افیونی بنام دین
دین وسیله ای است در دست
آنانی که خود را روحانی می نامند ، تیشه به ریشه
حقیقت و انسانیت میزند . به تمام زوایای
زندگی وارد میشود و آنجا که خاموش و یا کمرنگ میشود ، نه
به سبب آن است که حرمت آزادی انسان ها را پاس میدارد بلکه با سلاح
کوبنده تری بنام خرد مواجه شده و نابود میشود . این وسیله
مخرب ( دین ) که سر جنگ با هر نوی آزادی و رهائی از
قید و بند های ارتجاعی و واپسگرائی دارد ، مانع از هر
گونه واقع بینی و رشد و تکامل ذهنی میشود و تمامی
هستی را از دریچه تنگ و تاریکی نشان میدهد که پیام
آورانشان تدارک دیده اند . هر چه این پدیده در جامعه رشد و نمو بیشتری
پیدا میکند ، افراد آن جامعه را از رشد فرهنگی و در نتیجه
مراحل تکاملی دور میکند و دچار دور بسته ای میکند که تنها
در جهت منافع آنانی است که بنام آن چنگ در تک تک سلول های حیات
بشری انداخته اند . سرزمین ما نیز ، قرن ها است که با این
افیون خانمان بر انداز مواجه شده است و در هر زمانی بنا به
شرایط آندوره ، روحانیون نقش های مخربی ایفا کرده
اند و نقطه اوج آن بقدرت رسیدن ستمگری بنام خمینی بود که بر
موج احساسات مذهبی مردم سوار شده و با بدست گرفتن حکومت ، چنان آتشی
بر این سرزمین افروخت که حتی از میان طرفداران خود ،
قربانی ستاند . بنام دین و مردان خدا ، کشتار ها کردند و فریاد
هر آزادیخواهی را در گلو خفه کردند تا جائی که نام هر مرتد و
کافری در مسیر آزادی ، تبدیل به زیباترین
اسطوره شد . دین که هرگز از سیاست جدا نبوده و آمده است تا با قدرت
سیاسی به قدرت اقتصادی نیز تسلط یابد ، با رواج احادیث
و خرافات ، مانع از حرکت جامعه به سمت تجدد شده و هر گونه مقاومتی را محاربه
با خدا و پیامبرش میداند . در این میان ، کسانی
نیز پیدا شدند که نام روشنفکران دینی بر خود نهادند و در
پی اصلاحاتی نیز برآمدند ، گویا که میشود بار
دیگر این مردم خسته و این نسل عاصی را به بازی
کشاند و چند صباحی بیش حکومت کرد . گویا که میشود گفت که
در بطن نجاست ، پاکی وجود دارد و میتوان اصلاحش کرد و گویا که
میشود ، دین را از سیاست جدا کرد که دین بدون سیاست
، معنی و مفهومی ندارد ، چرا که در زوایای اندیشه
سیاستمداران مذهبی نفوذ دارد و نقش خود را کم و بیش بازی
خواهد کرد . آنچه که ما قرن ها است( اسلام و مسلمانی ) در این
میهن شب زده شاهدیم ، جهالتی است که از بیابانهای
عربستان و در غالب فریبی بزرگ آغاز شد و در چهره بزرگترین فاجعه
، شیعه گری ، خودش را مسلط بر اندیشه ها کرد . دستگاه
عریض و طویل روحانیت ، با سوء استفاده از جهل و
بیسوادی توده ها به رواج اندیشه های مرتجعانه خود پرداخته
و از گرفتن مرغ و خروس مردم شروع کردند تا عاقبت بر چاه نفت نشستند . و صد افسوس
که هر قهرمان وطن دوستی که در مقابل این دیو سیرتان زر
پرست ، قد علم کرد ، حکم تکفیرش دادند . دست و پایش بریدند ،
گردن زدند ، شمع آجین کردند ، حلق آویز کردند و در شکل آخرش به
خاورانش سپردند . آنچه امروز ، شاهد آن هستیم جنگی است زرگری
بین سنتی ها و اصلاحگران ، نه از زاویه خدمت به ملت که از جهت
گرفتن حکومت و سواری بر گرده امت است که این خصیصه جنگهای
زرگری است . میان ملت ایران و این نابخردان بیگانه
پرست ، سال ها است که دیواری ساخته میشود که ملا تش را قطره
های خون آزادگان ساخته است . آزادگانی که به خوبی در
یافتند که تا این افیون ، پنجه بر هستی ما دارد ،
رهائی خواب و خیالی بیش نیست . آنان که سعی
کردند در مسیر زندگی پر افتخارشان به ما بیاموزند که
رهائی ما ، نه در جدائی دین از سیاست ( حکومت ) است که در
نابودی و انحطاط دین است . چراکه دین ، در ذات خود
سیاستی است که حکومت میطلبد . در جامعه امروز ما ، پرده
سیاه دین را نمیشود با نام روشنفکر اسلامی ، سپید
کرد . مگر میشود که هم مسلمان بود و هم روشنفکر ؟ مگر میشود ، هم
سیاه باشی و در عین حال سپید ؟ مگر میشود که
واپسگرا باشی و متجدد ؟ به جای بازی با کلمات ، اندیشه
کنیم که چگونه میتوانیم ، این افیون هراز و چهار صد
ساله که تاریخ ، فرهنگ و تمامی زیبائی های زندگی
مان را به نابودی می کشاند ، به گورستان تاریخ بسپاریم ؟
چه کنیم تا دگر باره ، هیچ روضه خوانی نتواند از ساده
باوری و بی دانشی انسان ها سوء استفاده کرده و با نام
ولایت فقیه ، بزرگترین فریب تاریخ بشریت ،
اسلام محمد ، را وسیله رسیدن به جاه طلبی های خود نکند ؟
چه کنیم تا دگر بار خمینی دیگری ، با عمامه و
یا بی عمامه ، با شعار های زیبائی چون مردم
سالاری بر ما حاکم نشود و دوباره شاهد اعدام ها ، سنگسار ها و غارت و چپاول
نباشیم ؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای شعارهای
زیبائی چون سکولاریسم ، به بنیان و اساس این فاجعه
بیست و شش ساله و در کل هزارو چهار صد ساله تاخته و این غده
سرطانی را ریشه کن کنیم ؟ آیا نمی دانیم که
مرده را ، هر چقدر که بزک کنیم ، باز مرده است . آری ، مرده است . از
دین و دین داری ، تکامل و پیشرفت و تجدد حاصل نمی
شود . عامل فساد را در میخانه نجوئیم که در مسجد ساکن است . مسجد را باید
بر سرش خراب کرد . این دکان ریا را باید تعطیل کرد .
سکولاریسم ، تنها سر پوشی کوچک ، بروی شعله های پر زبانه
آتشی است که با ظهور یک خمینی دیگر ، هستی ما
را خواهد سوزاند . دکان روحانیت را بر سرش خراب کنیم ، به جامعه
ای آزاد و به بهاران آزادی خواهیم رساند . این
افیون را به گور بسپاریم و وطن را گلستان رهائی از هر قید
و بند مذهبی و مکتبی ... کنیم .
با درود بر آنانی که در جهت روشنگری
جان نثار کردند .
پاینده ایران
نیلوفر شمیرانی