قصهُ كافر شدن ننه نقلي

 

شايد شنيدن قصهُ چگونگي كافر شدن ننه نقلي خالي از لطف نباشد. ننه نقلي وقتي 14 سالش بود يك روز طبق گفته هاي معلمان ديني سعي مي كند خدا را بشناسد. كتابي از گنجينهُ كتابهاي برادرش برمي دارد. اسم آن كتاب خداشناسي بود. وقتي شروع به خواندن كتاب مي كند پيوسته جملاتي از اين قبيل مي بيند. خدا داناست. خدا تواناست. قدرت هيچ كس با خدا برابري نمي كند. خدا مهربانترين مهربان است. اما درست لحظاتي پس از خواندن اين كتاب است كه جرقه هاي بي ديني در ذهنش زده مي شود. با خود مي گويد " آيا خداشناسي اين است" تمام اين جملات كه حكايت از نياز انسانها به يك موجود برتر از خود مي كند. ذهن كنجكاو و پر از سوالي دارد. اما باور نمي كنيد وقتي سوالاتش را از معلم ديني مي پرسد (اين معلم ديني كه همراه شوهرش مبلغ اسلام در كشورهاي اروپايي هم بود) از پاسخ در مي ماند. اما به جاي پاسخ دادن. يا حتي جواب پاسخ را به زماني ديگر موكول كردن مي دانيد در جواب سوالهايش چه مي گفت؟ مي گفت. بتمرگ سر جات حرف زيادي نزن. نمي دانم آيا در كشورهاي اروپايي هم همينگونه اسلام را تبليغ مي كرد؟ در محيط اسلامي خانه هم كتاب انجيل يوحناي او را پاره كردند. برادر ننه نقلي به او زور مي گفت. .مثلا" مي گفت چون زن برادرها جلوي دايي روسري پوشيدند تنها كسي كه روسري سرش نيست تويي. تو هم برو روسري بپوش اما ننه نقلي زير بار نمي رفت.

اي كاش مسلمانها مي دانستند با خفه كردن صدا راه به جايي نمي برند. اگر يك مسلمان مطمئن بود گفتارش بر پايه استدلال و منطق استوار است. سعي مي كرد جواب سوال را با جواب منطقي بدهد. تا حريف را عقب بنشاند. اما از آنجا كه مي دانند قدرت پاسخ گويي ندارند جوابشان از قبيل جوابهاي معلم  ننه نقلي است.

يك روز ننه نقلي يك حديث در بارهُ حضرت علي مي شنود. حديث از اين قرار بود: روزي تيري در پاي حضرت علي رفته بود. نمي دانستند كه تير را چگونه در بياورند. چون تا مي خواستند به تير دست بزنند فرياد امام بالا مي رفت. يكي از آن ميان گفت : من راهي انديشيده ام و آن اين است كه بگذاريم امام نماز بخواند. او زمانيكه مشغول نماز است آنقدر در خدا غرق مي شود كه هيچ چيز احساس نمي كند. وقتي حضرت علي در حال نماز بود تير را از پاي او بيرون كشيدند و او اصلا" نفهميد. مثل اينكه حضرت علي زودتر از بشر امروزي به مواد بي هوش كننده دست يافته بود  .اما چند روز ديگر ننه نقلي حديث ديگري مي شنود. مي گويند روزي علي در حال نماز بود فقيري آمد و علي در حاليكه نماز مي خواند انگشتر خود را به او هديه داد و او رفت. مي دانيد ننه نقلي با خود چه فكري كرد. با خود گفت حضرت علي صدا را شنيد . و در وسط نماز حركاتي كه نماز را باطل مي كند(دست دراز كردن براي تقديم انگشتر)انجام مي دهد. اما وقتي تير از پايش مي كشند درد را حس نمي كند. خيلي عجيب است. اول اينكه صدا را هنگام نماز مي شنود اما درد را حس نمي كند. دوم اينكه فقير اينقدر احمق بوده كه نمي دانسته علي در هنگام نماز نمي تواند به او جواب بدهد. دوم اينكه فقير اينقدر عجله داشته كه نمي توانست تا پايان نماز صبر كند. مي دانيد اين دو روايت چه چيزي به ننه نقلي ياد داد. اينكه آنچه از امامان نقل مي كنند حقيقت ندارد. و اينكه در يك كشور اسلامي نمي گذارند اصل ماجراي زندگي اين امامان به گوش تو برسد. بايد در پشت اين ماجراها يك رازهاي سر به مهر باشد.

ننه نقلي چند بار قرآن را خواند شايد كه خدا به راه راست هدايتش كند. اما مثل اينكه ننه نقلي شامل آن گروه از مردم بود كه خدا اراده كرده است گمراهشان كند. و بر دلها و قلبهايشان مهر زده است كه فهم حقايق را نكنند. بيچاره ننه نقلي چه تقصيري داشت. كه در زمرهُ هدايت نيافته ها قرار گرفته بود. تازگيها ننه نقلي به  يك كشف جديد توي قرآن دست پيدا كرده است.

ننه نقلي سورهُ حمد را كه اولين سورهُ قرآن هست مي خواند. مي دانيد به چه چيزي دست ميابد؟ به اينكه هر انساني با خواندن اولين سورهُ قرآن به بشري بودن آن پي مي برد. به معني اين سوره توجه كنيد: به نام خداوند بخشندهُ مهربان . سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است. بخشنده و مهربان است. مالك روز جزاست. خدايا تنها تو را مي پرستيم و از تو ياري مي جوييم ما را به راه راست هدايت كن. راه آنها كه به آنها نعمت دادي نه راه گمراهان. ننه نقلي با كمي دقت متوجه شد كه اين سوره بيشتر از اينكه شبيه سخن خدا به بنده هايش باشد شبيه دعاست. آيا خدا  به پيامبرش مي گويد " ما را به راه راست هدايت كن" اگر سورهُ حمد زبان خداست يعني خدا و محمد جايشان با هم عوض شده است. و خدا به محمد مي گويد اهدنا صراط المستقيم يعني ما(من و فرشته ها) را به راه راست هدايت كن. جالب اينجاست كه خدا در اين سوره جايش را با محمد عوض كرده است. اما مي ترسد كه محمد نفهمد راه راست كدام است .او را شير فهم مي كند و مي گويد راه آنان كه به آنها نعمت دادي نه راه گمراهان(يعني نكند حواست نباشد و راه عوضي نشانمان بدهي). . اين سوره همانند سورهُ توحيد نيست   . كه بگويد قل هوالله احد. بگو خدا يكتاست. كلمهُ قل به معني بگو در ابتداي آيه هاي اين سوره وجود ندارد. در ابتدا شروع آيه مي گويد الحمدالله رب العالمين. اگر اين سخن خداست عجيب است كه خدا به زبان سوم شخص حرف مي زند. يا كمي پايين تر مي گويد ما را به راه راست هدايت كن. آيا اين  آيه دليل محكمي بر بشري بودن قرآن نيست. اي كاش خدا ننه نقلي را هدايت مي كرد تا با افكارش ديگران را از راه خدا باز نمي داشت.

ننه نقلي بي دين

iran_sarboland@yahoo.com