ابی لهب ونفرين محمدی

 

درود

درطی هزاروچهارصد سالی که ازعمراسلام می گذرد هزاران هزارانسان سعی کردند که اين دين را بطريقی زيرسؤال ببرند واشکالی ازدين اسلام بگيرند ولی نتوانستند ضربه ای آنچنانی به اين دين وارد کنند. ولی تنهايک کافربود که دشمن سرسخت اسلام ومحمد بود وواقعأ می توانست اسلام وقرآن را زيرسؤال ببرد وضربه ای سخت به اسلام وارد کند واين دين را متزلزل کند ودرنطفه خاموش کند ولی اين کاررا نکرد!!!!!!!!! حال شايد سؤال کنيد که اين شخص که بود؟ اين شخص کسی بود که درقرآن يک سوره بنام المسد فقط وفقط برای چگونگی جزای او درقيامت نازل شد واين سوره اين است....:

 بنام خداوند بخشنده ی مهربان

  بريده باد هردودست ابی لهب ومرگ براو باد.

2ـ هرگزمال وثروتش وآنچه را که به دست آورد به حالش سودی نبخشد

3ـ وبزودی وارد آتشی شعله ور وپرلهيب شود

4ـ ونيز همسرش  درحالی که هيزم کش (دوزخ) است

5ـ وبرگردنش طنابی است ازليف خرما.

درست به اين سوره توجه کنيد. مخصوصأ به اين شماره سه (3). اين سوره قبل از مرگ ابی لهب دشمن سرسخت محمد نازل شده... الان شايد بعضی ها بپرسند چه ربطی به صحبت های ما دارد... عجيب اينجاست که اين سوره برای همگان روشن می کند که ابی لهب درآتش جهنم خواهد سوخت وکافرازدنيا خواهد رفت !!!!! وابی لهب بعدازاين سوره بيش ازده سال عمرکرد وزن او بيشتراز10 سال. اين دو می توانستند برای ر د کردن ادعای خدای محمد بگويند که ما هم مثل ديگر مشرکان مسلمان شده ايم وبه زبان به مردم بگويند که ما به محمد وخدای اوايمان آورديم وتوبه کرده ايم. با اين کارشان اين سوره را رد می کردند چون خدای محمد ومحمد دائمأ به مردم گوشزد می کردند که هرکس توبه کند خداوند ازسرگناهان او می گذرد وبه آتش جهنم وارد نخواهد شد!!!!! پس چرا ابی لهب اين کاررا نکرد درصورتی که اسلام ومحمد دشمنان سرسخت تراز ابی لهب مانند ابوسفيان وخالد بن وليد وديگران داشتند. چرا درباره آنها سوره ای نازل نشد وچرا ابی لهب تا پايان عمر خود توبه نکردومسلمان نشد؟ عجيب است !!!!!!!!!!!! ابی لهب می توانست بزرگترين ضربه را به اسلام وارد کند ولی نکرد.

متشکرم

 

پاسخ:

با درود وسپاس ازاينکه تلاس در روشن شدن يک موضوع مهم درتاريخ اسلام داريد. گرچه منابع موجود متقاوت وبا افسانه توام اند، ليکن ضمن تدقيق درآنها وسنجش ومقايسه به آسانی می توان به پاسخ پرسش شما دست يافت. دروهله ی نخست ببنيم ابولهب کيست؟ ابولهب يا عبدالعزی يکی ازده پسران عبدالمطلب ودرواقع عموی محمد است. پس ازآنکه محمد خود را فرستاده ی خدا خواند، قبل ازهرچيزتلاش کرد حمايت خاندان خود را جلب کند. او بارها وبارها مهمانی داد وباوعده ی اينکه با پذيرفتن اسلام "عربان مطيع شان" خواهند شد و"عجمان باج گزارشان" تلاش کرد حمايت عموها وعموزادگان خود را جلب کند. ابتدا جزپسربچه ی دهساله ای که محمد قبلأ به علت فقرعمويش ابوطالب اورا به فرزند خواندگی پذيرفته بود هيچکس دعوت محمد را نپذيرفت. (1)

 

 با ادامه ی اصرارمحمد ودشمنی قريش، برخی ازبستگان نزديک محمد اسلام را پذيرفتند وبرخی عليرغم رد اسلام به دليل خويشاوندی ازمحمد دربرابرغير پشتيبانی کردند. دراين رابطه استاد پطروشفسکی، اسلام شناس روسی، می نويسد: "با اينکه هاشميان جزعده ی معدودی حسن توجهی به کيش محمدی نداشتند، معهذا نتوانستند ازحمايت وی سرباززنند. زيرا طبق يک رسم حقوقی باستانی عربی هرعضوخاندان موظف بود ازخاندان وعشيره ی خويش دفاع کند وهرخاندان می بايست ازافراد خود حمايت کند ـ حتی اگرفرد بناحق باشد." (2) دراين رابطه جالب ترين شخصيت ابوطالب است که ازيکطرف بقول همکارارجمند ما افشين زند بايد اورا بنيان گذار اسلام ناميد وازطرف ديگر هرگزتا آخرعمربه اسلام نگرويد. اجازه دهيد ازتاريخ طبری نقل کنم: "ابوطالب گفت برادرزاده ام نمی توانم ازدين خود وپدرانم بگردم. اما تازنده ام کسی با تو بدی نتواند کرد." (3) جالب اين است که ابوطالب مدتها بعنوان واسطه بين محمد ومخالفين وی عمل می کند وحتی به برادرزاده ی خود توصيه می کند که "مرا وخودت را حفظ کن وبيش ارطاقت من برمن بارمکن." (4)

 

دراين شرايط عظمت ابی لهب وهمسرش، خواهر ابوسفيان، دراين بوده است که تحت تاثيرروابط خويشاوندی قرارنمی گيرند وچون جبــّاريت خدای تک سالارمحمد را دربرابردموکراسی قبيله ای مبتنی برچند خدائی قرار می دهند با پيروی از نيروی خرد درمی يابند که بقول ميرزا فتحعلی آخوند زاده محمد بساط عوام فريبی گسترده است:

 

"نگاه کن به خدای ما: "تبت يدی ابی لهب." نگاه کن که خدای ما چگونه مانند بيوه زنان ابی لهب را نفرين می فرستد. بدان سبب که اوچراعقل وهوش دارد ومی فهمد که برادرزاده اش می خواهد دستگاه عوام فريبی برقرار کند وبرای پنج روزه ی حظّ نفس خود دراين دنيای فانی هزاران هزارمردم را به کشتن بدهد... کسی که فی الجمله شعورداشته باشد آيا می تواند خداييرا بدين زشت وناشايسته که سوره ی تبت براو دلالت می کند آفريننده ی جميع عوالم علويه وسفليه بشمارد.... اين سوره درمکه نازل شده است. پس مادام که پيغمبرما درمکه بود وهنوز اعوان وانصار وزورنداشت، خدای ما تنها به نفرين مخالفانش اکتفا کرده است. بعدازآنکه پيغمبرما به مدينه هجرت نمود واعوان وانصارزياد برسرش جمع شد ودرکارش پيشرفتی پيدا گرديد وخودش قدرت واستطاعت بهم رسانيد، آنوقت خدای ما به حالت خود تغييرداد، عدالت وانصاف را بالمره کنارگذاشت، سفــّاکی وبی رحمی آغازکرد. آيه ی فاقتلوالمشرکين فرستاد...." (5)

 

 منابع موجود همه حکايت ازاين دارند که نزاع محمد وعموی وی ابی لهب جنبه ی مرامی داشته است. براساس تاريخ طبری پس ازپايان يک مهمانی، محمد چون رو به خويشاوندان خود کرد و"خواست با آنها سخن کند، ابولهب پيشدستی کرد وگفت رفيقتان شما را جادو کــــرد. وقوم متفرق شدند وپيامبربا آنها سخن نکرد." (6) درجای ديگر درتاريخ طبری می خوانيم که ابولهب "چون پيمبرازگفتار خويش فراغت می يافت می گفت ای بنــــــی فلان اين شخص به شما می گويد که ازلات وعزی چشم بپوشيد وپيرو بدعت وضلالت او شويد، زنهار، اطاعت وی مکنيد وبه سخنش گوش مدهيد." (7)

 

اختلاف فکری ومرامی محمد وابی لهب با مراجعه به سيرة النبی ابن هشام بيش از پيش آشکارمی شود. اين منبع مشخص می سازد که ابی لهب درزمان خود انسانی پيشرو وروشنگر وخرد ورزی برجسته بوده است. اجازه بده عينا از اين کتاب نقل کنم:

 

" سبب فرود آمدن تبت آن بود که ابولهب منکربعثت وقيامت بودی وگفتی: محمد وعده ها می دهد وبه چيزی مارا می ترساند که بعدازمرگ مارا خواهد بودن، وچون ما مرده باشيم کجا آن وعد ووعيدهای او به ما رسد، وآنگه مثال آوردی وهردو کف دست بگشادی وبادی درآن دميدی وگفتی که: چيزی که باد آنرا بــُرده است هرگزآن را چون توان يافتن." (8)

 

منبع فوق نشان می دهد که همسرابی لهب نيزفردی با فرهنگ وشاعری چيره دست بوده است واختلاف او وشوهرش با محمد برسراشاعه ی فرهنگ عقب افتاده ای است که محمد نماينده ی آن بوده است. ابن هشام می گويد "چون زن ابولهب را خبرشد که سورت تــَـبــَـّت درشان وی وشوهر وی فرود آمده است، خشم گرفت" وبه خانه ی کعبه رفت ودرآنجا به ابوبکرگفت "اوست که هجو ما می گويد ودشنام ما می دهد، مگرنمی داند که من نيزشاعرم وهجو وی توانم گفتن. بعدازآن گفت:

مــُذمَمـا عـَصـَينا      وَامرهُ ابينا       ودينه قلينا

اين بگفت وپشت بداد وبرفت." (9)

ترجمه فارسی ابيات بالا تا آنجا که سواد عربی من قد می دهد چنين است:

" برزشت کردار می شوريم؛ فرمانش را زير پای می نهيم ودين اش را خوار می شماريم."

 

جالب اين است که تاريخ نويسان مسلمان حتی ازاشاره به نام ابی لهب اکراه داشته وبه لقب اهانت آميزی که محمد اورا بدان ناميده است بسنده کرده اند. چنانکه می دانيم ابولهب پدرشعله ی دوزخ معنی می دهد. البته اين يکی از شگردهای محمد بود که چون ازبحث منطقی با حريف درمی ماند، دردوران بی قدرتی يا اورا نفرين می کرد ويا با دادن القاب زشت سعی درلجن مال کردن طرف مقابل می نمود. مثلأ او به يکی ديگر از مخالفين خود ابوحکم (پدرحکمت ودانائی)، لقب ابوجهل (پدرنادانی) را داده بود. دراين مورد يکی از منابع اسلامی می نويسد: "نام اوابوحکم بود، ليکن رسول صلوات الله عليه اورا نام ابوجهل کرد." (10)

 

حال می رسيم به پرسش شما که "که اسلام ومحمد دشمنان سرسخت تر از ابی لهب مانند ابوسفيان وخالد بن وليد وديگران داشتند. چرا درباره آنها سوره ای نازل نشد؟" اشتباه می فرمائيد محمد درباره ی همه ی اين افراد آيه يا حتی آياتی چند صادرکرد. محمد بارها وبارها اززبان الله ازقوم قريش شکايت کرد. درکتاب سيرة النبی ابن هشام می خوانيم: "وچند تن بودند ازقبايل قريش که ايشان ايذاء پيمبر، عليه السلام، بيشترمی کردند واستهزای بيشتر می نمودند، وحقتعالی درحق ايشان هريکی آيتی فرستاد." (11) ابن هشام ليست اين افراد وآيات صادره درباره ی ايشان را مفصلأ ذکرکرده است. (12)

 

اينجانب بااين نظرشما نيزمخالفم که "ابی لهب می توانست بزرگترين ضربه را به اسلام وارد کند ولی نکرد." پس ازپيروزی اسلام، همانطورکه بقول همکارگرامی مان پری دشتستانی در"فتنه ی خمينی" هم ديديم، تنها راهی که برای مخالفين باقی ماند اين بود که يا به زورمسلمان شوند يا باج بدهند وخانه نشينی اختيارکنند ويا با شمشيربرهنه کشته شوند. درجريان فتح مکه درسال نهم هجری، محمد قبل ازهرکس به حساب شاعران مکه رسيد. مسلمانان حتی به ساره کنيزی شاعرکه محمد را هجوگفته بود رحم نکردند. آنان هرکس را که ادعای پيامبری کرد، حتی فردی بنام ذوالحمار (صاحب خر) که به کمک خرش معجزه می کرد را ازدم تيغ گذرانيدند. دراين زمان حدود 20 سال ازماجرای مخالفت محمد وابی لهب گذشته بود واحتمالأ اين عموی سرکش محمد ديگر زنده نبود (البته اگرهم زنده بود محمد احتمالأ به حساب خويشاوندی اورا بحال خود می گذاشت) .دراين شرايط اگرازابی لهب وپيروانش شعری درخردورزی ودرافشای محمد وآئين تازه اش باقی مانده بودمسلمانان آنرا با آب تعصب شستند. پس ازاستقراراسلام درمدينه، محمد چنان ازباده ی قدرت مست شد که وعده های ديرين را ازياد برد. آئين تازه پيروز شده بود واگر کسی به فکرافشاگری وضربه زدن به آن می افتاد حسابش با تيغ آخته بود. لازم نبود ابی لهب مسلمان شود تا ابطال قرآن را عملأ نشان دهد. افشاگری ابی لهب دربرابرچيرگی کيش تازه چه کاربردی می توانست داشته باشد، درحالی که اعمال ورفتارمحمد خود بزرگترين افشاگری بود ـ محمدی که زمانی قدرت نداشت اززبان خدا بت های کعبه را ستايش کرد وپس از دست يابی قدرت گفت که اين آيات را شيطان برزبان من جاری ساخته است. درقرآن آنقدرآيات ضدو نقيض وجوددارند که ازهمان صدراسلام، شريعتمداران رشته ای علم کردند بنام "علم الناسخ والمنسوخ."

با سپاس واحترام

استوار غلام دانايی

 

پانويس:

1ـ تاريخ طبری ترجمه ی ابوالقاسم پاينده، جلد سوم صفحات 860 تا 890.

2ـ اسلام درايران نوشته ی پطروشفسکی ترجمه ی کريم کشاورز، صفحه ی 28.

3ـ تاريخ طبری صفحه ی 861.

4ـ همان منبع صفحه  ی 870.

5ـ ميرزا فتحعلی آخوند اف، مکتوبات کمال الدوله به همت پروفسورحامد محمود زاده، نشريات علم، باکو1985، صفحات 102و 103.

6ـ تاريخ طبری،  صفحه  ی 866.

7ـ همان منبع صفحه  ی 891.

8ـ رجوع شود به سيرت رسول الله مشهوربه سيرة النبی، ترجمه وانشای رفيع الدين اسحق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه با مقدمه وتصحيح اصغرمهدوی، نصف اول، انتشارات خوارزمی، تهران 1360 صفحه 363.

9ـ ايضأ صخفه ی 364.

10ـ ابواسحق ابرهيم بن منصورابن خلف النيسابوری (درقرن پنجم هجری)، قصص الانبياء ، بنگاه ترجمه ونشرکتاب ، تهران 1359، صفحه ی 417.

11ـ منبع شماره 8 صفحه ی 343.

12. ايضأ صفحات 343 تا 354.