شناخت
منطق
بابي
كوهي
مقدمه :
در اين روزها هستند افرادي كه براي بينش خود ارزش بسياري
قائل اند وبراي ديگران و نظريات آنها ارزشي قائل نيستند . اين تا بدانجا ميرسد كه براي نظريات صاحبان نظر نيز
ارزشي قائل نيستند . مثل كساني كه خدا را باور دارند و هزاران دليل هم براي ايشان قانع كننده نيست و مي گويند :
خودم ديدم ، حس كردم ، درك كردم و ...
اين احساس خود باوري كاذب مي تواند از جهل شخص و يا اگاهي
نسبي شخص نسبت به ديگران ناشي شود . اين آگاهي نسبي مي تواند در يك مرحله بالاتر
به خود بزرگ بيني تبديل شود و باعث تقويت احساسات برتري در انسان گردد تا جايي كه حتي در مقابل اهل
فن نيز اين احساسات فروكش نمي كند .
شايد منطق
نيزيكي از قربانيان اين مقوله باشد
تا جايي كه گفته مي شود :
منطق من اينجوري مي گويد و يا اين منطق توست و چيز هايي از اين قبيل . اكثر
اين افراد در صورت پرسش منطق چيست ؟ جوابي صحيح نمي دهند .
در اين مقال سعي بر شناسايي منطق و مقايسه آنرا با
روانشناسي دارم .
تقريبا در هر نوع از تفكرها يك شاخه تخصصي موجود ميباشد و
انسان بايد تفكر خود را منطبق بر اصولي كند كه از به خطا رفتن آن تا حد ممكن
جلوگيري شود .
منطق :
بصورت كلي مي توان منطق را انديشيدن به ماهيت انديشه تعريف كرد . در منطق آن نوع از تفكر مورد بحث قرار مي گيرد كه
استدلال ناميده مي شود . منطق رشته اي است كه بوسيله آن بتوان استدلالات صحيح را
از ناصحيح بازشناخت ، بعبارت ديگر
منطق را مي توان علم استدلالات صحيح ناميد .
استدلال بايد شامل شواهد و مداركي باشد كه بتوان از آن
نتيجه خاص و معيني را استنباط كرد . استدلال و استنتاج در ارتباط تنگاتنگ با
يكديگر مي باشد .
براي درك استدلال و تمايز آن با اقسام ديگر فكر مثل تخيل
به مثالي توجه بفرماييد : براي قبولي در امتحان احتياج به مطالعه روزانه يك ساعت
مي باشد .هدف قبولي در امتحان مي
باشد . نتيجه بايد روزي يك ساعت مطالعه شود. استدلال مي گردد كه براي نيل بدين هدف
اين كار بايد صورت گيرد .
اقسام منطق :
بطور
كلي منطق را مي توان به اقسام : منطق استقرا و تجربه يا اسلوب شناسي (متدولوژي) ،
منطق نمادي يا سمبوليك (منطق رياضي) ، مباحث عمومي تفكر يا منطق قياسي .
منطق قياسي :
در منطق قياسي استدلالهايي مورد نظر است كه نتيجه بديهي
از حاصل گردد و اين ميسر نمي گردد مگر با دلايل صحيح و معتبر . در اين ارتباط به
مثال زير توجه فرماييد :
1)- هر ايراني انسان است 2)- هر انسان فاني است 3)- هر ايراني فاني است
در مثال بالا اگر قضيه 1و2 درست باشد ، قضيه 3 نتيجه
ضروري آن خواهد بود .
منطق استقرايي :
1)-
تمامي انسانهايي كه قبل از سال 1800 بدنيا آمده اند ، مرده اند 2)- انسانها باز هم مي ميرند
3)- پس همه انسانها مي ميرند .
در اينجا هر چند كه 1و2 درست است ولي نتيجه 3 قطعي نمي باشد يعني ممكن است كسي در آينده بدنيا بيايد
كه عمري جاويد داشته باشد هر چند كه خيلي بعيد است .
مثال
خيلي واضح در ارتباط با منطق استقرائي ، علم
مي باشد . دانشمند از روشهاي قياسي و مشاهدات براي تحقيق استفاده مي كند ولي منطق
استقرائي مهمترين ابزار اوست .
جملات در منطق :
جمله بر چهار قسم مي باشد : 1- جمله خبري(اظهارات) 2- جمله
استفهامي(پرسشها)
3-
جمله امري (اوامر) 4- جمله تمنايي (آرزوها)
منطق فقط با جملات خبري سر و
كار دارد يعني با جملاتي كه قصد
اظهار و ادعا نمودن را دارند .
جملات خبري چون براي اظهار نظر درباره امور و وقايع عالم بكار مي رود مي تواند
صحيح و صادق يا خطا و كاذب باشد .
يك جمله استفهامي براي پرسش
بكار مي رود . مثلا اگر من بگويم حال شما خوب است ؟ درباره احوالات شما ادعايي نمي
كنم . در نتيجه آنچه كه مي گويم نمي تواند درست يا غلط باشد .
يك جمله امري براي صدور يك
فرمان بكار ميرود . اگر گفته شود براست راست ، اين جمله نه صحيح است نه غلط . من
مدعي نيستم كه او هميشه اوامر مرا اطاعت مي كند .
جمله تمنايي جمله اي است كه
براي بيان يك آرزو بكار مي رود . اگر بگويم اي كاش من يك نابغه بودم ادعا نمي كنم
كه هستم .
منطق و روانشناسي :
روانشناسي با امور ذهني سر و كار
دارد يعني همانكه منطق نيز مورد مطالعه قرار مي دهد . اختلافهاي اين دو علم بقرار
زير است :
1- اختلاف از نظر روش :روش روانشناسي مشاهده دروني يا خارجي است . در مطالعه دروني
روانشناس سعي در شناخت حالات نفساني فرد دارد . در مشاهده خارجي اعمال و رفتار
ظاهري فرد بررسي مي گردد .
در منطق هم مي توان در مواردي با
درون نگري يا برون نگري در
روانشناسي منطبق كرد ولي منطق اشكال ساده اوليه فكر و چگونگي توالي آنها را بررسي
مي كند . در هر صورت اگر چه هر دوي
اينها روش درون نگري و مشاهده خارجي را بكار مي برند ولي علت بكار بردن آنها
متفاوت است .
2- اختلاف از نظر دامنه
وسعت : علم
روانشناسي وسيعتر از منطق است . در روانشناسي ذهن آنگونه كه هست چه درست يا نادرست
مورد بررسي قرار مي گيرد و تمامي ابعاد زندگي دروني انسانها از قبيل احساسات بررسي
مي گردد ولي منطق با عمل انتزاعي قسمتي از آنرا تعمدا بر كنار
مي زند و تنها به روابط معقول آنها مي پردازد .
3- اختلاف از لحاظ نظرگاه : در روانشناسي به امور ذهني آنگونه كه هست مي
پردازد ولي در منطق درستي يا نادرستي امور تعيين مي گردد . بهمين علت علم منطق را دستوري ناميده اند
.
از لحاظ فلسفي علم منطق در سه
نوع فعاليت انساني مشهود است :
1- شناسايي كه بدنبال حقيقت باشد .
2-عملي كه بدنبال قدرت يا موفقيت است .
3- زماني كه بدنبال رابطه اي بين
شناخت و عمل كردن بطور صحيح هستيم .