رابعه عدويه و طاهره قرة العين پيش كسوت مبارزات زنان

اگر چه ما در تاريخ اسلام زده كشورمان زنان نامدارى بعنوان نمونه، چون رابعه عدويه، قرن هشتم ونهم ميلادى و طاهره قرة العين، قرن نوزدهم ميلادى و.. داشته ايم، ولى تنها از اوايل قرن بيستم ميلادى است كه مبارزه زنان و احقاق حقوق برابر آنان با مردان مطرح شده. تا قبل از جنبش برحق زنان در اروپا و آمريكا و خيزش مشروطه خواهى در ايران كسى حرفى از حق و حقوق زنان در جوامع اسلامى به ميان نمى آورد. تحول عظيم و چشم گير در اروپا و تاثير آن بر خاورميانه و در نتيجه جنبش عدالت خواهى و انقلاب مشروطه در ايران پرده سياهى را پاره نمود كه فعاليت رابعه عدويه و طاهره قرة العين و امثال، هر كدام به سبك خود و با استفاده از ابزار موجود (مذهب) عيان ترشد و بدين ترتيب روشنائى ضعيفى بر نيمى از شهروندان سر زمينمان افكند. من در اينجا و بمناسبت روز هشتم مارس، نام اين دو زن ذكر شده فوق را كه در تاريخ ايران به دلايل گوناگون كمتر مطرح شده اند، بقصد معرفى به نسل امروزى، مى آورم. نسل كنونى بايد بيشتر با سبك مبارزه گذشتگان خود آگاهى يابد. بايد بداند كه رابعه عدويه و طاهره قرة العين و امثال آنان براى مبارزه با خرافات و عقب افتادگى از هر وسيله اى و تن دادن به هر سبكى از مقابله، استفاده مى كردند. به نظر من (هرچند به دليل مرد بودن نظرم در رابطه با مسائل زنان زياد ارزشى نبايد داشته باشد، ولى چون از زن (مادرم) بدنيا آمده ام، فقط بخاطر تار موئى از سر او، آرزوى توجه به اين مطلب را دارم) كه بايد از اين دو شير زن، بنام پيش كسوتان مبارزه با خرافات حاكم در زمان خود، به نيكى ياد نمود. بد نيست اين زنان بزرگ را با گفتارهائى از خود آنها، به نواده ها و نبيره ها و نسل امروزى معرفى نمائيم.

 رابعه دختر اسماعيل قيسى (جزيره كيش) يكى از صوفيان اوليه و از همرزمان حسن بصرى بود. او در ميان صوفيان مورد احترام و جاه و مقام والائى داشت، گويند حسن بصرى در جمع صوفيان لب به سخن نمى گشود تا رابعه حاضر نمى شد. او با وصف خواستگارانى، از جمله خود حسن بصرى صوفى معروف، تن به ازدواج نداد، زيرا در زمان خود مردى شايسته ى همسرى را نمى ديد. او هميشه مورد كنايه و حتا تكفير افراطيون مسلمان قرار داشت. گويند روزى "جمعى از ظرفاى بصره بر در بيت رابعه رفتند و گفتند: اى رابعه مردان را سه فضيلت است كه زنان را نيست، اول آنكه مردان كامل العقلند و زنان ناقص العقل، و دليل بر نقصان عقل ايشان، آنكه گواهى دو زن برابر گواهى يك مرد است (بنا به نص قرآن). دوم آنكه زنان ناقص الدينند و دليل بر نقصان دين ايشان آنكه در هر ماه به جهت "حيض" چند روز از نماز و روزه باز مى مانند. سوم آنكه هرگز زنى به درجه پيغمبرى نرسيده. رابعه گفت: راست مى گوئيد، اما زنان را سه فضيلت است كه مردان را نيست، اول آنكه در ميان زنان مخنث نيست و اين صفت زن وارگى (اطوار زنانه درآوردن) خاصه مردانست. دوم آنكه همه انبيا و  صديقان و شهيدان و صالحان در شكم زنان پرورش يافته اند و در كنار ايشان بزرگ شده اند. سوم اينكه هيچ زنى دعوى خدائى نكرده و اين جرات و بى ادبى از مردان سر زده"(1). البته رابعه پاسخى عاقلانه تر از اين به زرنگان و افراطيون جامعه آندوره كه مى خواستند اورا به دام بى دينى بياندازند نمى توانست بدهد. گويا اينان مى دانستند كه رابعه به انسان خدائى معتقد است. در واقع همينطور هم بود او براى نجات جان انسانها، كه همانند پشه زير نام بيدين، آنان را مى كشتند، همراه ديگر صوفيان اوليه انسان را مقدس مى شمرد و توهين به انسان در نزد او توهين به خدا بود. در باره اعتقاد او به انسان خدائى، گويند در يك شب بهارى نديمه اش اورا به بيرون خواند و گفت: "رابعه بيرون آى تا آثار خدا بينى. رابعه گفت: تو به درون خانه آى تا خود خدا بينى".(2) پس رابعه خدا را در وجود خود مى ديده، بهمين دليل خارى بود در چشم افراطيون مسلمان. تا جائى كه براى خراب كردن او در اذهان عمومى و بد جلوه دادن اين زن در زمان خود نابغه، شايعه مى كردند كه او قبل از بجرگه صوفيان در آمدن، رقاصه بوده است! در هر صورت اسلام شناس و محقق روسى، پتروشفسكى به نقل از وقايع نگاران قرون وسطا، در باره رابعه مى نويسد. "رابعه عدويه كه در راس محفلى از زنان زاهده مسلمان در بصره قرار داشت به انشائ اشعار عاشقانه، خطاب به آفريدگار مشهور است. گويا او گفته است "آتش عشق بخدا دل را مى سوزاند."(3) از آنجا كه رابعه خدارا در وجود انسان مى ديده، بعيد نيست كه اشعارش در وصف عشق به انسان بوده باشد.

طاهره قرة العين حدود هزار سال بعد از رابعه پا بعرصه وجود نهاد. برعكس رابعه كه پدرى بازرگان و كاسب داشت، طاهره از خانواده روحانى سرشناس شيعه بدنيا آمد و در لواى مذهب شيعه رشد كرد. او در عصر خود تنها زنى بود كه در هيئت رهبرى يك جنبش ضد خرافات مذهبى و درحقيقت در راس يك جنبش دهقانى قرار داشت. بقول مرتضى راوندى، تاريخ نويس. "او زنى مبارز و آزاديخواه و شاعرى خوش قريحه بود." طاهره به دليل پيروى ازمكتبى، در زمان خود نو، و مقابله با اسلام سنتى، مورد غضب بيشتر تاريخ نويسان گوش بفرمان قرار داشت و همانند پيش كسوتان خود مورد غضب شاه و شيخ نيز بود. اما در لابلاى نوشته هاى اغلب غرض آميز تاريخ نگاران حكام مرتجع و خرافاتى، مى توان بمطالبى دست يافت كه گوياى شخصيت استثنائى و مردمى طاهره و زنانى نظير او باشد. طاهره در عنفوان نو جوانى با علوم دينى و سنت شيعه در مكتب پدر آشنائى يافت و  با مكاتباتى كه با دانشمندان اسلامى در كربلا و بغداد نظير سيد كاظم رشتى داشت، بزودى قريحه و نبوغ اين دختر جوان مورد توجه عالمان دين قرار گرفت. در نتيجه اين مكاتبات و آشنائى با سيد كاظم رشتى، او شيفته مكتب شيخيه شد و بار سفر عراق را بست و دو پسر و يك دختر خودرا به شوهرش سپرد و همراه تنى چند از اعضاى خانواده از جمله مرضيه خواهرش براى ديدار با سيد كاظم رشتى بسوى كربلا رهسپار شد. در باره تسلط او بر علم و دانش فلسفى و ادبى و مذهبى گفته اند: كه بويژه در زمينه فقه و اصول و كلام و ادبيات عرب كم نظير بوده است. از برادرش عبدالوهاب قزوينى كه يكى از دانشمندان زمان خود بوده، نقل قول مى كنند كه گفته است: "در حضور طاهره جرات تكلم نداشتيم. به حدى معلومات وى همه را مرعوب ساخته بود، هنگاميكه در مسائل مورد بحث گفتگو مى كرديم چنان آنرا واضح و روشن براى ما مدلل مى ساخت كه فورا همه سرافكنده و خجلت زده از اطاق بيرون مى رفتيم".(4) در عراق به مبلغان مكتب شيخيه گرويد و ديرى نپائيد كه سردمداران و صاحبنظران مذهب حاكم را به چالش و بحث فلسفى طلبيد. چون آنان از عهده بحث با طاهره بر نيآمدند، يا به او گرويدند و يا تكفيرش كردند و تحت پيگردش قرار دادند. چون نامى ترين عالمان بغداد به مكتبش گرويدند، لذا حاكمان قادر به دربند كردنش نبودند. پس اورا به ايران برگرداندند. در ايران طاهره بجنبش در آن زمان مترقى و مردمى سيد علىمحمد باب پيوست. او اولين زن در تاريخ ايران بود كه در برابر بيش از پنجهزار مرد در دشت بدشت در هفت كيلومترى شاهرود امروزى با چهره باز و بدون حجاب سخنرانى نمود. همين سخنرانى جسورانه و بياناتى در نفى مكتب خرافات بود كه سرش را به پاى چوبه دار برد. در حقيقت طاهره از نخستين زنان مبارزى بود كه براى كسب حقوق و آزادى قشر خود ازيوغ حجاب به پا خاست. بنا بر اين مى توان اورا از بانيان لغو حجاب دانست. طاهره ضمن اينكه از نظر علمى سرآمد عالمان زمان خود بود، از نظر حسن جمال يكى از زيباترين زنان ايران آن زمان محسوب مى شد، تا جائى كه ناصر الدين شاه با آگاهى يافتن از حسن جمال و قريحه تواناى او بر آن شد كه طاهره را در جرگه ى زنان دربارى خود آورد. ولى اين زن بزرگ و آزادانديش با وصف تمام خطراتى كه تهديدش مى كرد، حاضر نبود خرقه درويشى را با بودن در حرمسراى پادشاه عوض كند. به ديگر سخن تن به اسارت در حرم نداد و در پاسخ به اين پيشنهاد شاه، خطاب به او گفت.(5)

    "تو و ملك و جاه  سكندرى       من و رسم و راه قلندرى

اگر آن خوش است تو در خورى        وگر اين بد است مرا سزا"

طاهره در جنبش مازندران و مقاومت دهقانى بابيان قلعه طبرسى در نور (سالهاى 1264-1265هجرى قمرى) در مقابل حكومت وقت شركت فعال داشت. پس از سركوب جنبش مسلحانه قلعه طبرسى اورا دستگير كردند و به تهران اعزامش نمودند و بقولى در خانه محمود خان كلانتر محبوسش كردند. گويند رابطه اش را با خارج از بالا خانه محل اسارتش قطع نمودند و حتا اجازه داشتن قلم و كاغذ را هم به او ندادند. غذا و خوراكى را از طريق نردبان به او مى رساندند. ولى با اين وصف براى رساندن پيام به هوادارانش از نى جاروب و آب سبزى و كاغذ پاره عطارى استفاده مى كرد. عاقبت پس از سو قصد و تير اندازى ناموفق به ناصر الدين شاه، طاهره بيگناه را بعنوان محرك واقعه با طرز فجيعى به دار كشيدند و يا بقولى اورا بوسيله پيش خدمت ترك و به دستور شاه و عزيزخان سردار خفه كردند. در هنگام قصد كشتنش از مير غضب در خواست نموده كه اورا بدون حجاب بكشند، ولى آنها از ديدن چهره سحر انگيز طاهره وحشت داشته اند، لذا از روى همان چادر نماز طناب را بر گردن او انداخته و اورا خفه كردند. احسان طبرى در برخى بررسيها درباره جهان بينى ها و جنبشهاى اجتماعى در ايران، در باره طاهره مى گويد. "بيشك از اعاظم تاريخ كشور ماست". از سخنان طاهره است كه مى گويد. "عشق بهر لحظه ندا ميكند، برهمه موجود صدا ميكند، هر كه هواى ره ما ميكند، گر حذر از موج بلا ميكند، پا ننهد برلب درياى من".(6)

آرزومندم زنان قهرمان ما به دو نكته بسيار مهم توجه نمايند. يكى خاطره اين زنان قهرمان و پيش كسوت مبارزات بر حق براى كسب آزادى انسانها را زنده نگهدارند و دوم كار دايم و روشنگرى در ميان زنان مغنعه بند را از ياد نبرند. مطالعه، فراگيرى، افشاگرى و مبارزه عليه كوركورانه پذيرفتن را در راس همه كارها قرار دهند.   

 به اميد پيروزى نهائى دكتر گلمراد مرادى                     هايدلبرگ 7 مارس 2003

Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

منابع.

(1)   لطايف المعارف ثعالبى ص 335 نقل شده از تاريخ اجتماعى راوندى ص 565

(2)   نقل از نگاهى گذرا به تاريخ و فلسفه اهل حق ص 38

(3)   اسلام در ايران، پتروشفسكى ص 337

(4)   از تاريخ مذاهب ملل متمدن، تاليف نيكولاى دبير سفارت فرانسه در ايران، نقل از دهخدا جلد 34، ص 109

(5)   نقل از تاريخ ا-تماعى ايران راوندى جلد 3 ص 722- 721

(6)    احسان طبرى همانجا ص 389