باز شناسی يک پند ار

 

تبعيض قانونی در اسلام

 

پيش در آ مد: بد ليل چند واکنش وارده بر يا د داشت قبلی، توضيحاتی را ضروری می دانم:

1ـ ترجيح اين قلم، اولويت "استدلال بر پايه ی تحقيقات و اسناد تاريخی" بر "نقل قول نويسی" ست، بنابراين ـ باوجود مفيد بودن ـ پالايش ازمتون تاريخی را امری شخصی دانسته، به خواستارش وا می گذ اريم. علاوه براين 2ـ معتقديم واضحات دين اسلام منجمله قرآن، احاديث، نحوه ی عملکرد و حتی زند گی اصحاب دين و کلأ اثرات ديند اری ـ خود به تنهايی ـ گويا ترين نمونه ها برای "نفــــــــــی" اسلام هستند و د يگر نيازی به تفسير کلمات و حاشيه نگاری نيست، بنابرا ين 3ـ لازمه ی کار، نگاهی حقيقت جوست با کمی مايه ی شجاعت. زيرا 4ـ به " قدرت درک و تشخيص" مردمان سخت باور داريم، بد ين خاطر 5ـ کوشش اصلی اين يا د داشتها، ايجاد بحث آزاد ا ست، با اين آگاهی که 6ـ پويائی روا بط انسانی و گويا شدن واقعيات ـ و البته حقايق ـ صرفأ در بحث آزاد ممکن می گردد، ولی اميد که 7ـ ره آورد اين گفتار تاباندن فروغی ـ هر چند اند ک ـ بر ظلمتکده ی دکانداری دين باشد، به عنوان حسن ختام و 9ـ در پاسخ به کسانی که با "ای. ميل" های خود مارا کمی "نواختند" و آن عناصری که به سرنوشت سلمان رشدی حواله مان دادند می گوئيم که: "چه باک از پيش آمد، هرچه پيش آيد خوش آيد!"

 

***

 

" چرا در اين قرآن فکر نمی کنيد که اگر از جانب غير خدا بود اختلاف فراوان در آن می افتاد" ( آيه ی 81 نساء)؛ بهمين جهت ما مشروعيت کار خود را از اين آ يه ی قرآن می گيريم و به نقد آن می پردازيم:

 

آيا اسلام جهان شمول است؟ بر خلاف ادعای بالا، در قرآن کاستی های فراوان يافت می شوند؛ زيرا اصولأ قرآن توسط انسان "جايز ا لخطا" و آنهم صرفأ برای انسان عرب هزاز وچهار صد سال قبل نوشته شده است.(1) فقد ان اطلاعات جغرافيائی و زيست محيطی نويسنده زمانی نمود می  کند که می خوانيم: " آن کسان که کارهای شايسته کرده و ايمان آورده اند ببهشتهائی درونشان خواهيم برد که در ان جويها روان است..." (57 و 122 نساء). از اين "نويد زيبا" اين تصور متبلور می شود که در اين ميان تکليف "اسکيموها" يا مردمی که در بخش های پر باران کره ی زمين همچون آمازون ـ در آرزوی فقط قطعه ای خشکی ـ می زيند، چيست؟! ويا قـــــرآن از کتاب "زبور" به عنوان يک کتاب آسمانی نام می برد (163 نساء). با توجه و پيرو ياد آوری های مکرروصريح خود قرآن، کتاب آسمانی کتابی است که توسط خداوند به قصد هد ا يت انسانها بر پيامبر نازل می شود، در صورتی که " زبور" مجموعه ی اشعاری است از زبان شخص داود خطاب به يهوه ( خدا) ونه بالعکس و اصولأ از هرگونه پند ی عاری است.

 

اسلام به مثابه ی دينی که شخصــــــــی ترين روابط انسانی از قبيل نوع معاشرت، ازدواج، همخوا بگی، نوع و زمان خوردن و نوشيدن و حتی نخوردن (رمضان)، ديدن يا نديدن، نوع حرف زدن و انديشيدن و ... را تعيين می کند و در اصل بجای "بند ه ی" مسلمان "تصميم" می گيرد، ذ ا تأ با فلسفه ی آزادی و برابری مخالف است. مقايسه ی بنده، کنيز و غلام با آقا (سيّد)، کافر با ديندار، مسلمان با پيرو ديگر اديان خصوصأ رقيب اصلی اسلام در آن زمان يعنی يهوديت ( نساء 46، 47، 160) و برجسته تر از همه برتری و مالکيت بی چون و چرای مرد بر زن ( نساء 24، 32، 34)، از نمونه های اين تبعيض ها هستند.

 

يکی از تبعيض ها در قرآن تفاوت بين انسان مؤمن و کافر ا ست. قرآن مؤمنين به اسلام را به بهشتی که در بالا به آن اشاره شد بشارت می دهد و کافران و منا فقا ن را به جهنمی بس دردناک (نساء 115، 121، 145، 151)، با در نظر گرفتن نا توانی انسان در انتخاب راه، آيا باز هم مجازات کردن و کيفر انسان معنی پيدا می کند؟! ( نساء 55، ،56،...). از ديگر تبعيض ها برتری بی چون و چرای مردان بر زنان ا ست. با وجودی که اسلام اسا سأ حقوق اساسی انسان را پايمال می کندو در کل انسان از حقوقی بسيار اندک بر خوردار است، اما در اين بين وضعيت زنان بمراتب اسفناک تر از مردان است. بر طبق قوانين تدوين شده در اسلام ( نساء 11، 12، ...) زن به اندازه ی يکد وم مرد ارث می برد. تازه اين خود امتيازی برای زنان محسوب می شود زيرا با در نظر گرفتن موارد: تعد د زوجات (نساء 3)، حجا ب اجباری، حبس در منزل ( نساء 15)، کتک خوردن (نساء 34)، کنيز به مثا به موجودی در مالکيت مرد (نساء 44)، نداشتن حق طلاق، حق سرپرستی کودکان ـ کودکی که خود زائيده اند! ـ ، حق مسافرت، حق قضاوت و بسياری موارد ديگر. ديگر برای زن حقوقی نمی ماند! تحقيقأ در تاريخ اسلام مقوله ای بنام زن ـ مگر در مواردی خاص ـ وجود ندارد زيرا ماهيت اسلام زن ستيز است. با صرف کمی دقت در می يابيم که آيات قرآن عاری از نگاه انسانی به زن است و به زن به عنوان جنس دوم، کالا (کنيز، نساء 24)، ناقص العقل (نساء 34) و آنهم فقط در معدود مواردی اشاره می کند. قضاوتش را بخود شما وا می گذ اريم، با اين توصيه که لازمه نقد علمی ـ در قرآن ـ نگاهی عاری از تعصب ا ست. نه تنها اسلام که اصولأ هر دينی را بايستی خارج از حيطه ها و پوشش های ساختگی روحانی آن بررسی و نقد کرد. با بی توجهی به ترفند های موجود در اديان که صرفأ به کار انگيختن احساسات ( ترس ها، اميد ها، نياز ها،تعصبا ت) می آيند ـ رسيدن به نتيجه ای اصولی برای بد ست گيری سرنوشت شخصی سهل تر می نمايد. چنانچه دين از ابزارها يش ( آتش جهنم، گناه کبيره، بلای آسمانی، تير غيب، کنترل شديد مسائل جنسی، حوری بهشتی، ...) جد ا کنيم، ديگر چيز قابل توجهی با قی نمی ماند. د کانداران دين مدعی وجود فرامينی بس گرا نبها در اديان هستند از جمله: دروغ نگوئيد، غيبت نکنيد، پول کسی را نخوريد و.... اما آيا اين "فرامين گرانسنگ" مقوله های جد يدی و يا "عجيبی" هستند که اوّل بار دين به کشف شان نائل آمده؟! همه می دانند دروغ بد است، اما هر انسان آزاد انديشی نيز از شنيد ن "حق قانونی" تصرف اعضای خانواده ی ديگران ـ حتی دشمن ـ و سوء استفاده ی رکيک از آنها، قلبش به درد می آيد، چيزی که در اسلام بر خلاف آن وجود دارد (نساء 24). در شرايط جهان امروز، آياباز هم می توان از تبعيضات منقلب کننده ای مانند: حق داشتن غلام، کنيز، برتری بر ديگر اديان، برتری نژادی (آنهم عرب بر ديگران!)، حق کشتن دشمنان و کافران، حق کشتن منافقان ( آنها که کاملأ دل به محمد نسپرده اند)، برتری و مالکيت مرد بر زن و کودک دفاع کرد؟!

 

محمد خود طعم تبعيض را بسختی چشيده است. کودکی يتيم، محروم از مهر پدری، به عنوان مهمان نا خوانده در منزل عموی خود، بدون داشتن حق تحصيل و آموزش بر خلاف پسر عموهايش کودکی محروم از ماديات. کودکی که کودکی نکرده و فقط به کارهای طاقت فرسا (شتر بانی در صحرا) گمارده شده. مرد جوانی که برای تحقق آرزوهای سرکوب شده ی خود و انتقام از اقوام بی محبّت ( قريش) و عموهای بی اهميت و متمولش ( همگی کليد دار خانه ی کعبه)، تن به ازدواج با زنی بيش از بيست سال مسن تر از خود می دهد، کاری که در آن زمان عربستان ـ حتی زمان فعلی ـ که پيرمردان دختران جوان را می گرفته اند، بس جای تامل دارد. تبعيضاتی که بر شمرديم به علاوه: افکار تنهايی (حس انتقام، پيشرفت يکشبه)، هوش سرشار و شجاعت عواملی بوده ا ند که محمد را به تبليغا ت دينی سوق داده اند. با وجود 124000 پيغمبر در مد تی کمتر از چهار هزارسال و فقط در خاورميانه، مبا درت به امر پيغمبری موضوع غريبی نمی توانستــــه با شد؛ کاری بوده در حد براه اندازی يک کسب جد يد با روشی خاص. با توجه به ا ينکه اسلام بر خلاف عقيده ی برخی، پيدا يش نوعی جها نبينی به قصد هدايت انسانها نيست و صرفأ دستاورد کار گروهي ا نسانها ئی ا ست بخاطر کسب منافــــــــع اقتصادی و قدرت سيا سی.

 

 اين بحث را پی خواهيم گرفت.

افشين زند

 

1ـ سوره شوری آيات 7 و 8.