قرائت دوم
از دين
على حصورى
از دين
تنها يك قرائت
وجود دارد،
زيرا دين از ديدگاه
ديندار ساخته
و پرداخته?
انسان و در اختيار
انسان نيست و
آسمانى است.
اما هميشه هم
قرائت هاى
ديگر از دين
وجود داشته
است. اين قرائت
ها بر حسب روش
و محتوا دو
گونه اند: 1-
قرادت درون
دين 2- قرائت
برون از دين.
1- قرائت درون
دين با اصول
دين كارى
ندارد، زيرا
چنان كه گفتيم
در كار آسمانى
نميتوان
دخالت كرد.
اين قرائت،
تنها در تفسير
مسائل دنيوى و
از نظر دينى
درجه دوم و
سوم صورت مى
گيرد. مثال زنده?
آن در اسلام
است. هيچ
مسلمانى در
يگانگى خدا،
اصالت
پيامبرى و
آسمانى بودن
قرآن ترديد نميكند.
ترديد ها،
مثلا در نحوه?
رهبرى است كه
آيا انتخابى
باشد يا
جانشينى و
انتصابي، يا
بحث بر سر اين
كه چگونه كار
هاى نو و بى
سابقه? دنيوى
را با
فرمانهاى بى
چون و چراى
آسمانى آشتى دهند.
چه كارهاى
تازه اى حلال
يا مجاز است و
كدام كارها
حرام و غير
مجاز.
بديهى است كه
تا آنجا كه
دين آشكارا
فرمان داده با
شد، كارى نمى
توان كرد،
زيرا نخست اين
كه آسمانى است
و ديگر اين كه
فرض اساسى بر
اين است كه
كار آسمانى
ناقص نيست،
مثلا وقتى
اسلام فرمان
به حرمت گوشت
خوك و شراب
داده است، به
هيچ راهى
نميتوان با
اين دو كارى
كرد، اما از آنجا
كه به افيون
نپرداخته، در
باره? آن نمى توانند
فرمان به حرمت
بدهند، هر چند
زيان آن بيش
از زيان شراب
باشد. زيرا
تصور اين است
كه خدا ناقص
نيست و افيون
را هم مى
شناخته و به
حرمت آن فرمان
نداده است و
اگر لازم بود
چنين كارى را
ميكرد. به
همين دليل حتى
برخى از بزرگان
هم دست به
ترياك مى برند
و اين را از رنگ
روى ايشان و
آهنگ صداى
ايشان ميتوان
در يافت. نيز
به همين دليل
هم هست كه در
كشور ما اين
همه مواد مخدر
فراوان و در
دسترس دوست و
دشمن است. كسى
نيست كه به
زيان افيون كه
به مراتب بيش
از زيان شراب
است، آگاه
نباشد، اما مى
بينيم كه در
كشور ما تا چه
اندازه فراوان
است و كسى هم
فرمان به حرمت
آن نمى دهد.
فرقه هاى
مختلف يك دين
هم تا حدى
قدرت دوام و بقا
دارند كه
قرائتشان از
دين در درون
دين باشد و
اگر اندكى از
آن بيرون رفت
يا تكفير مى
شوند و از بين
ميروند يا از
مركزيت دين خارج
مى شوند و در
حاشيه قرار
ميگيرند، مثل
تشيع نسبت به
تسنن كه
عليرغم كوشش
هاى سياسى و
اختلاف اساسى
در گزارش دين
و قدرت كه
جنبه? اعتراضى
و حتى انقلابى
داشته، در
حاشيه قرار
گرفته، و در
درون تشيع
فرقه?
اسماعيلى نسبت
به شيعه?
دوازده امامى.
معمولا قرائت
هاى دوم درون
دينى اندكى
نسبت به سنت
اعتراض دارند
و آن نه در سنت
هاى دينى بلكه
در سنت هاى
اداره? جامعه?
دينى و خلاصه
قدرت است.
عمده? تحولات
مهم دينى در
اروپا بر سر
اين مسئله
صورت گرفته
است. بهترين
نمونه? آن در
ايران، قرائت
آقاى خمينى از
تشيع است كه
سهم بيشترى از
قدرت را طلب
ميكرد. آشكار
است كه اين
قرائت با
دسترسى به
قدرت مى كوشد
خود را قرائت
اصيل و اول
جلوه دهد و
آنگاه با
اتكا? به قدرت
از هرگونه
قرائت ديگر
جلوگيرى كند.
شواهد اين كار
را در ميان
غاليان
تاريخي، از
جمله غلات
شيعه در گذشته
و امروز هم در
ميان غاليان جديد
از جمله نهضت
خمينى مى توان
ديد.
برخورد با اين
طرز تفكر تنها
از كسانى بر
ميآيد كه خود
پيرو قرائت
اول و حد اكثر
همين قرائت دومى
باشند كه خود
را قرائت اول
مى شناساند. خارج
از حوزه? دينى
با اين ها
نميتوان كارى كرد،
مگر اين كه در
برابر تحولات
ناگزير جامعه
و جهان،
پيروانشان
اندك اندك
اعتقاد خود را
از دست بدهند
و از حمايت
ايشان دست
بردارند واين
همان چيزى است
كه در ايران
اتفاق مى
افتد. ناچار
گونه اى از
گفتگو و چالش
انديشه
سودمند تر و
كارآتر است كه
در درون دين
باشد و متكى
به قرائت اصيل
تر. براى يك
مرجع تقليد هيچ
چيز كشنده تر
از اين نيست
كه در برابر
يك سوآل فقهى
در بماند و
نتواند طرف
خود را قانع
كند. تشتت در
مرجعيت آفت
تمركز دينى
است.
از آنجا كه در
اسلام بجز
دينداران و
دين ورزان
تنها
دانشمندان
مصون مانده
اند ( وهنرمندان،
مثلا شاعران
طرف سرزنش
قرار گرفته
اند و محدود
شده اند) يك
چالش كهن در
اسلام حل نشده
باقى ماند و
تنها از صده?
پنجم هجرى به
بعد گفتگو در
باره? آن
ممنوع شده است
و آن اين كه از
ميان عابد و
عالم يعنى دين
ورز و دانشمند
كدام يك بايد
پيرو ديگرى
باشد يا اساسا
پيروى درست
نيست و بايد
مشاور هم
باشند، چنان كه
سلمان
دانشمند،
مشاور پيامبر
اسلام بود. پاسخ
گوئى به اين
سوآل قرائت
درون دينى را
در امان نگه
مى دارد و آن
را از چالش
هاى
دانشمندانه و
دانشورانه
مصون مى دارد،
چه جهان
پايدار و ثابت
نيست و ناگزير
برخى از باور
ها را زير
سوآل خواهد
برد.
هم اكنون
مسئله اى كه
در كشور ما
مطرح است اين است
كه با وجود
اين همه متخصص
علوم اجتماعى
، سياست ،
حقوق، اقتصاد
و فلسفه?
نوين، آيا
بايد همه?
مردم در مسائل
سياسى و
اجتماعى خود
پيرو ولى فقيه
باشند يا نه.
دين در بيست
وپنج سال گذشته
نتوانسته است
به مسائل مهمى
مانند
اعتياد، فقر و
نتايج آن(
مانند فحشا،
دزدى و غيره)
بيند يشد و براى
آن ها چاره
جوئى كند. بيش
از اين از
آنجا كه در
اين بيست و
پنج سال حكومت
ما صرفا دينى
بوده و راى
دينداران بر
جامعه تسلط
داشته است، مى
توان پرسيد كه
مسئول رشد
شديد اعتياد و
ديگر گرفتارى
هاى اجتماعى
در اين بيست وپنج
سال كيست. و
كيست كه نداند
همه? اين
ها(رشد شديد
از جمله
اعتياد) معلول
وضع نابه
هنجار جامعه
در اين بيست
وپنج سال است.
دينداران اگر
به نگهدارى
دين دلبستگى
دارند بايد
اين مسئله را
حل كنند، چنان
كه اگر پيش از
اين حل شده
بود، زيان هاى
ما در بيست و
پنج سال گذشته
كمتر مى شد و
ممكن بود
متخصصان
كمترى از كشور
فرار كنند.
توجه داشته
باشيم كه
توليد ايرانيان
مقيم امريكا
سالى صد
ميليارد دلار
و پنج برابر
بودجه? كشور
ما است.
قرائت درون
دينى ناچار به
تمام نص دين،
يعنى سنت دينى
وفادار مى
ماند و تنها
گوشه هائى را
زير سوآل مى
برد يا مايه?
گفتگو مى
شناسد كه
بتوان در آن
ها گفتگو كرد
و پاسخ هاى
تازه ترى بر
اساس همان نص
و سنت براى
آنها يافت. به
همين دليل، در
قالب دين
دانشى پديد
آمده است كه
ويژه? دين است
و معمولا آن
ها را علوم
دينى مى
خوانند و با
نظاير غير
دينى خود
تفاوتهاى آشكار
دارد. مثلا
صرف ونحو دينى
محدود است و
زبان را دست
كم در صرف و
نحو بسته تصور
ميكند و? به يك
زبان كه زبان
اصيل متون
اوليه? دينى
است، اعتقاد
دارد و معتقد
است كه پس از
آن حتى اگر متن
مهمى وجود
داشته باشد،
با متون اساسى
مذهب قابل
مقايسه نيست.
مثلا عبرى عهد
عتيق يا لاتين
انجيل ها و
عربى قرآن به
مراتب پاكتر،
دست نخورده تر
و سالمتر و
صحيح تر از همان
زبان ها در
متون جديد
ترشان
انگاشته مى شود.
اين خود به
دليل آسمانى و
بى عيب و نقص
شمرده شدن
آنها است.
بنابر اين
قرائت دوم نمى
تواند به
تفسير و تعبير
آزاد دست بزند
و در واقع در
قرائت نخستين
درون دينى راه
تاويل و تفسير
بسته است و
تفسير و تاويل
در قرائت دوم
درون دينى( و
طبعا قرائت
هاى بعدى)
پديد مى آيد و
آن هم محدود
به نص و سنت
است و خروج از
آن همراه
دشوارى ها و
در واقع نوعى نزاع
با پيروان نص
و سنت و كسانى
است كه قرائت اول
را درست
ميدانند..
معمولا دين
چنين كسانى را
بر نمى تابد و
تكفير و اخراج
مى كند.
قرائت درون
دينى مى كوشد
شخص را در
"قالب قرائت"
نگه دارد و به
همين دليل
براى همه?
زندگى او برنامه
دارد و وقت
هاى بيهوده?
او را هم با
دعا، ورد،
ذكر، كار نيك
و مانند آن پر
ميكند تا
ديندار پا از
درون قالب
بيرون نگذارد
و به امنيت
دين و جامعه?
دينى صدمه
نزند. حتى اگر تحول
مهمى در زندگى
پديد آيد، اين
قرائت بى درنگ
مى كوشد به آن
پاسخ دهد،
چنان كه با
پيش آمدن سفر
مسلمانان به
همه جاى دنيا نه
تنها قبله
نماى جهانى
ساخته شده
بلكه تكليف
عبادات فرد در
درون هواپيما
و اجراى
عبادات و
احكام در كشور
هاى غير
مسلمان و نيم
كره? غربى هم
روشن شد. دين
ناگزير از اين
كار است وگرنه
كاركرد خود را
از دست مى دهد.
در قرائت درون
دينى بين عالم
دينى و ديگران
تفاوت گذاشته
مى شود، زيرا
فرض بر اساس
سنت اين است كه
توده? مردم
حقائق مذهب را
نمى فهمند( در
اسلام: العامه
لا تفقه حقائق
المذاهب. على
بن ابيطالب)،
بنا بر اين به
طور عادى عالم
دينى برتر از
ديگران است و
حق بيشترى
دارد. اين
عدالت دينى
است و اشتباه
بيشتر
متجددان در اين
است كه مى
انگارند "
عدالت" به
عنوان اصطلاح
دينى همان
برابرى است،
در حالى كه
چنين نيست و
سلسله مراتب
دينى از كهن
ترين مراحل
زندگى بشر حتى
در دين هاى
شمنى و جادوئى
وجود داشته و
تا روزگار ما
ادامه يافته
است. در
بسيارى از اديان
قديم سلسله
مراتب دينى
هفت( مثلا در
آئين مهر) و در
عده اى نه(
چنان كه در
آئين هاى شمنى
مركز آسيا و
تبت) بوده است
ودر بالاترين
مرتبه هميشه
يك نفر وجود
داشته است.
همين وضع به
دين هاى بعدى
راه يافته و
مراتب هفتگانه?
كليسا كه پاپ
در بالاى هرم
آن است،
بهترين شاهد
اين سخن است.
به اين ترتيب
در قرائت درون
دينى به نوعى
عدالت درون
دينى پاى بند
هستند كه خارج
از دين يا
خارج از آن قرائت
معنى ندارد،
زيرا امروزه
اصل برابرى
انسان ها از
حقوق شناخته
شده? جهانى
است. طبيعى است
كه اين حقوق
با زندگى نو
در چالش
افتاده و در برخى
از اديان(
مانند مسيحى
گرى) فراموش
يا بسيار
ناتوان شده و
در دين هاى
ديگر هم چالش
ادامه دارد و
به سود يكى از
دو طرف پايان
خواهد يافت.
2- قرائت برون
از دين. نوع
دوم قرائت
ديني، قرائتى
است خارج از
دين، نه به
معناى قرائت
بى دينان از
دين، بلكه به
اين معنى كه
در اين قرائت
مى كوشند داده
ها، متن ها و
سنت هاى دين
را با ره
آوردهاى دانش
هماهنگ كنند و
اگر بخواهيم
بسيار خلاصه
بگوئيم-
بخواهند دين
را روزآمد و
نوين كنند.
دين باوران به
راستى چنين
كارى را
التقاط نام
داده اند.،
يعنى در اين
كار پيوندى
ميان باورها و
شناخته هاى
دينى و باور
ها و شناخته
هائى صورت مى
گيرد كه سرشت
غير دينى و
تنها خردمندانه
و دانشورانه
دارد و در اثر
به كار بستن خرد
از راه تجربه
و آزمايش به
دست آمده است
و سرشت آن ها
با باور ها و
شناخته هاى
دينى كه مبناى
آسمانى و غير
علمى ( به
معناى آن كه
زائيده? علم
نيستند)
دارند، در
بنياد نا سازگار
است.
در اينجا سه
حالت پديد مى
آيد. يا دين
توانائى آن را
دارد كه جلو
اين كار را
بگيرد و مى
گيرد، چنان كه
در عربستان
سعودي، يا
ناتوان تر از
آن است كه
بتواند، اما
اين اندازه
توانائى دارد كه
تسليم آن
نشود،اين وضع
را در چند
كشور اسلامي،
از جمله در
ايران مى توان
ديد، به طورى
كه ايران هم
اكنون گرفتار
همين كشمكش
سنت و نو
گرائى است و
زد و خورد در اين
زمينه با
شريعتى و آل
احمد شروع شده
و با امثال
امروزى آنان
ادامه دارد.
حالت سوم
هنگامى است كه
دين نتواند از
خود دفاع كند
و آرزوى نوخواهى
و تجدد طلبى
غلبه يابد، چنان
كه در اروپا و
بويژه پس از
رنسانس كه دين
اندك اندك به
درون كليسا
عقب نشينى
كرد. كوشش سياسى
براى ابزار
كردن دين ،
مثلا در برابر
ايدئولوژى
هاى ديگر در
اين روند،
تاثير اساسى
ندارد و تنها
ممكن است
جريان تاريخى
را كند تر كند.
در قرائت برون
از دين بر
خلاف قرائت
درون دين، از
داده هاى
نامحدود و در
عين حال نوتر
از دين
استفاده مى
شود، مثلا
مفاهيمى چون
اصالت خرد يا
دانش ، آزادي،
عدالت( به معنى
برابرى همه?
مردم در برابر
هم و قانون) و
دموكراسى همه
محصول صده هاى
جديد تاريخ
انسان است و
تا دوره?
رنسانس و تسلط
مذهب بر اروپا
معنى نداشته
است. هيچ يك از
اين مفهوم ها به
اين معنى كه
امروز به كار
مى بريم در
هيچ دينى وجود
نداشته است و
بيشتر آن ها
با باور هاى دينى
نسبتى ندارد،
بلكه در برابر
آن ها پديد آمده
است. در دين
كوشش براى
رهائى فرد و
در مفاهيم
جديد براى
ضمانت زندگى
بهتر اجتماعى
است. كوشش در
راه سعادت
دنيوى انسان
در برابر
سعادت اخروى ،
رضاى خداوند و
امثال آن.
بنابر اين
قرائت برون از
دين در پى
پيوندى از دو
جنس گوناگون
است و به همين
دليل مفاهيمى
كه ايجاد مى
كند دوام نمى
آورد و زود از
محتوا خالى مى
شود، مانند
اقتصاد
اسلامي، بانكدارى
اسلامي، حقوق
بشر اسلامي،
مردمسالارى
دينى و جز آن
كه برخى از آن
ها در همين
بيست وپنج سال
اخير پديد آمد
و مرد و برخى
ديگر رو به
ضعف است. عمده?
اين كار ها هم
به دليل داشتن
ريشه? دينى
نسنجيده و بى
توجه به عوارض
و عواقب كار
صورت مى گيرد،
مانند
برخوردى كه
بين دين و
مردمسالارى
پديد آمده است
و ناگزير يكى
فداى ديگرى
خواهد شد. در
واقع آشنائى
با تاريخ
انديشه هاى
اجتماعى و
سياسى در چهار
صد سال گذشته
نشان مى دهد
كه چنين
افكارى تا چه
حد جدى است.
حتى قواعد و
قوانين نا
نوشته? سنتى
با رنگ ديني،
تنها با قرائت
درون دينى
سازگار است،
زيرا مثلا در
زندگى سنتى و
دينى فرض بر
اطاعت پدر از
فرزند و زن از
مرد است، هر
چند فرزند يا
زن دانا تر از
پدر باشند.
حتى وقتى پسرى
به سن بلوغ
رسيد از نظر
حقوقى مادر تابع
او مى شود و نه
برعكس. پدران
سالخورده اى را
ديده ايم كه
پسران پنجاه-
شصت ساله? خود
را به جوانى و
خيره سرى متهم
كرده اند، در
حالى كه در
جوامع ديگر
فرزندان
خردسال حق
دارند عليه
والدين خود به
پليس يا
دادگاه شكايت
كنند. در چنين
جوامعى چه
بسيار جوانان
هجده ساله كه
زندگى مستقل
آغاز مى كنند.
شگفت اين كه
در جوامع كهن
هم چنين بوده
و جوان با
اثبات بلوغ
خويش مستقل مى
شده است( از جمله
در آئين مهر).
يكى از
كارهائى كه در
هيچ دينى نشده
واگر هم شده
بوسيله?
پژوهشگران
بيرون از دين
شده و دينداران
آن را نمى
پذيرند، نخست
فهرست كردن
اصطلاحات
دينى و آنگاه
دادن تعريف
درون دينى
براى آن ها
است. گر چنين
كارى شده بود
يا اساسا ممكن
بود، مى ديديم
كه در هيچ
دينى مثلا
اصطلاح
آزادى(ونه
آزادگى= حريت)
وجود ندارد،
يا عدالت، حق
و امثال آن چنان
نيست كه در
فرهنگهاى
حقوقى وعلوم
اجتماعى تعريف
مى شود. شايد
انجام نگرفتن
اين كار نخست
، عمدى و براى
رها نگه داشتن
دين از بررسى
و ديگر، محدود
نكردن و به
زبان دقيق
ترتعيين
نكردن قلمرو
براى
اصطلاحات
دينى و در نتيجه
خود دين بوده
است، وگرنه در
مواردى كه
لازم بوده ،
مثل تكليف هاى
ديني، عبادت
ها و امثال آن
تعريف هاى
دقيق درون
دينى براى يك
يك آن ها موجود
است.
تصور دين اين
است كه انسان
در گام نخست
بنده? خدا است
و در نتيجه
آزادى ندارد
يا اگر دارد
بسيار محدود
است. ديگر اين
كه بيش و پيش
از حق و
آزادي، تكليف
و وظيفه دارد،
وچون خدا حضور
مادى ندارد
اين تكليف ها
در برابر
دستگاه دينى
است كه چنان
كه گفتيم، حد و
مرز آزادى و
حق را تعيين
نكرده است تا
مرجعيت از دست
آن خارج نشود
و در كتاب قرار
نگيرد كه براى
همه قابل
مراجعه و
داورى باشد.
نتيجه اين كه
هر گونه قرائت
برون از دين،
حتى اگر از
جانب
دينداران
باشد، خود به
خود محكوم و
نا پذيرفتنى
است.
بر اين اساس
كوشش كسانى كه
در دينى مسلط
بر جامعه به
دنبال نرم و
قابل قبول
كردن و سازگار
كردن آن با جامعه?
نوين هستند،
به دو دليل
بيهوده و
اشتباه است.
از ديدگاه
دين، بدعت،
انحراف،
التقاط و امثال
آن است و
پذيرفتنى
نيست، از ديد
گاه علم،
پيوندى است
بين دو چيز با
دو سرشت
جداگانه، چنان
كه پيوند تير
آهن با درخت
تبريزى. بديهى
است، چنين
كوششى تنها
وقت به هدر
دادن است و به
نتيجه اى نمى
رسد.
آزمايشگاه
بزرگ آماده و
تاريخى اين
كار يعنى
اروپا پيش چشم
ما است. در
تمتم اروپا،
كليسا با
مدارا و بحث و
جدل يا با
خشونت، ستيزه
و غلبه كنار
گذاشته شده است.
حتى اگر قرائت
هاى جديد از
مسيحيت(فرقه
هاى گوناگون)
امكان وجود
نمى يافتند، كاتوليسيزم
بيش از حال
محدود مى شد و
شايد از ميان
مى رفت و
قرائت
معتدلترى جاى
آن را مى گرفت.
اينك در ميان
ايرانيان
متشيع گرايش
به اديان ديگر
مانند
زردشتيگري،
مسيحيت و
احيانا مذاهب
ديگر، بويژه
در خارج از
كشور كه امكان
آن فراهم تر
است ديده مى
شود. اين
نتيجه? نه
تنها تسلط
قرائت درون
دينى و قرائت
اول از تشيع
است، بلكه
برآيند
استفاده?
قرائت هاى دوم
و سوم درون
دينى( موتلفه،
حجتيه و....) از
قدرت و بازى
سياسى با آن
است به طورى
كه روزى رابطه
با امريكا
حرام مى شود و
روز ديگر
ساختن با دشمن
قوى عين خرد.
اين كار بيش
از پيش به دين
صدمه خواهد زد
. در بزنگاه
تاريخى مردم
بر روى رود
خروشان دينى
يا قرائت مسلط
از دين، پل
خواهند زد و
فرار از دين
پدرى از جمله
نشانه هاى آن
است.