گفتمان يا جدل
درك و شناخت درست از مفاهيم و تلاش در نهادينه كردن آنها در جامعهء ايرانى
بسيار ضرورى است. درك غلط و استفادهء نادرست از مفاهيم متاسفانه به بخشى از فرهنگ
ما تبديل شده است. درك نادرست از مفاهيم در پراتيك اجتماعى بدان صورت بروز ميكند كه وقتى در جهت
ايجاد جامعه اى دمكراتيك تلاش ميكنيم, نتيجهء آن در عمل جامعه اى استبدادى ميشود.
صحبت از ايجاد گفتمان ( ديالوگ ) ميكنيم ولى در واقع جدل ميكنيم. صحبت از ايجاد
جامعهء مدنى ميكنيم, ولى نتيجهء عمل مان جامعه اى غير مدنى ميشود. مدعى برقرارى
مدرنيته در جامعهءمان ميشويم, اما محكى كه براى سنجش چگونگى برقرارى مدرنيته
داريم, كوتاهى يا بلندى دامن خانمها يا دائر شدن آسمانخراشها يا مونتاژ و ساخت
اتوموبيل است. اغلب مواقع با خالى كردن اصطلاحات از مفاهيم اصلى سعى در اشاعه و بد
آموزى مفاهيمى داريم كه, فضاى تهى شده از مفهوم اصلى شان را با تقلب با محتويى
متفاوت از مفهوم اصلى پر كرده ايم و از اينطريق به بد آموزى و اشاعهء مفاهيم به
صورتى نادرست كمك ميكنيم.
مفاهيم
جدل و گفتمان (ديالوگ) ازجمله مفاهيمى هستند كه ما آنها را اغلب اشتباه درك كرده و
اشتباه بكار ميبريم. تلاش من اين است تا در اين نوشته ديدگاه خود را در مورد اين
مفاهيم ذكر كرده و همچنين به
بررسى شرايطى بپردازم كه وجود آنها لازمهء پيش بردن يك جدل يا گفتمان است.
1.
اساسا"
وقتى صحبت از گفتمان ميشود در واقع منظور گفتمان فلسفى و عقلانى است چرا كه براى
برداشتهاى غير عقلانى گفتمان امرى بى مورد بوده و ضايع كننده وقت خواهد بود. براى
مثال در عرفان حقيقت امرى درونى است و غيرقابل تحميل, از سوى ديگر حقيقت در عرفان
امرى نفسانى است نه عقلانى. بدين جهت از نظر عرفا گفتمان در مورد حقيقت امرى
بيهوده است.
در
گفتمان فلسفى حقيقت مطلق وجود ندارد, بلكه حقيقت نسبى است. افراد شركت كننده در
گفتمان به قصد دست يافتن به حقيقت وارد گفتگو ميشوند. مجموع اين حقايق جداگانه كل
حقيقت را تشكيل ميدهد. به عبارتى ديگر شركت كنندگان در گفتمان فلسفى بر اين باور
نيستند كه حقيقت واحدى وجود دارد. حتى بر اين باور نيستند كه حقيقتى كه دست يافته
اند مطلق است و تغيير ناپذير. با اين پيش فرض قادر خواهند بود كه بدون تعصب سهم
خود را در دست يافتن به حقيقت ادا كرده و به كمك ديگران به كشف حقايق بيشترى نائل
گردند. با همين استدلال اگر شركت كننده گان پس از اتمام گفتمان بر اين باور باشند
كه به حقيقتى دست يافته اند آن را حقيقت كل نميدانند, بلكه در بهترين حالت آن را
بخشى از حقيقت كل ميدانند, و در گفتمان هاى فلسفى بعدى سعى در نزديك شدن يه حقيقت
كل را دارند. از اين طريق هر گفتمان فلسفى فقط شركت كننده گان در آن را قدمى به
حقيقت كل نزديكتر ميكند. در گفتمان فلسفى هيچكس مدعى دانش قطعى نيست, بلكه همه بر
آنند كه گفتمان آنان را به حقيقت نزديكتر ميكند.
ارسطو در رابطه با هستى معتقد بود كه سوال
فلسفى "هستى چيست؟"
همواره فلسفه را به خود مشغول كرده است.
آنچنانكه فلسفه همواره به سوى آن در حركت است و هرگز بدان نميرسد و تلاشهاى
مكرر در مكررش براى دسترسى به آن بى ثمر خواهد ماند. آنچه ارسطو در مورد هستى به (
عنوان وجهى از حقيقت ) بيان ميكند در واقع در مورد هر وجهى از حقيقت صادق است.
ميتوان گفت كه كسانى كه در گفتمانى فلسفى شركت ميكنند بر اين باورند كه همواره در
پى حقيقت هستند, بدون آنكه به كل آن دست يابند. حقيقت يك كل پيچيده است كه از
عناصر متضاد تشكيل شده است و نميتواند در انحصار يك مذهب يا ايدئولوژى خاص باشد.
گفتمان
فلسفى مانند بسيارى از مسائل مربوط به فلسفه ريشه هاى خود را در يونان قديم دارد. براى
مثال نتيجهء گفتمان هاى فلسفى كه سقراط براه ميانداخت از پيش تعيين نشده بود, و
مخاطبان سقراط در محاوراتشان آزاد بودند كه عقايد خود را بيان كنند. در گفتمان
واقعى مانند آنچه در آتن دمكراتيك جريان داشت, آزادى انديشه و بيان پيش فرضى بديهى
بود. چرا كه حقيقت از برخورد آزادانهء آرا و عقايد پديدار ميگردد.
در گفتمان سقراطى تلاش مشترك براى يافتن حقيقت يا حداقل
نزديك شدن به آن است. با پذيرفتن كثرت حقيقتها, ميتوان بحث در بارهء عقايدى را كه
متضاد با آن چيزى است كه از قبل به عنوان حقيقت پذيرفته شده, را ممكن ساخت.
بيان عقايد مخالف به شنونده امكان ميدهد كه ديدگاهها را
باهم مقايسه كند و تصميم بگيرد كه كداميك محتملترين و نزديكتر به حقيقت است. در
گفتمان فلسفى لازم است كه طرفهاى گفتمان تا حدى شك گرا باشند. گر چه طرفهاى گفت
وشنود نظرات خاص خود را دارند و به اثبات آنها ميپردازند. هر گوينده اى بايد در
نظر بگيرد كه امكان دارد خطا كرده باشد و در نتيجه ممكن است سر انجام موضع ديگرى
اتخاذ كند. با توجه به اين عدم قاطعيت, طرفهاى گفتمان بايد ديدگاهاى ديگران را
تحمل كنند.
طرفهاى گفتمان با مقايسهء ديدگاهاى خود با
يكديگر به درك بهترى از حقايق مجزا خود كه مجموع آنها تمامى حقيقت را تشكيل ميدهد
نائل ميشوند. حقيقت يك كل پيچيده اى است كه از عناصر متضاد تشكيل شده است.
پذيرش
كثرت گرائى بدين معنى است كه عقايد متضاد تحمل شده, حتى زمانى كه طرفين رقيب در
مورد حقيقت مورد نظر خويش به يقين رسيده باشند. در گفتمان فلسفى حقيقت امرى
انحصارى نيست كه با جبر و قهر فراهم آمده است. بلكه كالائى مشترك است كه ميان
مسلكهاى متفاوتى كه متقابلا" يكديگر را تحمل ميكنند تقسيم شده است. گفتمان
فلسفى يك كار گروهى براى كشف حقيقت است, و هر اندازه شركت كنندگان به حقيقت نزديك
شوند, بيشتر به توافق خواهند رسيد.
فيلسوفان
يونانى براى آنكه دچار مطلق گرائى نشوند, در گفتمان فلسفى از استدلال دو سو
استفاده ميكردند. در اين روش استدلال كه شاگردان افلاطون آن را تكامل دادند. شركت
كنندگان در گفتمان فلسفى در بارهء هر دو جنبهء موضوع گفتمان به استدلال ميپردازند. شكاكان يونانى
معتقد بودند, اينكه يك موضوع ميتواند از دو جنبهء مختلف مورد بحث قرار گيرد خود
نشان آن است كه قطعيت معرفت شناختى غير ممكن است. فيلسوف شكاك با بحث در بارهء ضعف
و قدرت هر موضوع ميتوانست عقايد مختلف را مقايسه و تعيين كند كدام محتملترين است.
شك گرايى ويژگى دائمى گفتمان فلسفى است.
2.
طرفداران
شريعت يا هر گونه ايدئولوژى مطلق گرائى قادر نيستند كه در گفتمان با خصوصياتى كه
در بالا ذكر كردم شركت كنند. آنها در جستجوى حقيقت نيستند, چرا كه بر اين باورند
كه آن را قبلا" يافته اند و از طرف ديگر آنها اين حقيقت كل كشف شده را مطلق
مىبينند. اگر آنها در گفتگوئى شركت ميكنند به قصد گفتمان نيست بلكه
به قصد جدل است. آنها در پى آنند تا به طرف مقابل خود حقيقتى را كه بر آن باورند
كه به آن دست يافته اند تحميل كنند. شايد به همين دليل ميلتن, كه طلايه دار آزادى
بيان و آزادى مطبوعات شناخته ميشود, كليساى كاتوليك را كه , كتاب مقدس را مرجع
منحصر بفرد و مطلق ميشناسد, را لايق شركت در گفتمان فلسفى نميدانست. چرا كه او
معتقد بود كسى كه حقيقت را محل شك و ترديد نداند شايسته شركت در گفتمان فلسفى نيست.
طرفداران شريعت معتقدند كه اصول بنيادى ( بنيادهاى اعتقادى
) نميتواند مورد بحث قرار گيرد. چرا كه با مورد سوال قرار دادن اصول بنيادى
اعتقادى روح فرد بخطر ميافتد. آنها معتقدند كه مومنان بايد از گفتمان فلسفى در
مورد مسائل مذهبى دورى كنند, مبادا كه موجب شود مومنى از كيش نياكان خويش دست شويد
و از ايمانى كه خداوند بخاطر رحمتش به او عطا كرده بگسلد.
اگر كسانى پيدا شوند كه بخواهند اين اصول را زير سوال برده
و مورد نقد فلسفى قرار دهند. اغلب از طرف طرفداران شريعت متهم بى ادبى و گستاخى
ميشوند. چرا كه اينان هيچگونه برخورد انتقادى را در رابطه با ايمان مطلقشان را
نميتوانند تحمل كنند و آن را كفر گوئى و گناه كبيره ميدانند. در اين ميان
شريعتگرايانى كه در عين حال ميخواهند اداى روشنفكران را در آورند بجاى برخورد
مستدل, طرف مقابل خود را به گستاخى و بى ادبى متهم ميكنند. اينكه شريعتگرايان تاب
تحمل هر گونه انتقادى از اصول بنيادى اعتقاديشان را ندارند قابل درك است, چرا كه
از كسانى كه ساختار فكريشان بر ايمان مطلق بنا شده است نه بر خرد نقاد, و كسانى كه
معتقدند كه با اتكا بر ايمان مطلقشان به حقيقت مطلق دست يافته اند بيش از اين
نميتوان انتظار داشت. اما آنچه موجب تعجب ميشود اين است كه اين به اصطلاح "
روشنفكران " مذهبى نميتوانند درك كنند كه آنچه از نظر آنها گستاخى است از نظر
ديگران فقط استفاده از آزادى انديشه و بيان, و گفتمان فلسفى است.
از يك طرف اداى آزاديخواهى در مياورند و از طرف ديگر بر كسانى كه از آزادى بيان
خود استفاده كرده و بدنبال راه انداختن گفتمان هستند, خشمگين شده و به تهمت و
افترا متوسل ميشوند. از اين رو وارد گفتمان فلسفى شدن, با كسانى كه كه حاضر به دست
كشيدن از ايمان مطلقشان نيستند و آزادى انديشه, بيان و
قلم را تا آنجا تاب مياورند كه بنيانهاى اعتقاديشان را زير سوال نبرد, امرى بيهوده
و وقت تلف كردن است. چرا كه تنها با حفاظت بدون قيد و شرط از آزادى انديشه, بيان و قلم ميتوانيم به كشف حقيقت نائل گرديم.
جدل اغلب در گفتگوهاى حقوقى و سياسى ظاهر ميشود. براى مثال
گفتگوئى كه در يك سالن دادگاه ( منظورم سالن دادگاه در جوامع دمكراتيك است نه
استبدادى ) ميان موكل, وكيل, قاضى,
دادستان و هيئت منصفه صورت ميگيرد در واقع يك نوع جدل است. چرا كه طرفين گفتگو از
پيش اهداف خود را مشخص كرده اند و در پايان جلسه گفتگو ( دادگاه ) طرفين ميخواهند
مسئله را مختومه كرده و با كمك داورى مقتدر حكمى صادر كنند. عليرغم آنكه تضاهر
ميشود كه همه شركت كنندگان در پى يافتن حقيقت هستند, در عمل اغلب موارد وكيل در پى
تبرئهء موكل خود است و دادستان هم به دنبال محكوم كردن متهم و هيئت منصفه يا قاضى
هم اغلب مواقع تحت تاثير جو حاكم بر دادگاه قرار گرفته بسته به توانائى و مهارت
وكيل يا دادستان در سخنورى و جدل كردن, با اتكا به كتاب قانون راى بر له يا عليه
متهم صادر ميكنند. از اين رو آنچه احتمالا" به اسم گفتمان در جلسه دادگاه
صورت ميگيرد در واقع جدل است نه گفتمان. چرا كه در گفتمان همانطور كه در بالا
توضيح دادم نه هدف از پيش تعيين شده, نه داور مقتدرى وجود داردكه مسئله ( موضوع و
جريان ) گفتمان را مختومه سازد و نه پيش داورى در مورد حقيقت مورد گفتگو وجود
دارد.مثالى كه محمد رضا فشاهى در كتاب باارزش خود " ارسطوى بغداد "
استفاده ميكند بيش از هر مطلبى خصوصيات گفتمان فلسفى را نشان ميدهد. او در كتاب
خود مينويسد:
" تفاوت حكيم متاله با فيلسوف در اين است كه فرد اول
هنگامى كه قصد سفر دارد, ميداند كه قطار از كدام مقصد ميايد و در چه ساعتى به
ايستگاه مورد نظر ميرسد, و مقصد نهايى آن كجاست. در حالى كه فيلسوف هنگامى كه قصد
سفر ميكند نه از نقطهء آغازين حركت قطار آگاه است و نه نام ايستگاه مورد نظر را
ميداند, و نه از نقطهء نهايى خط سير قطار مطلع است. او بر حسب اتفاق سوار قطار
ميگردد. به عبارت ديگر حكيم متاله ميداند "حقيقت" در كجا است و آنرا
انتخاب نموده و هدف او دفاع از "حقيقت انتخاب شده" است. در حالى كه
فيلسوف حقيقت را از قبل انتخاب ننموده تا قصد او دفاع از آن باشد. او در جستجوى
حقيقت است. "
آنچه در بحثهاى سياسى هم اتفاق ميافتد, همچون گفتگوهاى
حقوقى جدلى بيش نيست. چرا كه شركت كنندگان در گفتگو سياسى, اغلب در پى اثبات درستى
تصويرى كه خودشان از حقيقت دارند, هستند. براى مثال در كشورهاى دمكراتيك ميبينيم
كه سياستمداران به هنگام انتخابات در بحثهاى تلويزيونى ظاهر ميشوند و سعى در
قبولاندن و تبليغ از حقيقت مطلقى هستند كه معتقدند فقط حزب آنها بدان دست يافته
است.
در گفتگوهاى سياسى يا حقوقى اغلب افراد شركت كننده در پى
آنند تا طرف مقابل را از نظر احساسى وادارند تا تصميم مناسبى بگيرند, و اغلب با
توسل جستن به احساست طرف مقابل يا شنوندگان و خارج كردن آنها از حالت تعادل سعى در
به اثبات رساندن حق يا عدالت دارند. بر عكس در گفتمان فلسفى عاطفه گرايى نقشى
ندارد بلكه عقلگرايى نقش بازى ميكند. به همين جهت گفتمان فلسفى در جمع كوچكى صورت
ميگيرد و فرض بر آن است كه جمع مزبور از كفايت بحث در مورد چنين مسائلى برخوردار
است. بازى با احساسات شايد براى سخنورى عمومى ( موعظه ) مناسب باشد ولى براى گفتمان
پژوهشى زيبنده نپست.
اميدوارم كه سوء تعبير نشود, منظور من اين نيست كه هر گونه
جدل حقوقى وسياسى را بايد همچون امرى بيهوده دور انداخت, بر عكس من جدل را لازمه و
مناسب براى گفتگوهاى سياسى و حقوقى ميدانم. در يك جلسه دادگاه يا در يك بحث سياسى
تلويزيونى بايد كه جلسه به شكلى خاتمه يافته و حكمى صادر گردد. اينچنين جلساتى
نميتواند به مانند گفتمان فلسفى تا ابد ادامه داشته باشد. از اينرو جدل كردن در
امور حقوقى و سياسى امرى اجتناب ناپذير است و پيشبرد گفتمانى با خصوصيات گفتمان
فلسفى در امور سياسى و حقوقى امرىناممكن است. تاكيد من فقط بر اين است كه واقف
باشيم كه جدل و گفتمان از ويژگيهاى خاص خود برخوردارند و آنها را جابجا استفاده
نكنيم و گرنه منكر ضرورت وجود جدل سياسى و حقوقى
نيستم.
بابك نقد
نوزدهم مرداد 1381
babk_nqad@hotmail.com