ا قـد سـی مشـهـدی
در تاريخ فرهنگ و ا د ب جوامع ا سلامی گاهی به
نوابغــــــــــــــی بر خوردمی کنيم که با انديشه تا بنا کشان، بر فراز زمان و
مکان در پرواز بوده اند و با مايه گذ اشتن از جان شيرين با جهل وخرافه به نبرد
پرداخته اند. پيوند نا ميمون دين سالاران و قدرت مداران با زدن انگ هائی چون
"ملحد" و"کافر"
يا "ديوانه" و"ا بتر"، اين روشنگران خرد ورز را يا
بزور به توبه و انابه کشانيده و يا آنان را بی رحمانه از دم تيغ کين گذ را نيده
اند. در موارد زيادی نيز تيره گرايان خرد ستيز، بی سر وصدا ضمن سازمان دادن توطئه های دقيق آنان را از ميان
برداشته اند و آثارشان را طعمه ی آتش کرده اند. در اغلب موارد از طريق نقل قول های
دشمن است که ما بوجود اين عناصر منورالفکر پی می بريم.
يکی از اين نوا بغ سنت شکن، محمد اقد س شاعر قرن دهم هجری
است که اقدسی تخلص می کرده و به اقدسی مشهدی مشهور ا ست. او در سال 976 در سبزوار
خراسان متولد و در مشهد رشد می کند. او که از کودکی سری پر شور، روحی کنجکاو و ذ
هنی جستجو گر دارد، بزودی فضای مذ هبی مشهد را برای خود تنگ می بيند و در نوجوانی،
درپی کسب دا نش، راه قزوين را در پيش می گيرد. او پس از مد تی زندگی در قزوين در
جستجوی يافتن حقايق زندگی تيره های گوناگون مردم و مرام و مذ اهب شان به اصفهان و
شيراز سفر می کند. سير آفاق و انفس و مطالعه ی احوال ملل و نحل، اقدسی را نسبت به
درستی جزم های مذهبی دچار ترديد می سازد. از آنجا که شک پايه ی تحقيق و کاو ش گری انسان
خرد جوست، اقدسی در تلاش برای يافتن پاسخ برای پرسش های اساسی اش در مورد دين، روی
به جانب مراکز دينی می برد و در سفر دور و دراز و پر خطر خود به بغداد، کربلا و
نجف، با واعظان و فقيهان و شاعران به بحث و جدل می پردازد. اين مسافرت ها ذ هن
نقاد شا عر را روشن و او را از دين و اولياء دين بيزار می کند. در دورانی که
مسافرت با پای پياده يا چهار پايان صورت می پذ يرفته است، اقدسی از "اماکن
متبرکه" رخت سفر می بند د و در مسير راه همه جا به روشنگری می پردازد و طعن و
لعن و آزار ملايان و مردم جاهل را بدر قه ی راه خود می سازد. در اين مرحله او يک
شاعر ملحد و يک خرد ورز آواره ا ست که از
فارس به اصفهان و از اصفهان به کا شان می گريزد و سرانجام به قزوين پناه می
برد. در قزوين، به علت اشعار الحادی اش، ابتدا او را به ديوا نگی متهم می کنند و
سپس عليه جانش توطئه چينی می چينند. او در قزوين بطور مرموزی دار فانی را وداع می
گويد. برخی بر آنند که او را به زور به توبه وادار می کنند و بهمين دليل است که او
به افسردگی شديد روحی دچار می شود و "دِق" می کند. ليکن احتمالأ اتحاد
شاه و شيخ او را نيز همچون صدها دانشور ديگر قربا نی جهالت و تعصب خويش می سازد.
در آن زمان اين هنرمند نابغه فقط بيست و شش سال دا شته است ( سال 1002 هجری).
اقدسی مشهدی گلی است که نا شکفته پرپر می شود. او در شاعری
کم نظير و در روشنگری بی پروا ست. آنچه که دين سالاران را از او به وحشت می اندازد
محبوبيت خود و شعرش در بين مردم است: " اشعار خوب و غزليات مرغوب از گنجينه ی
خاطر ظاهر گردانيد چنانچه مستعدان در سفاين خود ثبت نموده باطراف عراق و فارس
رسانيدند" (از خلاصة الاشعار کاشی). از معاصرين اقدسی حکيم رکنای مسيح چنان
تحت تاثير "قدرت بيان، علو طبع ودقت خيال اقدسی" قرار گرفته که
"حکايتی از مجموعه ی الخيال خود را به او اختصاص داده است" (تاريخ اد
بيات در ايران دکتر صفا، صفحه ی 835). او در باره اقدسی می گويد:
سخندان اقدسی آن بلبل مست
که بودش چون زبان بر هر سخن دست
زبحر فکــــر خوردی جام آتش گشودی آب
خضــــــــــــــر از کام آتش
زسوز سينه اش دل ناله کردی لبش
وقت سخن تبخا له کــــــــــــــردی
زفکــر او فلک را دست کوتاه که
بستــــــــی زور فکرش بر فلک راه
ضميرش چون خيال ا وج کردی زبحـــر آفرينش موج
کـــــــــــــــــردی
فلک يک چند سر گردان نشاندش ميان خاک و خون چون جان نشا ند
ش
شک و الحاد اقدسی، بر خلاف نظر تاريخ نگاران با د يا نتی که
در باره اش نوشته اند، نه از روی احساسات جوانی ا ست بلکه جنبه ی معرفتی و تعقلی
دارد و از بحث و مذاکره با شعرای شک گرای زمانه اش و همچنين از مشاهده، تدقيق و
مطالعه ی شخصی سر چشمه گرفته است. اقدسی دوست نزديک حکيم شفائی بوده که او خود
زمانی پيامبران را هجو می کرده و بنا بقولی بدست شاه عباس اول توبه کرده است. از
ديگر دوستان اقدسی غزلسرای مشهور افغان "جنونی" است که در جوانی از قند
هار به قزوين می رود و در آنجا زندگی می کند.
تقی الدين
اوحدی، ازمعاصرين اقدسی، در تذ کره ی "عرفات" خود، ا ين شاعر اند يشه
ورز و سنت شکن را بخاطر آنکه در اشعار خود به "بزرگان دين" ناسزا گفته
است به باد سرزنش می گيرد: " از غايت بد ذ ا تی رفته از زبان جنونی قند هاری
هجو سلف و خلف نبی و ولی کرده" است. ازبد گوئی اوحدی چنين بر می آيد که اقد
سی نه تنها شعر الحادی می سروده است، بلکه در دورانی که با توجه به نبودن صنعت چاپ
پخش اند يشه های روشنگرايانه با مشکلات زيادی روبرو بوده است، او با مايه گذاشتن
از خويش به ترويج هنر روشنگرانه ی خويش می پرداخته و حتــــــــــــــی با بجان
خريد ن همه ی خطرات از توزيع اشعارش در بين مخالفين خويش نيز ابا ئـــــــــی ند ا
شته است. اوحدی می گويد که اقد سی هجو پيامبران را "بخط خود مکرر نوشته به
خصمان خود داده بود، و بعد از اين حال از غايت هراس مد تی هزيمت کنان در هر جا
متواری بود" (همان منبع صفحه ی 835).
اشعار الحا دی وهجوياتی که ا قد سی در رابطه با دين و اولياء
الله نوشته است، مانند بسياری از
شاهکاری های ادبيا ت الحادی، حتی قبل از مرگ شاعر، ملايان با آب کوردلی شسته و با
آ تش جهالت سوزانيده اند. تذ کره نويسا نی که در باره ی ا قد سی نوشته اند نيز،
بعلت ترس يا تعصب، از ذکر حتی يک بيت از اشعار ضدّ مذ هبی او خود داری ورزيده اند.
در اينجا فقط با نقل چند بيت از ساقی نامه ی او ( که در شمار اشعار غير الحادی
شاعر است) ياد اين هنرمند جوانمرگ شده را گرامی می داريم:
دلا صبح شد خيز و بشکن خمار
چو نرگس سر از خوا ب مستی بر آر
خروشيدن چنگ و گلبا نگ عود
گره از دل شيشه ی می گشـــــــــــود
تو هم لحظه ای بی خبر باش و مست مده دامن بزم
عشرت ز دســــــــــــت
پی سر وحد ت بهر ســــــو مدو
بيا راز ســـــر بستـــــــه
از خم شنـــو
شرابی به گرمی چو خوی بتان
بهر قطـــــره دريای آتش نـــــــــــهان
شرابی کزو کفــــــر ايمان شود
اگر مور نوشـــــــــد سليمــــــان شود
شبتاب خاوری