خر و خرد
خر به عنوان يک خرد گرا""
باهماد
ايرانيان خرد گرا
سلام سايت شما
سايت خوبيه ولی من فکر می کنم يک حرف زيادی داره وآن حرف دال است. اينطور بهتره.
فخريا عمار
فخريا عمار محترم
ضمن سلام متقابل وآرزوی
سلامتی شما
درپيشنهاد خود روشن
نفرموده ايد که منظورتان اين است که ما "دال" باهماد را برداريم يا دال
"خرد" را. اگر منظور نخست را تعقيب می فرمائيد که لطف کنيد توضيحات ما
را درهمين سايت تحت عنوان "باهماد چيست؟" مطالعه بفرمائيد. اگر منظورتان
دال خرد است که دراين صورت باهماد ما تبديل می شود به "باهماد ايرانيان
خرگرا". اين پيشنهاد در نوع خود بسيار جالب است و ما حتی دربين خود همکاری را
داريم که نام "الاغ لو" را برخود نهاده است.
خدمتتان عرض کنم که خربه
عنوان يک سمبل در نوشته ی خردگرايان جای مهمی را اشغال می کند. ايزوپ نويسنده ی
يونانی در کتاب "افسانه ها" ی خود جابجا از سمبل خر استفاده کرده است.
نويسنده ی فرانسوی "ژان دو لافونتن" افسانه های ايزوپ را درزيباترين
اشعار فرانسوی به نظم کشيده است.
اگر آغاز خردگرائی اروپا
را قرن نوزدهم بدانيم خر درادبيات اين دوره جای مهمی را اشغال می کند: از اشعار
ماکياولی گرفته تا نوشته های فلسفی اراسموس روتردامی (بخصوص ستايش بلاهت) و
کورنليوس اگری پا. نويسنده ی اخير جمله ی قديسين را درسطح خر قرار می دهد (ما نيز
درهمين رابطه در ادبيات فارسی اصطلاح خرمقدس را داريم). او برآن است که درزندگی و
وجود احتماعی خر رازی نهفته است که اگر کشف شود مشکلات خردورزان حل خواهد شد:
"باتوجه
به آنچه گفته ام، از روز روشن تراست که برای حصول انوار الهی هيچ حيوانی در
موقعيتی برتر از خرقرار ندارد. اگر از خرسرمشق نگيری هرگز نخواهی توانست به اسرار
حق دست يابی."
با مدد گرفتن از خر، اغلب
نويسندگان اين دوره يک نماد تحريک کننده وچند وجهی ايجاد کرده اند. ماکياولی خاطر نشان می سازد که
چگونه "مانند يک خر"زحمت کشيده ورنج برده تا درهر سطحی ازسطوح مختلف اين
دنيا "بدی را بيش از خوبی" کشف کند. درسايه ی همين تجربه بود که اوتوانست
خود را با بدی ها وخوبی های انسان ها آشنا گرداند وآنها را علنأ و بدون هيچ خجلتی
در معرض ديد همگان قرار دهد: "به اين ترتيب آدمی درک می کند که دنيا چقدر
پوسيده است."
از نظر ژوردانو برونو کار
صبورانه وبی وقفه ی اين حيوان بارکش به نوعی شناخت اشراقی تبديل می شود که از طريق
آن می توان معضلات يک اجتماع متناقض را نشان داد. او از خر به عنوان "خالی
الذهن ولی دانشمند، فروتن ودرعين حال نيرومند" ياد می کند. برونو درپايان قرن
شانزدهم با تکيه بر خردريائی از معنا را برای بيان برخی ازنکات اساسی تفکرات فلسفی
القاء نمود. البته برونو موضوع خر را از خود احتراع نکرده بود ولی او درنوشته های
خود به آن معنای تازه ای بخشيد. همينطور"ناسيو اورداين" که بطور منظمی
مفهوم نظری "خريت" را بيان می دارد ومفاهيم متضاد آنرا مورد تجزيه
وتحليل قرار می دهد و نشان می دهد که چگونه بازی باضدين درقلب انديشه ی برونو قرار
دارد. در پرتو استفاده از نماد خر است که هنرمند و فيلسوف ازيکديگر فاصله نمی
گيرند.
برونو کتابی نوشته است
بنام "فلسفه ی خر" که اينجانب بخود جرات داده وازآن به عنوان کتاب درسی
همه ی خردگرايان ياد می کنم. او دراين کتاب با ياد آوری افسانه ی شائول در توراة
برارزش جستجوی بی وقفه درزندگی آدمی تاکيد می ورزد:
"آيا می دانی که آنگاه که پسر کيش بنام شائول به جستجوی خرهای خود
رفت، اورا لايق تاج پادشاهی اسرائيليان دانستند؟ خوب خودتان برويد ونخستين کتاب
ساموئل را بخوانيد وخواهيد ديد که اين شخصيت نجيب ارزش بيشتری برای پيدا کردن خر
قائل شد تا برسرگذاردن تاج پادشاهی. چنين بنظر می رسد که او بدون يافتن خراز
پادشاهی خود رضايت حاصل نمی کرد. به همين دليل بود که هرزمان ساموئل می خواست تاج
شاهی را برسرش بنهد او تکرار می کرد: "ولی خرها کجا هستند؟ خرها، کجا هستند؟
پدرم مرا به دنبال خرها فرستاده است. آيا شما نمی خواهيد که من خرهايم را پيدا
کنم؟" خلاصه او قرار وآرام نگرفت تا زمانی که پيامبر به اوگفت که خرها پيدا
شده اند.... بنابراين می بينيد که زمانی هست که جستجو برای چنين چيزی از پادشاهی
بيشتر می ارزد. بهشت پراز وعده وعيد است... هم اکنون به جستجوی خود ادامه دهيد."
برونو به ما تاکيد می کند
که ما نيز مانند شائول بايد به جستجوی خر برويم. برونو برتا ثير تکان دهنده ی اين
نماد برانسان ها تاکيد می ورزد. او می رود که با آزاد گذاشتن تمايل خواننده برای
آنکه بهر قيمت ممکن به خود تکانی بدهد، احساس شگفتی اورا برانگيزاند:
"خريا
خريت نماد خرد است؛ دعا کنيد. دعا کنيد. ای عزيزان من که خدا شما را به خرتبديل
سازد. البته اگر تا بحال خر نشده باشيد. پس بکوشيد بکوشيد که خر شويد. ای شمائی که
آدم هستيد."
نماد خر به برونو اين
فرصت را داد که اجتماع ضدين را درک کند وخود را از قيد قراردادهای مرسوم رها سازد.
برونو مرتبأ ما جنبه ی ديگر زندگی آدميان را ياد آور می سازد: خستگی دردناک ليکن
ثمربخش پائين ترين سطوح کارجسمی، فرياد نوميدانه ليک وحشت برانگيز انسان که حتی
غول ها را به فرار وا می دارد.
اگر فرد بخواهد با شک
کردن نسبت به همه چيز به فلسفه برسد، بايد قبل از آنکه به مباحث مختلف گوش فرا دهد
آنها را از کليه جوانب مورد مقايسه قرار دهد وهيچگونه نتيجه گيری بعمل نياورد مگر
آنکه نتايج او برمبنای برهان قاطع استوار باشد. برونو درپايان کتاب "فلسفه ی
خر" دراين حيوان نجيب يک آکادميس ، يک خرد گرا ودانشمند همه ی علوم می بيند و
از زبان ستاره تير(عطارد) خطاب به خر چنين می گويد:
"برای
کسانی که مايل به شنيدن هستند سخن بگو! در بين رياضی دانان به تفکر بنشين ومسائل
شان را حل کن. با فيزيک دانان بحث کن، بپرس، ياد بده، نکات مهم را مورد تاکيد قرار
بده و آنها را مشخص نما! با هرکس بجوش، با همه سخن بگو، برادری کن، يگانه شو و خود
را به هرکسی بشناسان، برهرکس فايق آی و بشو آنچه که اوست."
پس دوست گرامی من فخريا
بيائيم دست به دست هم دهيم وخر را دست کم نگيريم.
با تقديم احترامات شايسته
استوار غلام دانائی