مقدمه:
با توجه به محدوديتهاي كه در جامعه كنوني ايران موجود است و
بالاخص محدوديت در ارتباط بين دو غير همجنس ، نظريات فرويد دگرباره قابل توجه
گرديده است . حداقل مطلبي كه اكثر افراد از نظريات فرويد مي دانند اينست كه وي
ريشهْ اكثر اختلالهاي رواني و تلاشهاي انساني را در عوامل جنسي مي بيند ويا اينكه
انگيزه هاي جنسي را يكي از مهمترين و موثر ترين عوامل تاثير گذار بر انسانها مي داند .حال با اين مقدمه سعي
بر اين است كه براي آشنايي هر چه بيشتر خواننده با نظريات فرويد مطالبي برشته
تحرير در آيد .
شك نيست كه نظريه فرويد بصورت نوعي فلسفه عمومي براي توجيه رشد
شخصيت در آمده است و اين در حاليست كه اين نظريه روزي از چهار چوب پزشكي تجاوز نمي
كرد . همچنين ترديدي نمي توان داشت كه نظريه فرويد از مرزهاي روانشناسي گذشته و
مدعي است كه مشكل شعور اجتماعي را فهميده و راز آنرا يافته است . هر انديشه اي كه
در لباس ساير فلاسفه جلوه مي كرد ، به سبب دشواري ، عموميت دادن و شرح و بسط آن
مخصوص عده اي از خواص بوده ولي در پناه فرويديسم ، تمامي آنها در اختيار همگان
قرار گرفته و جنبه همگاني يافته است .قابل توجه است كه روش فرويد به همه جا نيز
سركشي كرده است و به همه مسائل از ديدگاه روانشناختي پرداخته است. در نظريه فرويد
مي خوانيم كه : جهان بر بنياد نيكي استوار نيست و بدبختانه بايد چنين باشد زيرا
نيروهاي سياه ضمير ناخودگاه بر شخصيت آدمي تسلط دارد . از نظر اخلاقي ، پذيرفتن نا
برابري اجتماعي زن و مرد كاري است دشوار اما كساني كه در راه برابري زن با مرد گام
بر مي دارند ، بيهوده وقت تلف مي كنند . نابرابري مرد و زن براين اصل علمي متكي
است كه آنان از نظر تشريحي متفاوتند زيرا
مرد از نظر جنسي نقش فاعلي دارد و زن نقش انفعالي . از تمدني كه بوسيله مرد
پايه گذاري شده است بروشني هويدا است كه محدوديت جنسي زن با محدوديت
اجتماعي او قويا وابسته است و همچنين نتيجه گرفته مي شود كه محدوديت اجتماعي زن
زاده محدوديت جنسي است . فرويد در مقدمه اي بر روانكاوي مي گويد : بدون تخطي از
روانكاوي مي توان از آن به يك نسبت در تاريخ تمدن ، مطالعه مذاهب و اساطير و بررسي
كار اعصاب با كاميابي استفاده كرد .
در توتم و تابو
مي گويد : براي بررسي زندگي معنوي و فرهنگي ملت ها نه تنها از روش هايي كه درباره
روانكاوي فرد بكا مي رود بايد استفاده كرد بلكه هميشه بايد آنچه را كه در
روانشناسي ملت ها پوشيده و تاريك است از ديدگاه روانكاوي روشن ساخت .
اين عبارت
نشاندهنده اهميت ديدگاه روانشناختي درامور مختلف مي باشد كه بحق هم همينطور است .
فرويد براي تمامي پديده هاي رواني يك اصل قائل مي گردد كه آن (ليبيدو) مي باشد . اساس روانكاوي فرويد بر اين
انديشه استوار است كه كسب لذت (ليبيدو) هدف نهايي هر فعاليت فكري مي باشد . لذت
بمعني قطع شدن تحريك ناراحت كننده داخلي و پيدايش تسكيني دلپذير حاصل مي گردد .
بعقيده فرويد ميان تمايلات جنسي و زيبايي هنري ، ميان لذت و
جمال ، اختلافات اساسي وجود دارد . براي رسيدن به زيبايي بايد بر خوي حيواني پيروز
شد ، در حالي كه عشق واقعي وابسته به خوي حيواني بشر است .
فرويد مي نويسد : اعضاي تناسلي بشر بر عكس قسمتهاي ديگر بدن
تغييري در جهت زيبايي نپذيرفته و حالت حيواني خود را حفظ كرده اند در نتيجه عشق نيز
امروزه اساسا و اصولا مانند سابقه جنبه زشتي و ضد اخلاقي دارد .
وي مي گويد : عشقي كه نسبت به ديگران ايجاد مي شود از عشق به
خود ناشي مي شود و از آن تعبير به خود شيفتگي مي كند . خود شيفتگي حالتي بدوي و
كلي است كه فقط بر اساس آن پس از مدتي عشق به ديگري رشد مي كند . گاهي فرويد از
عشق بعنوان هاله اي كه پيرامون لذت را فرا گرفته است نام ميبرد و آنرا ( ارزيابي مبالغه آميز جنسي)
عنوان مي كند .
فرويد در تحقيقات درباره روانشناسي رشد مي گويد : زندگي عشقي
بشر در جهان متمدن امروز
بوسيله ناتواني هاي رواني آسيب ديده و لكه دار شده است . عده
كمي از اين مردم متمدن مي توانند احساسات مهرآميز وتمايلات جنسي خودرا كه مجموعا
يك واحد است ، ارضاءكنند . آنجا كه پاي تمايلات جنسي در ميان است ، مرد خود را در احترامي كه براي زن قائل است
، مقيد مي بيند . بر عكس در رابطه با موضوع عشق (پست )خود را كاملا آزاد مي يابد .
اين نكته يكبار ديگر ثابت ميكند كه تمايل جنسي جنبه فاسد دارد ومرد نمي تواند با
زني كه برايش احترام قائل است احساس رضايت كند و معتقد است احساسات مهر آميز بشر
نسبت به خود برتر تجلي مي كند در حاليكه انسان عشق خود را به موجود پايين تر ،
آسانتر ابزار مي كند.
از نظرفرويد موضوع
اصلي عشق مادر است . سرچشمه اين عشق ثابت را در تاريكي ضمير ناخوداگاه بايد جست كه در زندگي عاشقانه مرد ، خاصه
در انتخاب معشوقه ، تاثير قطعي دارد و علت انتخاب معشوقه شباهت به مادر مي باشد .
فرويد شهوت ها و تمايلات را قابل تربيت و قابل توافق با خرد نميداند ومفاهيم را
ثابت مي پندارد .
نتيجه گيري :
پرواضح است كه اينجانب نتوانسته ام در اين چند سطر روانشناسي
بزرگ همچون فرويد را تبين كنم .
اينجانب فقط بدنبال بيشتر كردن
اطلاعات خواننده محترم نسبت به نظريات اين روانشناس بزرگ كه لقب روانشناس
قرن را دارد داشته ام . از جمله كتابهاي بسيار برجسته فرويد مي
توان به كتاب (آينده يك پندار) اشاره كرد كه يك كتاب عميق و علمي و دقيق مي باشد .
چنانچه خوانندگان علاقه به شناخت اين روانشناس دارند مي توان با مراجعه بدين كتاب
از مجموعه اي از نظريات وي آگاه شوند همچنين در عصر حاضر در ارتباط با فرويد نيز
كتابهاي زيادي بنگارش در آمده است از جمله مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه كنيد.
http://human–nature
.com/ freud / timrev.html
موفق باشيد