدانيم دراين صورت پرسش بعدی اين است که شما چه چيزی را بجای نظريه ی تکامل می گذاريد؟ افسانه ی پيدايش درتوراة وقرآن يا نظرات تناسخی اديان شرقی را؟ دراينصورت با کدام قانون فيزيک، شيمی يا بيولژی مدرن افسانه های آفرينش مانند آفرينش جهان درشش روز، خلقت آدم وحوا وطوفان نوح وغيره را تبيين می فرماييد؟ شنيده ام که امروز دربرخی ازمدارس آمريکائی اين کاررا انجام می دهند. آيا اين حضرات ازشهرشگفت انگيزعلم (عليرغم برخی نارسايِی ها وکاربردهای ناروای آن)، به برهوت افسانه سازی واسطوره پردازی عقب نشينی نمی کنند؟

 

فراموش نکنيم که دربحث علمی ديدگاه احساسی جای ندارد. شما درپايان نوشته تان آرزو می کنيد که "خداوند چشمان دل مارا بازنموده تا بدانيم چيست عمق محبت او وکدام است عظمت بينهايت فيض او که درمسيح عيسی به ما داده شده وشما نيزمی توانيد درعين پری ازعلم او بهره بگيريد." نتيجه ای که من ازاين دعای شما می گيرم اين است که شما انسان بسيارپراحساسی هستيد واين احساس اگربا بشردوستی همراه باشد می تواند درمسيرهای بسيارسازنده نيزبکاربيفتند. ليکن با يک ديد منطقی، دعای شما مبنای علمی ندارد وفقط ازخواستگاه ها واحساسات شخصی شما سرچشمه می گيرد. ممکن است شما درزمان بيماری يا درعالم خيال وتنهائی "مسيح" را احساس کرده باشيد. ليکن اين يک داده عام علمی نيست که درشرايط مختلف، ضمن آزمايشات مکررنتيجه اش يکسان باشد.

 

دراينجا ازحضورانورآن دوست گرامی اجازه می خواهم که به اختصارديدگاه خودرا درمورد تکامل ابرازدارم. درک روند تکاملی درطبيعت وزندگی بشربه حکمت دوران باستان برمی گردد. دانشمندانی مانند، اناکساميندر، امپيدوکلس، دموکريت، ارسطو، اپيکورو لوکرسيوس روند تکاملی را درطبيعت ودرزندگی انسان ها درک کردند. جلال الدين رومی با اتکاء به درک پيشينيان خود بود که ازفلسفه ی نشو وارتقاء سخن گفت:

ازجمادی مُردم ونامی شدم

ازنما مُردم به حيوان سرزدم

مردم ازحيوانی و آدم شدم

ازچه ترسم کی زمــُردن کم شدم.

 

ويا:

آمده اول دراقليم جماد

وزجمادی درنباتی اوفتاد

سالها اندرنباتی عمرکرد

وزجمادی ياد ناورد ازنبرد

چون قدم درراه حيوانی نهاد

نامدش حال جمادی هيچ ياد

بازازحيوان سوی انسانی اش

می کشيد آن خالقی که دانيش

همچنان اقليم تا اقليم رفت

تا شد اکنون عاقل ودانا وزَفت

عقل های اولينش ياد نيست

هم ازاين عقل اش تحول کر دنی است

 

کشفيات علمی دوران رنسانس ديدگاه های مربوط به تکامل را که تاآن زمان جنبه ی خام داشت وارد حوزه ی بررسی های علمی کرد. طبيعی دان انگليسی قرن هفدهم "جان ری" ازسيرتکاملی انواع سخن گفت ودرقرن هيجدهم گياه شناس سوئدی کارلوس لينائيوس روش مدرن طبقه بندی پيدايش وتحول انواع را سامان داد. درهمين قرن بوفون طبيعی دان فرانسوی با توجه به آزمايشات مکررخود نتيجه گرفت که محيط زيست موجودات زنده برتغييرات ارگانيکی آنها اثرمی گذارد. جامعه شناس وروانشناس انگليسی قرن نوزدهم هربرت اسپنسرانديشه ی تکامل را ازموجوات زنده به تمام اشياء وپديده ها تسری داد.

 

نظريه تکامل بشکل علمی خود مديون کشفيات ژان باتيست لامارک فرانسوی وچارلزروبرت داروين انگليسی است. لامارک برآن بود که موجودات زنده دائماَ درارتباط با محيط زيست خود عکس العمل نشان می دهند. اندام های تازه دررابطه با نيازهای ارگانيکی است که شکل می پذيرند وتحول وکارکرد اندام ها با شيوه ودرجه ی استفاده ازآنها نسبت مستقيم دارد. اندام هائی که بيشترمورد استفاده قرارمی گيرند نيرومند ترمی شوند درحالی که اندام هائی ازآنها استفاده نمی شود بتدريج راه زوال را می پيمايند. لامارک همچنين اعلام داشت که صفاتی که يک موجود زنده درطول زندگی ازمحيط کسب می کند ممکن است به نسل های آينده ی خود ازطريق وراثت منتقل سازد وبا انتقال اندام های قوی يا ضعيف به ايجاد انواع تازه دامن زند.

 

داروين ضمن مطالعه ی مستمرخويش، ديدگاه تکاملی فيلسوفان وطبيعی دانان قرون گذشته را تحليل کرد وضمن مطالعه ی دقيق وتحليلی دستاوردهای زيست شناسی، زمين شناسی وفسيل شناسی گام درراه کشف قانون تکامل برداشت. او به تجزيه وتحليل نظرات گذشتگان اکتفا نکرد وضمن يک سفردورودراز دوردنيا ونمونه برداری ازسنگ ها وفسيل های ولايه های زمين به يک سلسله آزمايشات علمی دست زد. داروين ضمن تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که عوامل مهم درتکامل موجودات زنده عبارتند از جهش، وراثت وانتخاب (انتخاب مصنوعی توسط انسان وانتخاب طبيعی که طی ميليون ها سال توسط طبيعت انجام می پذيرد). طبيعت صحنه مبارزه دائمی بين انواع ومبارزه هرنوع موجود زنده برای انطباق خود با محيط زيست خويش است. درجريان اين مبارزه بی امان تنها قوی ترين ومناسب ترين موجودات زنده می مانند وبه توليد مثل خويش ادامه می دهند. انتخاب طبيعی بطوردائم ساختاروکارکرد طبيعی موجودات زنده را بهبود می بخشد وتطبيق پذيری آنها را با محيط زيست شان تکامل می دهد. نظريه ی تکاملی داروين تحليلی علمی ازکثرت انواع وتحول وتطورآنها به دست داد وپايه بيولژی مدرن را پی ريزی کرد.

 

کشفيات فضايی قرن بيستم نظريه ی تکامل درسطح يک ديدگاه گيتی شمول ارتقاء داد. دانشمندان بسياری ازجمله پروفسور فرد آدامزفيزيک دان جوان آمريکايی تلاش کردند که راز منشاء کيهانی وجود را بگشايند. آنان قوانين فيزيک را وارد بيولژی کردند وسعی نمودند با توجه به قوانين فيزيک پيدايش کهکشانه ها، ستارگان، سيارات وحتی رازحيات را توضيح دهند. پروفسورآدامز نظريه تکامل بيولژی داروين را که وی درکتاب اصل انواع خود بدان پرداخته "بزرگترين انقلاب علمی قرن نوزدهم" می شمارد. او ضمن قبول نظريه ی تکامل، اين نظريه را برا ی توصيح منشاء حيات ناکافی می داند.

 

اززمان داروين تا کنون دانشمندان از"حوض کوچک گرم" داروين سخن می گويند که درآن تمام عوامل وبنياد های لازم برای زندگی وجود دارند. درزمان داروين اين عوامل هنوز بدرستی شناخته نشده بودند لذا داروين برآن بود که اين حوض بايد مشتمل باشد برمحلول های آمونياک، نمک های فسفری، حرارت وگرما. چنين فرض می شد که اين مواد شيميائی ايجاد کننده ی ترکيبات پروتئنی بودند که درکنش و واکنش با يکديگرساختارهای پيچيده ی شيميائی را ايجاد می کردند. يک جنبه ی مهم اين روند درحوزه علم فيزيک قرارداشت: عناصرجدول مندليف ومنابع انرژی. دراينجا بود که سيستم ها ی فيزيکی پيچيده ظاهرشدند. درمرحله ای، پيچيدگی سيستم به غايتی رسيد که ترکيبات شيميائی مرده به پيدايش زندگی دامن زدند.

 

سالها ست که دانشمندان سعی می کنند منشاء زندگی را درشرايط آزمايشگاهی بوجود آورند. آزمايش معروف "استانلی ميلر" درسال 1950 راه را برای آزمايشات مکرربعدی بازکرد. ميلرآتمسفری را درآزمايشگاه بوجود آورد از متان، محلول های آمونياک، هيدروژن وآب که درواقع با جوّ کره زمين درميلياردها سال قبل مشابه بود. او با عبوردادن جرقه های الکتريکی از اين جو ترکيبات مختلف شيميائی را ايجاد کرد. طی اين آزمايشات ترکيبات ارگانيک ازجمله اسيد

های آمينه (که امروز بنياد حيات را تشکيل می دهند) ساخته شد. نتيجه ی اين آزمايش وآزمايشات بعدی اين بوده است که اسيدهای آمينه می توانند ازمواد شيميائی پايه ای درصورت وجود منبع مناسب انرژی ساخته شوند. بنابراين زندگی ازعالم جمادی، با دخالت ترکيبات شيميائی وعملکردقوانين فيزيک، بوجود آمده وازاشکال ساده به اشکال (وبعد ها انواع پيچپده) تحول پيدا کرده است. امکان بالقوه ی  پيدايش زندگی که فعلاً يک نوع آن درزمين ما وجود دارد بی نهايت است.

 

درخاتمه شما، دوست عزيزمن دانشجوی محترم فيزيک، اگردامن همت به کمربزنيد وکتاب ذيل را ازپروفسور آدامزازمتن اصلی انگليسی آن به فارسی ترجمه بفرمائيد خدمت بزرگی به پيشرفت انديشه ی علمی وروشنگری انجام داده ايد:

Fred Adams, Origin of the Existence: How Life Emerged in the Universe, The Free Press, New York, London, Toronto, Sydney, Singapore, 2002.

 

درخاتمه ازصميم قلب موقفيت وشادکامی شما را درکسب دانش ودرکليه شئون زندگی خواستارم.

 استوارغلام دانائی

سی ام خرداد ماه سال 1383 خورشيدی