در
جواب پشوتن ايرانشهري
بابي
كوهي
مقدمه
:
در
ارتباط با مقاله ( دين ، عرفان و جادو) از احسان طبري توضيحاتي را تحت عنوان ( درباره احسان طبري ) نوشتم تا اين شخصيت بزرگ ديروز را تا حدودي معرفي
كرده باشم ، تا زماني كه پشوتن در احسان طبري : فيلسوف يا ضد فيلسوف آن مطالب را
نوشت . در ابتدا خيال نداشتم كه جوابي بدهم ولي احساس كردم كه اگر جواب ندهم دور
از ثواب است.
پشوتن
ايرانشهري
بعد
از قرائت مطالب زيباي شما در صدد برآمده مطالب زيباي ديگر شما رانيز مطالعه كنم .
بعد از جستجو به مطالبي تحت عنوان چند سؤال درباره ترياك و دين و دو پاسخ به دو
نامه برخوردم . فكر كردم شما كه مي نويسيد ( اخيراً به همت تني چند از خوانندگان ،
احسان طبري به سايت كافر نيز رسوخ كرده است . ) حتماً خود را صاحب سايت كافر مي
دانيد كه ديگران را تحت عنوان خوانندگان خطاب مي كنند . البته شما كه جواب تني چند
از خوانندگان را داده ايد ممكن است از دست اندركاران اين سايت باشيد ولي من نمي
دانم . در هر صورت طبق مطالب مندرج در سايت مثل اينكه بسياري از دست اندركاران
همديگر را نمي شناسند و از طريق اينترنت هم در تماس اند و كارهاي مختلف اين سايت
را انجام مي دهند و توصيه به اينكه شماها هر كدام گوشه اي از كار را بگيريد ، نمي
دانم شما چطور خود را مــالك سايت مــي دانيــد و ديگران را خــوانندگان مي ناميد
( اين بدان معني است كه شما مي دانيد چه كسي خواننده است ، چه كسي نيست ) ، چه
زيبا مي بود اگر شما بجاي لغت خوانندگان كه همگي را مورد خطاب قرار مي دهد لغتي
ديگر استفاده مي كرديد . شايــد كــلمه دوستان و يا همانند دكتر روشنگر ، كلمه
همكاران مناسب تر از كلمه خوانندگان باشد .
شما
در جايي مي فرمائيد : ( اين كتاب ارزش علمي ندارد زيرا در غالب موارد از ذكر منابع
خودداري كرده است ) اين جمله بدان معني است كه كتابي كه منابع مورد استفاده خود را
ذكر نكند ، علمي نمي باشد ؟ و يا چون اين كتاب كه نويسنده آن تئوريسين برجسته حزب
توده بوده و اتفاقاً بعد از شستشوي مغزي در زندان رژيم به يك مسلمان تبديل گرديده
است ، چون منابع را ذكر نكرده ارزش علمي ندارد ؟ اين حرف شما ( عدم ذكر منابع مورد
استفاده ) در همه موارد صادق است و يا فقط در مورد احسان طبري ؟ اگر شما با حزب
توده مشكل داريد آيا اين دليل مي شود كه به هر قيمتي هر شخصي را كه در اين سيستم
بيانديشيد مورد خطاب قرار دهيد ؟
در
جايي ديگر مي فرماييد : ( ذكر نكردن منابع اشكال بزرگي است زيرا خواننده قادر نيست
با مشاهده و مقايسه منابع ، به ارزيابي اظهار نظرهاي نويسنده بپردازد ) . اگر شما
يك محقق برجسته هستيد و ميخواهيد دست به قياس بزنيد . به منابع ديگر كه در اين مورد به بحث پرداخته اند مراجعه
كنيد تا بصورت بهينه بتوانيد دست نويسنده اي كه مي خواهد از عدم ذكر منابع استفاده
شخصي كند را رو كنيد . اينجانب معتقد نيستم كه احسان طبري منابع را اصلاً ذكر
نكرده است ولي معتقدم كه نويسنده به دنبال هدفي ديگر بوده است و از نوشته هاي وي مشخص است . براي اثبات اين
ادعا يك بخش از اين كتاب را اسكن كرده و در اختيار همگان قرار مي دهم تا خود
بخوانند و قضاوت كنند .
در
جايي مي فرماييد : ( از عنوان كتاب شروع كنيم كه گاهي به جنبشهاي اجتماعي پرداخته
و گاهي از موضوع خارج شده درباره آئين مهر و غيره و طالبوف و نه ( طالبف ) سخن گفته
است . شايد مي شد از اين شخصيت ها در چهار چوب جنبش هاي فكري سخن گفت ، ولي در
رابطه با جنبش هاي اجتماعي متأسفانه در غالب موارد ارتباط محكمي بين انديشه هاي
روشنفكرانه و حركت هاي مردمي ( غالباً دهقاني ) وجود نداشته باشد .
شما
عمداً و يا سهواً به مواردي اشاره كرده ايد كه در راستاي هدف شما مي باشد و از ذكر
موارد ديگر كه حتي حركتهاي مردمي ( غالباً دهقاني ) را نيز بر مي گيرد ، خودداري
كرده ايد . به عنوان مثال در موارد موجود در اين اثر ارزشمند مي توان به جنبشهاي
زنگيان ، جنبش اسماعيليه ، جنبش حروفيه ، جنبش انقلابي دراويش ، جنبش مزدك ، جنبش
بابيان و زنادقه اشاره كرد . همچنين درباره جهان بيني هاي بــرخي افراد چون ( خيام
، فارابي ، ناصر خسرو ، قطب الدين شيرازي ، خواجه نصرالدين طوسي ، حافظ ، طائف
تبريزي ، صدرالدين شيرازي ، مولوي به بحث پرداخته شده است . اين افراد هر كدام در
تاريخ تأثير گذار بوده اند و بسياري از ايرانيان به اين افراد افتخار مي كنند .
همچنين در ارتباط با جهان بيني هاي سيستم جامعه نيز به بحث پرداخته شده است از قبيل ( آئين مهر . جهان بيني
ساسانيان ، جهان بيني مزدكيان ، متكلمين و غيره ) . پس همانطور كه از نام كتاب
پيداست ( برخي بررسي ها درباره جهان بيني و جنبش هاي اجتماعي در ايران ) در اين
كتاب هم به برخي جنبش پرداخته است هم به بررسي برخي جهان بيني ها . اين به عهده
نويسنده مي باشد كه چگونه كلام را شروع و چگونه به اتمام برساند ولي اين نام با
محتويات درون كاملاً مطابقت دارد .
شما
معتقديد كه محتويات كتاب وسيع است ولي عميق نمي باشد بايد عرض كنم من هم با شما
موافقم كه محتويات كتاب وسيع است ولي معتقدم كه اتفاقاً بسيار هم عميق مي باشد .
چون اصولاً به اين كتاب با اين ديدگاه كه نويسنده آن يك توده اي مي باشد نگاه نمي
كنم بلكه به مطالب آن از ديدگاه بي طرفانه مي نگرم . براي عميق بودن يك مطلب بايد
به خود مطلب توجه كرد و نه به نويسنده و يا گرايش هاي آن . خوانندگان براي پي بردن
به عمق مطالب مندرج در كتاب مي توانند به يك بخش كه توسط اينجانب براي سايت
فرستاده مي شود ، نظري بيافكنند .
پشوتن
در نوشته خود مي فرمايند : كتاب حتي فهرست اعلام ندارد . براي اثبات عدم صحت اين
مطلب اينجانب فهرست اعلام را نيز اسكن كرده براي سايت مي فرستم تا مشخص گردد . من
از پشوتن تقاضا دارم كه كتاب درسهايي درباره اسلام را كه اين سايت بدنبال آن مي
باشد بر روي سايت قرار دهند تا همگان از اين كتاب ارزشمند استفاده كنند . و همچنين
لطف كنيد و كتاب مكتوبات كماالدوله را نيز در سايت قرار دهيد تا ما نيز از مطالب
ارزشمند آن استفاده كنيم و تصور مي كنم با توجه به اينكه شما از بيانگذاران اين
سايت مي باشيد و به تبيين منابع مالي سايت پرداخته ايد ، كاري آسان است به جاي
اينكه كسي براي شما بفرستد و شما بعد آن را برروي سايت قرار دهيد .
اگر
شما به اينجانب توصيه فرموده ايد كه كتابهاي 23 سال ، تولدي ديگر ، اسلانم در
ايران ، درسهايي درباره اسلام را مطالعه كنم تا به ارزشمند بودن اين كتابها از
كتاب احسان طبري پي ببرم . بايد عرض كنم تمامي اين كتابها را مطالعه كرده ام و
براي اثبات اين ادعا به مقاله اينجانب تحت عنوان تقديم به حوزه رجوع كنيد و منابع
مورد استفاده اينجانب را كه از قضا تولدي ديگر ، اسلام در ايران ، درسهايي درباره
اسلام ، و كتاب احسان طبري مي باشد ، ببينيد . پس اگر من گفتم كه كتاب احسان طبري
كتابي برجسته مي باشد ، آنها را نيز مطالعه كرده و اين حرف را زداه ام . اكنون نيز
بر همان عقيده استوارم كه اين كتاب تحقيقي ، علمي و دقيق مي باشد . و اين بدان
معني نيست كه كتب ديگر اين چنين نمي باشد.
اينكه شما مي فرماييد آن كتابها ارزش علمي بيشتر دارد نظر شخصي شما مي باشد
و الزامي در صحت يا سقم آن وجود ندارد . راستي شما كه از حزب توده خوشتان نمي آيد مي دانستيد كه پطروشفسكي نيز خود
از آن جرگه مي باشد و در نوشته هاي موجود در كتاب ( تاريخ ايران از باستان تا
امروز ) كه وي يكي از نويسندگان مي باشد ، اين امر به خوبي مشهود است . در ارتباط
با علي مير فطروس چطور آيا با مطالعات آثار وي به اين نكته پي برده ايد كه وي نيز
گرايشات اين چنيني داشته است .
در
آن سالهاي ابتداي انقلاب ايران بسياري از جوانان ايران در زندانها به اميد همين
احسان طبري و كيانوري و غيره روزگار را سپري مي كردند و بعد از آن اعترافات ننگين
چه اتفاقاتي كه براي آنان پيش نيامد . در آن آشفته بازار انقلاب و با صراحتي كه
گفــته بود : ( در ايران اسلامي حتي نيز مي توانند ابراز عقيده كنند ) ، اين
خوشخيالان نيز به تصور اينكه مي توانند سهمي در اين انقلاب داشته باشند به ايران
باز گشتند و براي سهم بردن به تأييد جمهوري اسلامي پرداختند . تمامي اينها در اين
تصور بودند كه مي توانند رقيب اصلي را از ميدان بدر كرده و خود بر تخت سلطنت
بنشينند ولي چه خيال باطلي . با اين طرز تفكر بايد هم كه يك توده اي مفسر قرآن از
كار در بيايد و به تأييد اسلام و تشويق انقلاب اسلامي جهت آماده سازي ظهور حضرت
مهدي برآيد . ولي واقعاً چه كسي مي داند كه در زندانها بر ايرانيان چه گذشته است .
هرچه گذشته باشد ، اگر چنين نمي شد بمراتب قابل تحسين تر مي بود . در ارتباط با
اين مطلب چنانچه مايل به دانستن جزئيات بيشتري هستيد اثر ارزشمند دكتر شجاءالدين
شفا ( جنايت و مكافات ) را مورد مطالعه قرار دهيد .
اينجانب
معتقدم كه احسان طبري نه فيلسوف نامدار ايراني و نه يك ضد فيلسوف مي باشد. يك ضد فيلسوف بايد داراي رتبه بالايي
باشد تا بتواند با فلاسفه به مبارزه بپردازد و تيشه بر ريشه آنان بزند وگرنه كه يك
نويسنده معمولي از نوع كسي منابع را در كتاب خور ذكر نمي كند ، نمي تواند ضد
فيلسوف باشد . پشوتن عزيز شما اگر اينقدر به حزب توده حمله نمــي كرديد و به وابسته
بودن آن به شــوروي نمي پرداختيد ( البــته اين مطلب صحيح مي باشد ) احتياج نمي
بود كه در پايان گفتار خود از زحمات و تحقيقات احسان طبري قدرداني كنيد و به
مطالعه آثار غير علمي و غير دقيق وي ادامه دهيد .
مغرض
بودن شما در ابتدا با ماركيست و ماركس از نوشتار چند سوال درباره مقاله ترياك و
دين كاملاً مشهود است و همانطور گفتم به صرف ناخشنودي از يك مطلب در يك كتاب نبايد
تمام كتاب را بد انگاشت .
بعنوان
حسن ختام ، اين مبحث ( در ارتباط با احسان طبري و غيره ) را در اينجا خاتمه يافته
ميدانم . در عوض اينكه بخواهيم نظريات شخصي را كه از ذهنيات گذشته ما نشأت گرفته
است مطرح كنيم و به محكوم كردن و نكردن اين و آن بپردازيم . مي توانيم با عنوان
كردن مطالب علمي هم خود از آن بهرمند گرديده و هم ديگران را بهرمند گردانيم . از
هر چه بگذريم سخن دوست خوش تر است .
با
توجه به اينكه در سايت مقاله اي از تئوريسين معروف موجود مي باشد . اينجانب هم يك
بخش ديگر مي فرستم تا هر خواننده اي كه علاقه داشت در مورد علمي بودن و يا غير
علمي بودن اين كتاب قضاوت كند ،اينكار را انجم دهد . بطور حتم با توجه به اينكه
شما بر خرد گرايي اصرار مي ورزيد و معتقديد كه هر انسان با بكار بردن عقل و برهان
مي تواند پي به اصل موضوع ببرد ،منافاتي بين تقاضاي من و افكار شما نمي بينم . از
قديم گفته اند مشت نمونه خروار است .