لــوســيـــان
لوسيان
يکی از نويسندگان و طنزپردازان بزرگ يونانِِی است که درسال120 ميلادی درساموساتای
سوريه متولد شد ودرحدود سال200 ميلادی جهان رابدرودگفت. او به کشورهای مختلف دنيا
مسافرت کرد ودراحوال ملل و مذاهب متخلف جهان تحقيق. لوسيان درنهايت، به ساحتگی
بودن تمامی خدايان و بی پايگی همه ی اديان پی بردو ازطنزبه عنوان سلاحی برای
روشنگری وخرافات زدائی مددجست. او هميشه درحال سفربودوافشای مذاهب واربابان آن.
اومعتقد بود که دين مساوی است با خرافات وفلسفه برابراست با زبان بازی. کشيشان و کاهنان اورا "کافر"
لقب داده بودند وازهيجگونه اذ يت وآزار درباره اش فروگذارنمی کردند. تيره گرايان
که درزندگی، بعلت سيروسفردائم، به لوسيان دست نيافتند، پس ازمرگ اين افسانه را در
بار ه اش برسر زبانها انداختند که خدايان براو حشم گرفتند و سگان گرسنه ودرنده
اورادرمصر پاره پاره کردند.
گرچه
سردمداران اديان بسياری ازآثارلوسيان را از بين بردند، ليکن خوشبختانه آثاری چند
از اين روشنگروطنزپردازبزرگ مانند "گفتگوی مردگان" و "گفتگوی
خدايان" به دست ما رسيده است.
لوسيان در"گفتگوی خدايان" مارا
به سفری به ديارخدايان می برد. او کوه المپ (محل سکونت خدايان را بصورت ريشخند
آميزی توصيف می کند ونشان می دهد که خدا بزرگ شده و آسمانی شده ی انسان است و
دارای همان ضعف ها و قوت های انسانی است. لوسيان خدايان مورد پرستش مردم رادرهوس
هاشان مسخره ودراعمال شان خودپرست می خواند. او ضمن بدست دادن تصوير خنده داری از
نارسائی های خدايان، مفهوم الوهيتی که انسان برای پرستيدن انتخاب کرده است را مورد
تحقير و تمسخر قرار می دهد. ازنظر
لوسيان خدايان وجود خارجی ندارند که حتی مورد تنفر باشند. اختراع خدايان از ديگر
حماقت های انسانی است. لوسيان با طنزخود انسانها را تشويق می کند که بر اين توهم
عجيب و غريب خود بخندند.
برای آشنائی با سبک لوسيان، بد نيست در
اينجا قطعه ای ازکتاب "گفتگوی خدايان" او راتحت عنوان "الهه های
آسمانی می کوشند بريکد يگرپيشی گيرند" عينأ نقل می کنيم. در اين قطعه زئوس
(خدای خدايان) ناگزيراست ازميان سه الهه ی يکی از ديگری زيباتريکی راانتخاب کند.
اوکه خودازاين انتخاب عاجزاست، به نوکرباوفای خود هرمس (خدای دزدی وتجارت) دستور
می دهد که اين سه الهه ی دلربا(هرا،آتنا وآفرود يت) رانزد پسرک چوپانی ببرد تا وی
به عنوان داور مسابقه ی زيبائی يکی از اين زيبارويان را بعنوان ملکه ی زيبائی انتخاب
کند. چنين است متن دستورزئوس به هرمس:
هرمس
اين سيب را بردار وبا آن به "فرای جيا" برو. چون به قله ی
"گاگاران" ازسلسله جبال "ايدا" رسيدی، پسر"پريام"
راخواهی يافـت که به چوپانی مشغول است. به ا وبگو زئوس پيغام داده است که
"ازآنجا که توقشنگی ودر کارعشق
خردمند، بين اين سه الهه ی آسمانی داوری کن وبگو که کدام خوشگل ترند. جايزه ی
مسابقه هم اين سيب است." واما شما سه تا: وقت دارد به سرعت ازدست می رود.
عجله کنيد وبرويد پيش داورتان. مطمئن باشيد که من در کار داوری دخالت نمی کنم. من
هرسه تای شما را به اندازه ی هم دوست دارم. ای کاش هرسه نفرتان می توانستيد برنده
شويد. اگرقراربود جايزه را به يکی ازشما می دادم، دو تای ديگرتان ازمن بيزار می
شديد. به اين دليل من صلاحيت ندارم که داورشماباشم. ولی اين فراجيائی که
پهلويش می رويد درعين حال که يک
دهاتی ساده است، قوم وخويش "گاميد" است وخون پادشاهی در رگهايش جريان
دارد. چشمان او خطا نمی کنند."
ازکتاب
ادگارجانسون تحت عنوان "گنجينه ی طنزمنتشرشده در نيويورک به سال 1945:
(Edgar Johnson, A Treasury of Satire, Simon
and Schuster, New York)