گفتگو با يک
هموطن مسيحی
آنچه
درذيل می آيد
متن نامه ای
است که ما
ازيک هموطن
مسيحی مقيم
هلند دريافت
داشته ايم:
سلام
دوستان
قبل
هر چیز
شهامتتان را
در شکستن
تابوهای نحسی
که در قرون
متمادی روح و
روان
هموطنانمام
را اسیر کرده
را ارج
مینهم.و اما بعد
دوستانه
عزیز حرف حساب
شما چیست
گیریم که عقائد
شما صد در صد
درست است !!!!!!
خوب
حالا پاسخ
مشکلات روحی و
روانی انسانها
را دارید؟
خدا
نیست خیلی خوب
بعد چه؟
خوشبختی، سعادت
و آرامش
چیستند؟ ایراد گرفتن
به یک کتاب و یا عقیده
هنر نیست
میشود غلط یا
صحیح دهها ایراد
به ظاهر درست از
دیگران گرفتن
هنر نیست ولی خود
را به نقد
کشیدن نشانه
داناییست.
دوستان
من مسیحی هستم
نه به دلیل
اینکه والدینی
مسیحی داشته
ام که آنها
مسلمان بودند
و یا لا اقل
اینجور فکر
میکردند عزیزان
الان 7 سال است
که تولد تازه
یافته ام یعنی
خدای واقعی را
شناخته ام و از
آن روز تا
الان خوشبختم
بله خیلی ساده
خوشبخت البته
نه اینکه هیچ
مشکلی دیگر به
سراغم نمیاد
نه ولی آرامشی
دارم واقعی و
پایدار در تمام
سختیها و
مشکلات. دوستان
ایمان به مسیح
مرا آنچنان
ساخته که شما
را ندیده و
نشناخته با
تمام اختلاف
عقیده ای که
با هم داریم
دوست دارم و
احترام
میگذارم. من
مطمئنم خدای
من شما را نیز
دوست دارد و
بسوی خویش
دعوت میکند
البته از خشم
به حقی که از
خدای ساخته
دست اسلام
دارید با خبرم
ولی دوستان
خدا و اسلام
را از هم
تفکیک کنید. قسمت
اعظم
ایراداتی که
بخدا دارید را
از قرآن و
اسلام سرچشمه
میگیرد شما
اول ثابت کنید
قرآن از طرف
خداست بعد او
را برای این
مزخرفات به
محاکمه بکشید. وقتی
من اینچنین
آرامشی در خود
و خانواده ام
دارم چه باک از
نوشته های
مسیحی سابق و
مسلمان اسبق؟ اصلا
کی مدعی است
که میتواند
عقیدهای بیاورد
که مو لای
درزش نمی رود؟ جواب
خیلی از
ایرادات در
خود ما و نوع
نگرش ما به موضوعات
است نه در
مثلا کتاب
مقدس.
اصلا بیایید
یک امتحان
ساده بکنید. خیلی
ساده و آسان
شاید کمی
مسخره به
نظرتان بیاید.
دوستان کافر
من اگر شما را
به دعا دعوت
کنم بله دعا!!
خیلی
ساده و صمیمی
در هر جایی که
هستید در هر
حالتی که
هستید فقط
بعنوان یک
انسان آزاده و
بیغرض که
جویای حقیقت
است یکبار هم که
شده به نام
عیسی مسیح دعا
کنید من مطمئنم
انسانهای
خردورز و
پویایی مثل
شما شهامت
تجربه و
امتحان هر
کاری را در
راه روشن شدن
حقائق دارید
خوب این را هم
امتحان کنید
و به نام عیسی
مسیح از خدا
بخواهید تا
حقیقت وجودش
را به شما
نشان دهد و
شما را در
زمینه بود یا
نبود خودش
قانع کند.
ناصر
هموطن شما در هلند.
پاسخ:
ناصرجان
درود برتو که
يک پارچه
شورواحساس هستی.
توخود تجسم
آموزش مسيحی
که گفت بايد
همسايه ات را
دوست داشته
باشی حتی دشمن
خودت را. خوشحالم
که دراين
دنيای بلبشو
وپلشت تو
وخانواده ات به
نوعی آرامش
دست يافته ايد
ـ حتی اگر اين
آرامش جنبه
فردی وتخديری
داشته باشد.
کارتو مرا بياد
صوفيان
وعارفان
گذشته وحال می
اندازد که پس
از شکست جنبش
های اجتماعی
ظاهر می شدند
وسعی داشتند
با سيروسلوک
فردی
وگذارازعالم
خودی به دنيای
بيخودی به
سعادت دنيا
وعقبی نايل
آيند. قبل
ازادامه ی بحث
خدمتت عرض کنم
که من
وهمکارانم
درباهماد
ايرانيان
خردگرا حتی المقدورازپرداختن
به اقليت های
مذهبی و عيان
ساختن
تضادهای
موجود
درآموزش های
دينی آنان خود
داری می کنيم.
اين به اين
دليل نيست که
ما با دکترين
دينی آنان
برخورد
نقــّاد وخرد گرايانه
نداريم که
داريم. دليل
ما اين است که اين
عزيزان
درايران غم
زده ی امروز
فقط به دليل
اعتقاداتشان
تحت تبعيض
وستم هستند.
ما نمی خواهيم
مطلبی
بنويسيم که
بندگان حزب
الله عليه اين
هموطنان بی
پناه
بکارگيرند.
اگر نامه ی
شما نبود من
هرگزدررابطه
با مسيحيت قلم
را باکاغذ
آشنا نمی
ساختم. اين
نوشته را فقط
به اين دليل
می نويسم که
بلکه بهم
نزديک شويم ولااقل
موضع خودرا
درقبال دين
بطورکلی
ومسيحيت
بطورويژه
برای شما
تشريح کرده
باشم.
نوشته ايد: " حرف
حساب شما چیست
گیریم که عقائد
شما صد در صد
درست است !!!!!! خوب
حالا پاسخ
مشکلات روحی و
روانی انسانها
را دارید؟ خدا
نیست خیلی خوب
بعد چه؟ خوشبختی،
سعادت و آرامش
چیستند؟"
ناصرجان
برخورد ما به
مسائل فلسفی
وجود ومشکلات
روحی انسان ها
يک برخورد خرد
گرايانه است
نه احساسی. ما
چيزی را قبول
می کنيم که
باداده های
علوم وخرد
نقاد انسانی منطبق
باشد. ما
اعتقاد
نداريم که
چنانچه بنا به
دلايل علمی
وعقلی به رد
وجود هرخدا
واربابی برای
انسان
رسيديم،
بيائيم ويک
خدای مصنوعی برای
خود اختراع
کنيم تا به
صلح وآرامش
روحی برسيم.
اين را
ازنظرفلسفی
می گويند
فايده گرائی.
سعادت
وآرامشی که
برتوهم
انسانی استوارا
ست، خواه
ناخواه جنبه ی
موقتی دارد. به
نظرمن،
مشکلات روحی
وروانی انسان
ها را خود
انسان ها
وکوشش فردی
وجمعی
وهمکاری
وهمياری آنان
با يکديگرحل
می کند نه يک
موجود موهومی
وخود ساخته
بنام خدا يا
مسيح يا امام
زمان. سعادت
وآرامش انسان
ها نيززمانی
ميسر می شود
که بتوانند
برروی زمين
درکنار هم با
صلح وصفا زندگ
کنند وبهشت را
برروی زمين
بسازند. لطفأ
به مقاله ی ما
تحت عنوان
"معنا وهدف
زندگی" درهمين
سايت سری
بزنيد.
نوشته ايد که
"
جواب خیلی از
ایرادات در
خود ما و نوع
نگرش ما به موضوعات
است نه در
مثلا کتاب
مقدس."
ناصرجان ای
کاش می
توانستم با
شما هم عقيده باشم.
قبول دارم که
ما خود سرتا
پا ايراد هستيم
ولی وقتی من
به مسيحيت شما
نگاه می کنم
می بينم که
اگرفرد به
عنوان يک
ناظربی طرف
ايمان واحساسات
را
کناربگذارد
وموضوع را با
عقل سليم، داده
های علم
ومعيارهای
حقوق بشر
بررسی کند، مسحيت
را ازلحاظ
ماهيت
درتفاوت
بنيادی با اسلام
وديگر اديان
نمی بيند.
تازه قرآن
بسياری ازاحکام
وافسانه های
خود را
ازانجيل های
عهد قديم (که
مورد اعتقاد
مسيحيان نيز
هست) وهمچنين انجيل
عهد جديد
گرفته است.
کتاب "مفهوم
انجيل ها" را
که به فارسی
هم ترجمه شده
است بخوانيد
وبينيد که
چگونه انجيل
های مختلف
درطول يک دوره
هزاروپانصد
ساله توسط
روحانيون
جوراجور برای
توجيه شرايط
موجود وحفظ
منافع کليسا نوشته
شده است.
خواهش می کنم
کتاب "چرا
مسيحی
نيستم؟"
اثربرتراند
راسل را
بخوانيد وببينيد
چگونه اين
فيلسوف،
رياضی دان
وبشردوست معاصربا
ديدی علمی
وخرد گرايانه
جزم های مسيحيت
را رد کرده
است. اجازه
بده ببينيم
آموزش های
مسيحيت که خود
ريشه
درتعاليم دين
يهود دارد تا
چه حد منطبق
بر علم وعقل
انسانی است:
خدای توراة
يک
جبــّارستم
پيشه
ووحشتناک است که
بخاطرپيروزی
قوم يهود حتی
ازقتل عام
لشکری بی
کرانه دردريا
وکشتن کودکان
نوزاد ابائی ندارد.
چهره اين خدا
را ما درمقاله
ی "بازتاب های
فکری يک ملحد
يهودی"
درهمين سايت
نشان داده
ايم. مسيحيت
يکتا پرستی
قوم يهود را
به نوعی تثليث
تبديل می کند
که اندکی
معتدل تراست،
ليکن وجود سه
خدا(پدر
وپسروروح
القدس) بی شباهت
به نوعی
افسانه ی جن
وپری نيست.
بخصوص باکره
گی مريم
وآبستنی او
توسط روحی که
روح القدس
براو می دمد
که با هيچ
معيارعلمی
وعقلی سازگارنيست
واگراين
افسانه را به
کودکی که
هرگزتحت
تاثيرتلقينات
مذهبی والدين
خود قرار نگرفته
است بگوييم به
عقل ما خواهد
خنديد. همينطورقضيه
مصلوب شدن
مسيح وبه
آسمان رفتن
او. اين قضيه
آنقدرخنده
داراست که
چندی پيش
فيلمبرداران
مسيحی آنرا به
طنز گرفتند
وفيلم "آخرين
وسوسه های
مسيح" را
ساختند.
خدای مسيحيت
نيزمانند
خدای قوم يهود
والله مسلمانان
ازجنس مرد
تشريف دارد
وبه زن بعنوان
يک انسان دارای
حقوق مساوی
باورندارد.
مريم با وجودی
که توسط روح
القدس روح
مسيح دراو
دميده می شود،
خدا نيست
وازاحترام
خدای گونه ای
که پسرش از آن
برخورداراست
برخوردارنيست
گويی رسالت
مريم تنها
آوردن يک
پسرمامانی
برای خدای
پدراست. همين
آموزش مسيحيت
درمورد زنان
است که امروزهم
ازکشيش شدن
زنان
درکليسای
کاتوليک
ممانعت به عمل
می آورد.
فيلسوف
آلمانی
لودويک
فوئرباخ
درکتاب "جوهرمسيحيت"
ثابت می کند
که خدای
مسيحيت بزرگ
شده وکامل شده
ی انسان است.
او مانند
انسان دست وپا
وچشم وگوش
دارد وکسانی
را دوروبرخود
نگه می دارد
(فرشتگان
مقــّرب يا
کرّ وبيان) که
ياد آورسلسله
مراتب موجود
درجامعه ی
انسانی هستند.
همه ی اينها
نشان می دهد که
خدا انسان را
نيافريده
بلکه اين
انسان است که
خدا را درذهن
خود آفريده،
اورا درآسمان
ها جای داده
ودربرابراين
موجود موهومی
ازخود وتوان
انسانی خويش
بيگانه شده
است. فوئرباخ
می گويد جای
آن است که خدا
را ازعرش زرين
به زيرکشيم
وبجای او
انسان را
بنشانيم زيرا
که تنها خدای
انسان خود
انسان است.
خواهش می کنم کتاب
نقد مذهب
فوئرباخ را که
درخارج از
کشور به فارسی
هم ترجمه شده
است مطالعه
بفرمائيد.
دردوران
تيره حاکميت
جمهوری
اسلامی
بسياری ازهموطنان
ما با سرخورده
شدن ازاسلام،
تحت تاثير
آموزش های
مسيحيت
درمورد ضرورت
عشق ومحبت
انسانی قرار
گرفته وبه
دامان مسيحيت
افتاده اند.
تعداد
مسلمانان
مسيحی شده
درايران وخارج
رو به افزايش
ا ست.
بنظرحقيرعلت
اين امر را
قبل
ازهرجيزبايد
درنبود آزادی
ووجود يک بديل
فکری وفلسفی
برای جوانان
جستجو کرد. متاسفانه
اين دوستان
زنجيری را
ازپای گشوده اند
تا زنجيری
ديگر را برپای
نهند ـ مثل
اينکه انسان
نبايد بی
فرمانی
ازبالا وبدون
اسارت فکری
زندگی کند.
شما فريفته ی
دعوت مسيحيت
به عشق
وبرادری
(خواهری يا
وجود ندارد يا
کمرنگ است) می
شويد، درحالی
که درکتاب
آسمانی مسيحيان
نيزجهنم وجود
دارد که آتش
آن خاموشی
ناپذيراست
وخدای مهربان
انسان های
گناهکاررا
درآن کباب می
کند (به عنوان
نمونه رجوع
شود به انجيل
متی بخش 19 آيه 9
وبخش 10 آيه 28 ). جالب
اين است که
درآئين يهود
جهنم نه محل
شکنجه، بلکه
جايگاه
مردگان است.
مسيحيت جهنم
را بصورت
زجرگاه الهی
درمی آورد
واسلام اين
مفهوم را ازمسيحيت
اقتباس می
کند.
کارنامه ی
عملی مسيحيت
اززمان تشکيل
تاکنون کارنامه
ای است خونين
وننگ آلود.
مسيحيت دردوران
هزارساله ی
سده های ميانه
انسان هارا به
تاريک انديشی
دچار می کند
وفلسفه را به
نوکربی جيره
ومواجب الهيات
تبديل می
سازد.
امپراطوران
روم ازمسيحيت
بارها وبارها
برای
کشورکشائی
های خونين خود
ودراسارت نگه
داشتن بردگان
مدد می گيرند.
پاپ به
بزرگترين
فئودال ها
تبديل می شود
وبعدها محاکم
تفتيش عقايد
هزاران
نفراززنان مردان
بی گناه را به
عنوان نوآوری
دردين ويا جادوگری
به تيرک های
چوبی می بندند
وزنده زنده طعمه
ی آتش می کنند.
دردوران
دويست ساله ی
جنگ های صليبی
بين مسلمانان
ومسيحيان، چه
جنايات هولناکی
که ازدوطرف
عليه انسان
های غيرنظامی
وزنان
وکودکان بی
گناه صورت نمی
پذيرد. اين
درنده خوئی
حتی دردوران
نوزائی با
دامن زدن به
جنگ بين
کاتوليک ها
وپروتستان ها
ازکشته پشته
می سازد.
بعنوان مثال
درسال 1572، رومن
کاتوليک ها با
طرح ونقشه ی
قبلی سی
هزارپروتستان
را به جرم
دگرانديشی
درپاريس قتل
عام می کنند.
زمانی که
خبراين
کشتارهولناک
به رُم می رسد
پاپ نماز
شــُکربجای
می آورد. مارک
تواين
نويسنده ی
نامدارآمريکائی
درکتاب خود
بنام "نامه
هائی اززمين"
می نويسد: "ما
هريکشنبه به
کليسا می رويم
وبرای وطن
پرستی
وبرادری دعا
می کنيم، ليکن
همواره وطن
پرستی برضد برادری
انسان ها عمل
نموده است. به
ما گفته اند که
بايد همسايه ی
خود را به
اندازه ی خود
دوست داشته
باشيم ولی اين
همسايه
اگرمذهبی
غيرازمذهب ما
داشته باشد
گلوی اورا می
بــُريم."
اگربا اين
کارنامه ی
جنايت وخون
کليسا توانست
زنده بماند
بخاطراين بود
که ازمسيحيت
فاصله گرفت
وبه خواستگاه
های دنيای
مدرن تن داد. تا
جائی که برخی
از فرقه های
مسيحی قبول
کردند که مثلآ
زنان هم حقوق
مساوی دارند
ومی توانند
کشيش شوند ويا
(برخلاف آموزش
انجيل) هم جنس
گرائی جرم
وگناه نيست
وکليسا بايد
ازدولت منفک ومجزا
باشد. با وجود
اين کليسای
کاتوليک
برهبری پاپ
اعظم هنوز هم
بيش ازنيمی
ازمسيحيان
جهان را کنترل
می کند وبا
طبيعی ترين
خواست انسان
ها که همانا
عشق زناشوئی
وتشکيل خانواده
باشد برای
کشيشان خود
مخالفت می
ورزد ونتيجه
اش چيزی نيست
جزافتضاحات
جنسی مقامات عالی
روحانی که
مرتبأ اخبار
مهم رسانه ها
ی گروهی را
بخود اختصاص
می دهد.
آری ناصرجان
تو سعادت فردی
را درمسيحيت
يافته ای ولی
مسيحيت تو
مسيحيتی نيست
که درانجيل ودرعملکرد
تاريخی آن
قراردارد.
ممکن است "بگوئی
چه اشکال
دارد؟ بگذار
من دريک آئين
ناسره تفسيرهای
سره ی خود را
بيابم وبه
آرامش برسم." من
اين ديدگاه را
با خرد گرائی
همگام نمی
بينم وبرآنم که
بايد دريک
دکترين سره به
سعادت دست
يافت واگر
چنين دکترينی
وجود ندارد به
کمک ديگر
انسان های خرد
ورز ودانش
پژوه آنرا بنا
نهاد.
درپايان می
رسيم به اين
پيشنهاد شما
که ازما خواسته
ايد که دعا
کنيم: "این را هم
امتحان کنید و به
نام عیسی مسیح
از خدا
بخواهید تا حقیقت
وجودش را به
شما نشان دهد
و شما را در
زمینه بود یا
نبود خودش
قانع کند."
ناصرجان
عزيزم تو وقتی
دعا می کنی
اين خدا يا
مسيح نيست که
به طرف تو می
آيد. اين
توهستی که خودت
را ازنظرروحی
خلع يد می کنی
وآماده می سازی
که وجود خدا
يا مسيح را
پذيرا شوی
واحساس کنی که
به دادت رسيده
اند. يک انسان
خردورز
هرگزخودش را
با دعا وجادو
جمبل نفی نمی
کند.
با آرزوهای
خوش برای تو
وخانواده
محترم
ارادتمند
استوارغلام
دانائی
هشتم آبان
ماه سال هزار
وسيصد وهشتاد
ودو خورشيدی