خرد ورزی وهم جنس گرا ئی

 

" باعرض سلام

من يک جوان بيست ويکساله هستم وتمايل جنسی به جنس موافق خودم را  دارم يعنی همجنس گرا هستم. من يک خواهشی از شما دارم واون اينکه شما توس سايتتون ازافرادی مثل ما بنحوی حمايت کنين زيرا ما افرادی هستيم که جامعه ما را بکلی فراموش کرده. به خواسته های ما اصلأ توجه نمی شود. آخه ميگه ما خود خواستيم که اينطورشديم. اين حکومت لعتنی هم هرکسی مثل ما باشه را می کــــُشه. شما صدای من و هزاران هزارفرد ديگر مثل من را بگوش اين آخوندا برسونين. متشکرم

يک بد بخت"

 

پاسخ:

 

دوست جوان بيست ويکسا له ی من،

سلامت را درود می گويم وبا همدلی واحساس مشترک تمام رويت را می بوسم. من به عنوان يک زن، که بارقرون واعصارستم جنسی، تبعيض اجتماعی وتحقيرهمه جانبه ی يک جامعه ی مرد سالار استبداد زده را به دوش می کشد، درد جانکاه ترا درک می کنم. اعتراف می کنم که ستم وتبعيضی که برهم جنس گرايان ايرانی می رود، فزونتر از آن است که بر ما زنان رفته است. بهمين دليل ا ست که جنبش رهائی زنان با جنبش های آزادی طلبانه هم جنس گرايان پيوندی نا گسستنی دارد ودربسياری از کشورهای آمريکای مرکزی جنبش های حقوق مدنی واجتماعی زنان، دفاع از حقوق هم جنس گرايان را نيز دربرنامه ی کار خود قرارداده اند.

 

خواهشی که ازشما دوست عزيز جوانم دارم اين است که خود را همانطور که هستيد بپذيريد و به وجود واستعدادهای خود افتخار کنيد. عبارتی مثل "آخه ميگه ما خود خواستيم که اينطورشديم" و امضای آخر نامه تان: "يک بدبخت" نشان می دهند که شما بخاطر هم جنس گرا بودن خودتان احساس عذاب وجدان می کنيد. بنظر من اين احساس مثبتی نيست. علت آنهم اين است که ما در جوی زندگی کرده ايم که درآن هم جنس گرائی يک گناه کبيره شناخته شده است. درجامعه ی ما حتی روشنفکران به هم جنس گرائی به عنوان پديده ای درحوزه ی آسيب شناسی برخورد می کنند. زن يا مرد حتمأ بايد ازدواج کند ـ حتی اگر تمايلش مخالف آن باشد. جامعه به تو می آموزد که نبايد حتی فکرهم جنس گرا بودن را به ذهن خود راه دهی. اينجاست که فرد هم جنس گرا خودش خود را نفی می کند واين منبع فشارهای روانی بسيارا ست. فکرش را بکن که اگر من اززن بودن خودم ناراضی باشم ودکتر روشنگر از مرد بودن خويش، هردو ما چه فشارهای روحی را که متحمل خواهيم شد.

 

دررابطه با اينکه فرموده ايد صدای شما را به گوش آخوند های حاکم برسانيم، بايد بگويم که عزيز دلم آخوند های حاکم قلب شان از سنگ است و مغزشان ازگچ. آنها گوشی برای شنيدن ندارند:

ذات نايافته از هستـــــــــی بخش                کی تواند که شـــــود هستـــــی بخش

کاری که من دراين مقاله انجام می دهم اين است که فرياد حق طلبانه ی شما را به گوش مردم ايران برسانم. زيرا بنظربنده قبل از هرچيز جامعه (بخصوص ما روشنفکران) دراين رابطه نياز به آموزش داريم.

 

مقدمه

ازديدگاه روانشناسی مرز مشخصی بين طبيعی يا نورمال (عادی) وغير طبيعی يا غيرعادی وجود ندارد. ايده نورمال با تغيير زمان، مکان وشخصيت فردی انسان ها تغيير پيدا می کند.

مثلأ در گذشته ی جوامع غربی (وهم اکنون دربسياری از کشورهای شرق ازجمله ايران) قوانين مربوط به رفتارهای جنسی افراد تنها وتنها با اين هدف تدوين می شدند که به امرتوليد مثل کمک کنند. زيرا هدف ازرابطه ی جنسی توليد مثل بود. تولستوی خاطرنشان می ساخت که آميزش جنسی بايد جنبه ی خدای گونه داشته وهدفش تداوم نسل بشر نه کسب لذت باشد. امروز برعکس معيارهای تازه ی اخلاقی برای برقراری روابط جنسی پيشنهاد شده است که درآن ازمجموعه ای از عوامل مانند لذت جويی، صميميت، يگانگی، وارتقاء شخصی نام برده می شود. روانشناسان امروزی به رابطه خوب جنسی به عنوان نموداری از سلامت جسمی وروانی فرد وجامعه می نگرند. زنان برخی از کشورهای مسيحی آفريقا افتخار می کنند که مثل خواهرانشان درکشورهای اسلامی اين قاره تمايلات جنسی خودرا سرکوب نکرده واز ايجاد رابطه جنسی با شوهرانشان لذت می برند. امروز با توجه به انفجار جمعيت بسياری از خرد ورزان آن گونه رابطه ی جنسی که با هدف افزايش توليد مثل صورت گيرد را غيراخلاقی وغير انسانی می شمارند.

 

معيار تازه ای که دررابطه با ايجاد وتداوم آميزش جنسی ازطرف برخی از خردورزان وروشنگران پيشنهاد شده است هما نا احساس وعکس العمل خود شخص است نسبت به کاری که انجام می دهد ونحوه ی برخورد و بخصوص احساس تعهد نسبت به طرف مقا بل. اگر فرد در زندگی جنسی اش احساس اجبار، گناه، تقصيرکند،ازشاخی به شاخی بپرد، نتواند اززندگی جنسی خويش لذت ببرد ويا طرف مقابل را دچاردردورنج سازد، دراينصورت دچار ناهماهنگی جنسی است وبايد معالجه شود. گفته می شود که هر فعاليتی که بين  دوفرد بالغ با رضايت کامل دوطرف صورت پذيرد وبرای هردو لذت آفرين باشد وهردوطرف نسبت به يکريگر تعهد ووفاداری داشته باشند، طبيعی و نورمال است.

 

حال می رسيم به الگوی ابراز تمايلات جنسی افراد که يکی از متنوع ترين وپيچيده ترين پديده های زندگی بشراست وبا توجه به شرايط بدنی و زيست شنا سانه،  فرهنگ،تربيت عمومی، آموزش جنسی وشخصيت افراد تغيير وتنوع می پذيرد. جهت گيری جنسی افراد نيز تحت تاثير همه اين عوامل قراردارد. اين جهت گيری ممکن است به اين صورت باشد که فرد به جنس مخالف تمايل نشان دهد (من اين تمايل را دراين مقا له "دگرجنس گرائی" می نامم)، يا به جنس موافق خود تمايل داشته باشد (هم جنس گرا) يا به هردو (دو جنس گرا). دربين اين سه مقوله ی اصلی ممکن است مقولات فرعی نيز وجود داشته باشد مانند آدم های خنثی که به هيچيک از دوجنس تمايل ندارند ويازنان ومردانی که جنسيت خود را عوض کرده يا رهبانيت را اختيارکرده اند.

 

تمايلات هم جنس گرايانه نيز اشکال متنوع به خود می گيرد: بعضی از هم جنس گرايان نوعی زندگی دوگانه را ادامه می دهند به اين معنی که دردرون هم جنس گرايند ودر برون دگرجنس گرا. درسالهای اخير شماری ازهم جنس گرايان ترجيج جنسی خود را بعنوان امری طبيعی و ذاتی شحصيت شان پذيرفته اند وحتی به آن افتخار می کنند. دربين هم جنس گرايان نيز مانند دگرچنس گرايان هم تنوع طلبی وجود دارد هم فحشا هم عشق هم جنس گرايانه وتعهد مادام العمر.

 

هم جنس گرائی درعالم حيوانا ت

مخالفين حقوق هم جنس گرايان استدلال می کنند که هم جنس گرائی تمايلی ا ست انجرافی که با ناموس طبيعت نا سازگاراست. آنان به عالم حيوانات اشاره می کنند وحتی ضرب المثل هائی ساخته اند مانند "خرنر هم با خرنر جفت گيری نمی کند." يا " بـُز نر بر بــُـز نر بَر ندهد." اين پيش برداشت های ذهنی به اين دليل صورت گرفته است که بسياری ازاين افراد به طبيعت وروابط طبيعی با پيش برداشت های قبلی ذهنی خويش مراجعه کرده اند وطبيعت وروابط موجود درآن را آنسان که بوده است نديده اند.

 

اجازه دهيد ابتدا ازقلمرو گياهان آغاز کنيم که تقريبأ همه ی گياهان (بجز نخل ها، انجيرها وبرخی ديگر) دوجنسی هستند يعنی هم هردو عنصر لقاح (مادگی و نرينگی) را درخود دارند. بعضی از کرم ها نيز دوجنسی يا "هرمافرديت" می باشند. درعالم حيوانی نيز هم جنس گرائی وجود دارد. مثلأ کسانی که درمورد ميمون ها تحقيق کرده اند شمپانزه های نر را ديده اند بايگر جفت شده اند. همچنين ضمن بررسی زندگی وروابط جنسی غازها ديده شده است که در موارد زيادی غازهای ماده با هم جفت شده اند. متاسفانه حتی دانشمندان با تکيه بر پيش برداشت های ذهنی خودباهمه ی اينها بعنوان استثناء برخورد کرده اند.

 

هم جنس گرائی درتاريخ بشر

باستان شناسان در نقاشی روی غارها که به ده هزارسال پيش تعلق داشته، تصاوير ونمادهای مبتنی برهم جنس گرائی را مشا هده کرده اند. دربرخی از اسطوره های بسيار قديمی به پادشاهانی برخورد می کنيم که نه يک، نه دو بلکه هفت نوع جنسيت دارند. درطول تاريخ جوامع مختلف با توجه به شرايط مختلف اقتصادی وفرهنگی خود با هم جنس گرائی برخورد های متفاوتی داشته اند. مثلأ در لشکر کشی های طولانی ودرزمان هائی  که جوامع  روستائی با افزايش جمعيت روبرو می شده اند، هم جنس گرائی پذيرفته وگاهی تشويق می شده است. دربرخی از جوامع، هم جنس گرائی برای گروه های مشخصی از افراد مانند هنرمندان، دريانوردان، هنرپيشگان ونخبگان متعلق به دربار بيشتر تحمل می شده است.

 

درسال 1951، دوتن از دانشمندان آمريکائی بنام های سی. اچ. فورد (انسان شناس) و اف. ای. بيچ (روانشناس) تحقيقات جامعی را درمورد جوامع بدوی انجام دادند. تحقيقات انسان شناسانه درمورد جوامع بدوی، که ازتمدن وشهريگری دورافتاده اند، تا حدود زيادی نمودارالگوهای رفتاری انسان ها دردوران های ماقبل تاريخ است. اين دو دانشمند صدونود جامعه ی ابتدائی را مورد بررسی قرار دادند که درهفتاد وشش تای آنها مواردی از هم جنس گرائی مشاهده شد. دربين جوامع اخير، در49 جامعه (64 درصد از موارد) هم جنس گرائی به عنوان يک پديده ی طبيعی و نورمال بحساب می آمد. دربرخی ازاين جوامع، هم جنس گرائی را برای گروه های مشخصی از افراد تشويق می کردند. دربعضی ديگر ازاين جوامع اعتقاد عمومی براين بود که هم جنس گرايان از قدرت جاودوئی برخوردارند ولذا آنان را بشدت محترم ومقدس می شمردند.

 

دريونان باستان هم جنس گرايی طبيعی و نورمال شنا خته می شد. درحدود 2600 سال پيش، زنی شاعر وهنرمند بنام " ساپهو" (متولد سال 612 قبل ازميلاد) دريکی از جزا ير دريای اژه بنام" لزبوس"  گروهی از زنان ودختران جوان را رهبری می کرد وبه آنان شعر وموسيقی عاشقانه و ترانه های عروسی ياد می داد. "ساپهو" نــُه کتاب نوشته است که متاسفانه جز قطعاتی ما نند "سرود آفروديت" (الهه ی عشق وموسيقی) و "قصيده برای يک دختر خوشگل" چيزی بجا نمانده است. آنچه که بسيار جالب ا ست تما يل شديد هم جنس گرايانه دراشعارو غزل های عاشقانه ی سا پو درآن روزگار است. بهمين دليل است که زنان هم جنس گرای غرب خود را لــِزبيَن (متخذ از نا م جزيره ی لزبوس) می خوانند.

 

درجوامع يهودی ـ مسيحی هم جنس گرائی به عنوان يک سنت پوسيده ی دوران بت پرستی محکوم می شد ومورد شديد ترين انواع عقوبت ها قرار می گرفت. درتوراة در "سفر لاويان" (باب بيستم آيه ی شماره ی 13) می خوانيم " واگر مردی با مردی مثل زن بخوابد. هردو فجورکرده اند. هردوايشان البته کشته شوند. خون ايشان برخود ايشان است." اگرچه هيچ نقل قول مستقيمی در مورد هم جنس گرائی از عيسی مسيح وجود ندارد، ليکن مسيحيت اوليه تحت رهبری سن پل هم جنس گرائی را بشدت محکوم می ساخت و قوانين شرعی وعرفی مسيحيت تلاش در جلوگيری، کنترل وريشه کن ساختن هم جنس گرائی داشت. دردوران قرون وسطی حتی شک نسبت به هم جنس گرا بودن کسی کافی بود که متهم را درمعرض شکنجه های شديد وحتی مرگ فجيع درميان شعله های آتش قراردهد. آخرين جنايت انسان سوزی هم جنس گرايان که درتاريخ ثبت شده است در سا ل 1703 درآمستردام صورت گرفت.

 

هم جنس گرائی وجوامع اسلامی

امروز درکليه ی جوامع اسلامی هم جنس گرائی به شدت مردود ومنفور شناخته شده است. به عنوان مثال درمالزی حتی بحث عمومی در مورد هم جنس گرائی ممنوع و قابل مجازات است. دراين کشور اگر پسر بچه ای رفتاری ظريف و باصطلاح "زنانه" را از خود نشان دهد مورد طعن ولعن عمومی و ضرب وشتم همکلاس های خود قرار خواهد گرفت. همکار عزيز ما سرکار استوار غلام دانائی در مقاله خود تحت عنوان "اسلام وسنگسار" که درهمين سايت آمده است، درباره برخورد متون اسلامی وجامعه ی اوليه ی اسلام به هم جنس گرائی سخن گفته است ومن دراينجا از تکرار مکرر خودداری می کنم. استوار دانائی بخوبی رياکاری موجود وبرخورد دوگانه ی اربابان شريعت را نسبت به اين موضوع افشاء می کند. دراين مختصر با کسب اجازه از ايشان، مواردی چند را اضافه می کنم.

 

تاريخ ايران وادبيات فارسی پرا ست از موارد مختلف تمايلات هم جنس گرايانه. رسم اخته کردن کودکان بی گناه وفروختن آنان به اشراف برای کسب لذت جنسی يک رسم بسيار قديمی درجهان اسلام بطورعام وايران بطور خاص بوده است. معروف است که نادرشاه افشار هنگام تاج گذاری هفتصد کودک 14سال به بالای ارمنی را که به اسارت گرفته بودند به بزرگان هديه داد. دردناک است که کسی مانند آقامحمد خان قاجار که خود بوسيله ی مخالفانش اخته شده بود با قساوت صدها مرد جوان را اخته کرد و بصورت عامل لذت جنسی صاحبان زر و زور درآورد. امروز درشيخ نشين های خليج فارس هم جنس گرائی ممنوع است وحتی برخأ مجازات مرگ دارد، ليکن اغلب شيوخ هم حرمسرای زنانه دارند و هم مردانه. دربين برخی از قبايل ساکن شيخ نشين ها ازدواج مرد با مرد به عنوان امری مقدس اعمال می شود.

 

درادبيات فارسی وجود اصطلاحاتی چون "امرد"، "غلامباره"، "مخنث" ونظاير اينها که اززمان پيدايش شعر فارسی وجود داشته است خود دليل رواج همه جانبه ی هم جنس گرائی بوده است. نوعی از شعر وجود دارد بنام "قصـّا بيه واحمدا" که شوروشوق عاشقانه شاعربه جنس موافق خود را نشان می دهد. حتی فقيه ومتکلمی مثل سعدی باب پنجم گلستان را به "عشق وجوانی" وباب سوم بوستان خود را به "عشق ومستی وشور" اختصاص داده است. درهردواين باب ها موارد زيادی از قطعات هم جنس گرايانه وجود دارد که گاهی شاعردرآن قهرمان داستان است وگاهی ديگران. به قطعه ی ذيل از بوستان توجه فرمائيد:

طبيبی پريچهره در مرو بود

که درباغ دل قامتش سرو بود

نه ازدرد دلهای ريشش خبر

نه از زخم بيمار خويشش خبر

حکايت کند دردمندی غريب

که خوش بود چندی سرم با طبيب

نمی خواستم تندرستی خويش

که ديگر نيايد طبيبم به پيش

اگر اين قطعه هم جنس گرايانه نيست، پس ادبيات هم جنس گرايانه کدام است؟

 

به ديوان حافط سری می زنيم و ببينيم "حضرت لسان الغيب" با عشق هم جنس گرايا نه چگونه برخورد کرده است:

مغبچه آمد برون راهزن دين ودل          وزپی آن آشنا ازهمه بيگانه شد

ويا:

گيسوی چنگ ببريد به مرگ می ناب       تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشايند

ويا:

دل بدان رود گرامی چکنم گر ندهم        مادر دهر نزايد پسری بهتر از ا ين

 

حتی فقيهی مثل مولانا عبدالرحمن جامی گفته استَ: " ای مغبچه ی دهر بده جام ميم."

 

اگر کسی واقعأ بخواهيددرمورد نقش هم جنس گرائی درفرهنگ ايرانی تحقيق کند بايد هزليات عبيد زاکانی مخصوصأ رساله ی دلگشای فارسی وعربی، اخلاق الاشراف، رساله ی صد پند وتفسيراللغا ت اورا بخواند. مثلأ او دررساله ی دلکشا از دومرد هم جنس باز صحبت می کند که درگلدسته ی مسجدی درقم به آميزش جنسی مشغولند ويا ترسا بچه ای که علمای اعلام وحجج اسلام اورا مسلمان می کنند و همانرور به قاعده ی شرع انور اورا ختنه می کنند. محتسب شب اورا به خانه می برد وبه او تجاوز می کند. او دررساله دلگشای عربی از اربابی سخن می گويند که غلامش را به دنبال پسرکی نازک بدن برای کاميابی جنسی خود می فرستد، ليکن او کنيزی را برايش می آورد وارباب عصبانی می شود وباقی ماجرا....

 

به ايران امروزهم که نگاه کنيم هم جنس گرائی ـ بخصوص در بين مردان ـ بطور وسيع وجود دارد. با وجود اين هم جنس گرائی در ايران (واحتمالأ سرتاسر جهان اسلام) دارای خصوصيات ذيل است:

1ـ هم جنس گرائی بين زنان به ظاهر وجود ندارد دربرخی از کشورهای اسلامی دراين مورد مجازات مشخص قانونی نيز موجود نيست. دليل اين امر نه احترام به مقام وحيثيت زن، بلکه درست برعکس آن است. به اين معنی که ازنظراربابان دين زن نه تنها انسان بحساب نمی آيد، بلکه حتی وجود خارجی ندارد. زنان اينقدر محدودند که حتی جرات ابراز تمايل جنسی به همسرانشان ندارند تا چه رسد به ابراز تمايلات هم جنس گرايان شان. البته آنان که درخوابگاهها، زندانها ومدارس شبانه روزی زنان خدمت کرده اند، موارد زيادی ازهم جنس گرائی زنانه (لزبينيسم) را گزارش کرده اند. بخصوص زمانهائی که رابطه ی عاشقانه بين دوزن بوجود آمده ويکی از طرفين قصد شوهرکردن داشته، موضوع آشکار شده است. ليکن حتی دراين موارد، بخاطر باصطلاح حفظ آبروی خانواده ی طرفين يا نهاد  ذيربط زود "سروته قضيه" را بهم آورده اند. البته مواردی از "قتل ناموسی" نيز وجود داشته است که از طرف مقامات رسمی نيز پی گيری نشده است.

2ـ ممنوعيت هم جنس گرائی دربين مردان ايرانی عالبأ دربستر يک فرهنگ بسيار عقب افتاده صورت گرفته وبهمين دليل آنچه که بنام هم جنس گرائی درايران خوانده می شود اغلب از عنصر انسانی تهی بوده بوده و حتی در جهت مخالف حقوق بشر وحقوق بشر هم جنس گرايانه سيرکرده است. توضيح اينکه درجوامع غربی، وقتی مردی هم جنس گرا شد، نه درجامعه ی هم جنس گرايان ونه بين افراد خارج ازآن مشحص نيست که درانجام رابطه جنسی فاعل است يا مفعول. رابطه ی جنسی بين دو هم جنس گرا يک رابطه ی خصوصی محسوب می شود وفعال يا غير فعال بودن طرفين رابطه مهم نيست. درحالی که درايران واحتمالأ کل جهان اسلام فاعل رابطه ی هم جنس گرايانه همه جا با افتخار از عمل خود ياد می کند، ليکن هم جنس گرائی برای مفعول وخانواده اش نوعی ننگ ابدی محسوب می شود. يکی از مهمترين علل اين تبعيض نقش تبعيض آميزی ا ست که فرهنگ مذهبی برای زن قائل است ولذا کسی که دررابطه هم جنس گرائی نقش زن را ايفا می کند مورد تحقير وتبعيض قرار می گيرد. چنين رابطه ای را نمی توان هم جنس گرائی ناميد. اين نوعی رابطه غير انسانی مبتنی بر تبعيض وگاهأ تجاوز جنسی است.

3ـ آنچه درايران وساير کشورهای اسلامی بنام هم جنس گرائی خوانده می شود درموارد زيادی جنبه ی "بچه بازی" يا بيماری برقراری ارتباط جنسی با کودکان (پدوفيليا) دارد. درحالی که تحقيقات انجام شده درجوامع غربی نشان داده است که اغلب بيماران مبتلا به بچه بازی دگر جنس گرا هستند نه هم جنس گرا. جوامع هم گرای کشورهائی که درآنها هم جنس گرائی آزاد است، معمولأ "بچه بازان" را از خود می رانند.

4ـ ممنوعيت ومجازات سنگين هم جنس گرايان درکشورهای اسلامی باعث شده است که هم جنس گرائی بصورت کاملأ مخفی وزير زمينی صورت بگيرد واز اين لحاظ نه آماری دراين زمينه وجود دارد ونه امکان تحقيق وبررسی. متاسفانه رابطه جنسی هم جنس گرايانه با فريب، اغفال و انواع واقسام تجاوزات وشکنجه ها همراه است وقربانيان بخاطر ترس ازقانون وخانواده شان ازعلنی کردن موضوع بشدت پرهيز می کنند. حتی اگر قربانی بخت برگشته ای موضوع را آفتابی کند قبل از آنکه متجاوز تحت پی گرد قرار گيرد خود قربانی قوانين شرع وعرف خواهد گرديد. اين نوع رابطه ی زير جلکی خواه نا خواه با انواع واقسام بيماری های جنسی نيز همراه خواهد بود واز آنجا که جامعه وجود چنين روابطی را انکار می کند، جامعه ی پزشکی نيز قادر به درمان قطعی اين بيماری ها نخواهد بود وجامعه روز بروز در برابر بيماری ها ی مقاربتی آلوده تر می شود.

5ـ همانطور که قبلأ کفته شد هم جنس گرائی درکشورهای اسلامی با شديد ترين انواع رياکاری توام است. هم جنس گرائی گرچه، به گواهی بسياری از گواهان عينی، بين طلاب و درشبانه روزی های مذهبی رواج کامل دارد (و دراين مورد درفرهنگ شفاهی مردم لطيفه های فراوانی وجود دارد)، از طرف مقامات شرعی با مجازات مرگ (اغلب سنگسار) پاسخ داده می شود. بسياری از پاسدارانی که نسبت به هم جنس گرايان حد شرعی اعمال می کردند خود از هم جنس گرايان شناخته شده (بشکل فاعلی يا مفعولی کلمه) بودند. اين موضوع خود به فرهنگ ضد هم جنس گرائی در سطح جامعه د امن زده است. گرچه در جبهه های مختلف جنگ ايران وعراق هم جنس گرائی بطور وسيع گزارش شده است، ليکن رژيم بخاطر مصلحت روز خود آنرا تحمل می کرد. 

 

هم جنس گرائی به عنوان يک بيماری

درقرن نوزدهم تعريف پزشکی هم جنس گرائی به عنوان يک بيماری جايگزين تعريف مذهبی آن به عنوان يک گناه کبيره گرديد. با اين ديد بود که درسال 1969 پزشک و سکسولژيست اتريشی، دکتر ک.ام. بنکرت، بخاطر اجتناب از کاربرد کلمات زشتی که هم جنس گرايان را با آن می ناميدند، اصطلاح هم جنس گرائی (هموسکسوا ليته) را پيشنها د کرد. پس ازآن بود که بسياری از پزشکان، روانپزشکان وروانشناسان تلاش کردند برای هم جنس گرائی علل بالينی پيدا کنند. آنان درتلاش برای يافتن علل هم جنس گرائی بر عللی مانند عوامل ذيک تکيه کردند:

ـ وراثت

ـ کمبود يا فزونی هورمون های خاص

ـ اختلال درکارکرد آ لت تناسلی

ـ بحران دوران کودکی (بخصوص رابطه بد بين پدر مادر ويا بين يکی ازآنها با کودکان خود)

ـ کمبود يا افزايش محبت يا مراقبت از طرف والدين

ـ دوستی شديد يا يگانگی با جنس موافق در دوران بلوغ

ـ قرارگرفتن درمعرض تجاوزيا سوء استفاده ی جنسی دردوران کودکی يا بعد ازآن

ـ ناکامی درازدواج يا روابط مربوط به دگر جنس گرائی

ـ اختلالات مغزی وروانی

 

جالب اين است که تحقيقا ت بعدی نشان داد که هيچيک از عوامل بالا به تنهائی پديده ی هم جنس گرائی را توضيح نمی دهد. تازه تاثير برخی ازاين عوامل را تحقيقات علمی قاطعانه رد کرد. فرويد در توضيح پديده ی هم جنس گرائی تاکيد داشت که همه ی انسان ها ابتدا دوجنس گرا بوده اند که درتحول خود تصعيد وتبديل يافته وبه دگرجنس گرائی رسيده است. ليکن برخی بجای آنکه بطرف جنس مخالف گرايش يا بند به جنس موافق خود تمايل پيدا کرده اند. بررسيهای اخير علمی اين نظريه فرويد را به چالش طلبيده و نشان داده است که انسانها درزمان تولد ازنظر روانشناسی جنسی حنثی هستند. هم جنس گرائی درمراحل بعدی به عنوان يک بازتاب تطبيقی نسبت به ترکيبی ازتجارب مختلف ومشخص پديد می آيد. آن دسته از متخصصينی که به هم جنس گرائی به عنوان يک بيماری می نگريستند ازدارو، شوک برقی، درمان رفتاری، روان درمانی برای باصطلاح درمان آن مدد جستند، ولی هيچکدام ازاين روش ها مؤثر واقع نشد.

 

تاکنون هرگونه تلاشی برای يا فتن علت هم جنس گرائی ناموفق بوده است. زيرا فردی ممکن تحت شرايط مشخص ورابطه مشخص با جفت خود، هم جنس گرا باشدو چون شرايط وجفت اوعوض شود، دگرجنس گرا بشود. جهت گيری جنسی افراد تحت تاثير عوامل بسيار ازجمله آموزش وشرايط اجتماعی فرد است. مثلأ فردی ممکن است که درزندان تمايل جنسی خاصی از خود نشان دهد ودرزمان آزادی تمايل ديگری. بنظر اينجانب ما بجای آنکه بپرسيم چرا فلان فرد هم جنس گراست، بايد اين پرسش را مطرح کنيم که "چرا ما هستيم آنچه که هستيم؟" مسلمأ آنچه که وجود فردی واجتماعی مارا تعيين می کند مجموعه ای است از عوامل ژنوتيپی (ورا ثت وعوامل بيولژيکی) و فنوتيپی (آموزش، فرهنگ، محيط احتماعی و نظايراينها). هم جنس گرائی نيز مانند هر خصوصيت انسانی ديگر تحت تا ثير اين عوامل ا ست.

 

جنبش حقوق مدنی هم جنس گرايان

درسال 1920 "مؤسسه ی علوم جنسی" برلن که توسط دکتر ماگنوس هيرشفيلد تاسيس شده بود، ديدگاه تازه ای را مطرح ساخت که بزودی اقبال جهانی يافت. نتيجه تحقيقات اين مؤسسه اين بود که هم جنس گرائی نوعی تنوع (واريته) جنسی است مانند چند همسری ورهبانيت. در سال 1897، دکتر هيرشفيلد کميته ای تشکيل داده بود با هدف الغاء قوانين کيفری عليه هم جنس گرايان. اين کميته که "کميته ی بشردوستانه ی علمی" نام داشت، ضمن مدد گرفتن از تحقيقات وسيع ودامنه دار علمی خود مبارزه ی وسيعی را نه تنها درآلمان بلکه درسرتاسر جهان برای احقاق حقوق انسانی هم جنس گرايان دامن زد. متاسفانه ظهور نازيسم درآلمان اين تلاش انسانی را سترون ساخت. درسال 1933، به تحريک مطبوعات نازی، دانشجويان به محتمع کميته حمله بردند وکتب و اسناد آنرا به آ تش کشيدند. با پيروزی و استقرار فاشيسم در اروپا بين 100 تا 400 هزارهم جنس گرا درمناطق تحت اشغال نازی هادر اروپا دراردوگاه های مرگ به هلاکت رسيدند. کسانی که ازجوخه های مرگ هيتلر جان سالم بدربردند مجبور شدند نوعی اتيکت شناسائی برسينه های خود نصب کنند که عبارت بود از آرمی به شکل يک مثلث صورتی رنگ. اين علامت امروز آرم رسمی جنبش های هم جنس گرا را تشکيل می دهد.

 

پيروزی متفقين درجنگ جهانی دوم راه را برای جنبش حقوق مدنی هم جنس گرائی درغرب هموار ساخت. دانشمند آمريکائی آلفرد کينزی بين سالهای 1948 تا 1953، نخستين تحقيق وسيع ومستقل را دراين زمينه آغاز کرد. او ضمن بررسيهای دقيق علمی خود نشان داد که درجامعه ی آمريکا حداقل 37 درصد ازمردان و13 درصد اززنان يکبار درعمرخويش با جنس موافق همبستر شده و به مرحله ی ارضاء کامل جنسی رسيده اند. آلفرد کينزی اعلام داشت که تعداد هم جنس گرايان آمريکائی به اندازه ی تعداد سياهان اين کشوراست. جالب اين است که جنبش سياهان آمريکائی برای احقاق حقوق مدنی خود، جنبش مشابه هم جنس گرايان را نيز تشويق کرد.آخرين تحقيقات آماری نشان داده است که در کشورهای غربی 60 درصد افراد لااقل يکبار درزندگی خود تماس هم جنس گرايانه داشته اند.

 

 نا گفته نماند که حتی هنوز هم بسياری از هم جنس گرايان آمريکائی مجبورند که جهت گيری جنسی خودرا بخاطر حفظ شغل يا خانه مسکونی خويش کتمان کنند. محافظه کاران آمريکائی هنوز هم جنس گرائی را گناه، بيماری وجنايت بحساب می آورند. دربرخی از ايالت های آمريکا حتی امروز هم هم جنس گرائی غير قا نونی است. اين درحالی است که درکشورهای اسکانديناوی هم جنس گرايان می توانند رسمأ وقانونأ ازدواج کنند.

 

ازآنجا که شهرهای بزرگ کشورهای غربی نسبت به هم جنس گرايان مدارای بيشتری نشان می دهند؛ بسياری از آنان به شهرهای بزرگ کوچ کرده اند. درجوامع مدرن صنعتی هم جنس گرايان يک پاره فرهنگ ويژه ی خود را تحول بخشيده اند. دربرخی از شهرهای بزرگ اروپائی وآمريکائی هم جنس گرايان نهادهای مخصوص خودرا ايجاد کرده اند. دربرخی از اين شهرها تعداد آنان آنقدر زياد شده است که محيط اجتماعی ومحلات ويژه خود را بوجود آورده ومثل گروهای قومی شکل يک اقليت بزرگ وصاحب نفوذ را به خود گرفته اند. آنان دربعضی از شهرها در محلات ويژه ی خود که به "به دنيای هم جنس گرايان" موسوم است زندگی می کنند. آنها دراين محلات بارها، تيم های ورزشی، ديسکوها، گروه های سياسی ـ مذهبی، فروشگاه ها، خدمات پزشکی وحقوقی، مطبوعات، مؤسسات ا نتشا را تی وحتی نهادهای خيريه ی خاص خود را دارند.

 

در دهه ی 1960 جوامع شهری هم جنس گرايان بصورت پايگاهی برای فعاليت های سياسی  درآمد. گروه های رهائی بخش هم جنس گرا از هم جنس گرايان غيرعلنی که از مشاغل با لا وپرستيژ دار برخوردار بودند خواستند که از مخفی گاه های خود بيروی بيايند و با افتخار اعلام کنند که هم جنس گرا هستند.

 

درسال 1974 تحقيقات علمی نشان داد که هيچگونه نا هنجاری جسمی يا روحی با تمايلا ت هم جنس گرايانه قرين نيست. هم جنس گرايان يکی پس ازديگری جهت گيری جنسی خود را عيان ساختند وبدين ترتيب معلوم شد که بسياری از اعضای محترم ومؤثر جوامع غربی هم جنس گرا هستند. "انجمن آمريکائی روانشناسان" هم جنس گرائی را رسمأ از کاتالوگ بيماريهای روانی خود حذف کرد ومقوله جديدی معرفی کرد بنام "ناهنجاری های مربوط به جهت گيری جنسی". ازآن زمان تا بحال بسياری از دانشگاه ها، موسسات بازرگانی وحتی کليساها رفتار مناسب تری را با هم جنس گرايان درپيش گرفته اند.

 

با وجود دستاوردهای بالا، حتی درکشورهای غربی، هنوز تا احقاق حقوق کامل هم جنس گرايان راه درازی درپيش است. دراروپا، امريکا، کانادا، استراليا وزلاند نو گروه ها ونهادهائی وجود دارند که حتی امروز هم با هم جنس گرائی سرسختانه مخالفت می ورزند. گرچه درجوامع غربی طی ده سال گذشته بطور نسبی يک گفتمان علنی درمورد هم جنس گرائی بوجود آمده است، ليکن هنوز هم درسرتاسر دنيا(ازجمله کشورهای غربی) کتک زدن به هم جنس گرايان و مورد تمسخروتحقيرقراردادن آنان امری عادی بشمار می آيد. درموارد زيادی مردان متعصب زنان هم جنس گرا را تهديد به تجاوز جنسی می کنند. دربعضی از کشورهای غربی هم جنس گرايان را درارتش وپليس راه نمی دهند ومطبوعات غالبأ در مورد تجاوز به حقوق هم جنس گرا سکوت اختيار می کنند.

 

 خرد ورزی و هم جنس گرائی

درپايان اين نوشته به اين مطلب می پردازيم  که برخورد خردگرايان نسبت به پديده ی هم جنس گرائی چگونه بايد باشد؟ قبل از پاسخ دادی به اين سؤال اجازه دهيد به اين واقعيت اشاره کنم که کم نبوده وکم نيستند خردورزان وروشنگرايانی که هم جنس گرا نيز بوده اند. ازخرد ورزان عهد باستان معروف است که افلاطون هم جنس گرا بوده است. سرخ پوستان جوامع آمريکائی هم جنس گرائی را پديده ای نورما ل می شمارند وبه هم جنس گرايان انسان هائی با روح دوگانه می گويند. درايران بسياری از شاعران ما (روزبهان بقلی، عراقی، سعدی وحافظ) تمايلات هم جنس گرايانه ی خود را آشکارا اعلام داشته اند. محتمل است که دوستی شديد و عشق آتشين جلال الدين رومی و شمس تبريزی شکل هم جنس گرايانه نيز داشته است. ليکن از آنجا که ما وتاريخ نويسان ما ذهن خود را بروی اين قبيل انديشه ها بسته ايم حتی فکر اين موضوع را نيز به ذهن راه نداده ايم. امروز بدون ترديد ثا بت شده است که شاعربزرگ خدا ناگرای انگليسی لرد بايرون وهمچنين آهنگساز شهير روسی چايکوفسکی هم جنس گرا بوده اند. دربين زنان خردورز نيزعلاوه بر "ساپهو" که از اوياد شد بايد از شاعر، داستان پرداز وموسيقی شناس شهيرآمريکائی ـ فرانسوی گرترود اشتاين و زن متفکر ديگری بنام آليس توکلاس ياد کرد که عمری را با يکديگر دريک رابطه هم جنس گرايانه سپری ساختند.

 

يک انسان خرد ورز انسانی است  که فارغ از هرنوع تعصب وپيش داوری است. او نه تنها تفاوت ها را می پذيرد، بلکه به آنها عشق می ورزد زيرا تحول بدون وجود تفاوت سرابی بيش نيست. روشنگران جامعه با هرکليشه ای که انسانی بهر دليل عليه ديگر انسان ها بکار ببرند سرسختانه از درمخالفت بدر می آيند. يک انسان خردورز انسانی عاشق نير هست: عاشق حقوق اساسی هر انسانی صرفنظر از جنسيت، نژاد، قوميت وجهت گيری جنسی وی. يک انسان آزاده ـ اعم از هم جنس گرا، دوجنس گرا وغير هم جنس گرا ـ بايد به شيوه انتخاب وجهت گيری جنسی ديگر انسان ها احترام بگذارد. جهت گيری جنسی فرد را، نيز مانند پديده ی عشق انسانی، نه به زور می توان ايجاد کرد نه به زورآن را سرکوب کرد. همانطور که دگر جنس گرايان نبايد به زور هم جنس گرايان را درسلک خود درآورند، هم جنس گرايان نيز نبايد بزور ونيرنگ توسل جويند تا کسی را هم جنس گرا کنند. آنچه که مهم است انتخاب آزاد وآگاهانه ی انسانهای عاقل وبالغ است. هرانسانی حق دارد مورد احترام باشد ودر محيطی امن  فارغ از تحقير وتبعيض زندگی کند. يک انسان روشنگر به هر انسانی بخاطر انسان بودنش احترام قائل است.

 

 متاسفانه اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق بين المللی حقوق سياسی ومدنی وقطعنامه های بعدی که توسط کمسيون حقوق بشر ملل متحد ومجمع عمومی سازمان ملل به تصويت رسيده اند هنوز جهت گيری جنسی را بعنوان يکی از ارکان مهم حقوق بشر برسميت نشناخته اند. دليل اين امر وجود يک اکثريت کمی از کشورهای محافظه کار مذهبی درسازمان ملل است که قبول هرنوع سند بين المللی را دراين مورد با اشکال روبروساخته است. با وجود اين نبايد نا اميد بود. کوشش سازنده تازه آغاز شده است وجويباری روان شده است که بزودی به رودخانه ای عظيم مبدل خواهد شد.

 

 همکاران عزيز من در باهماد ايرانيان خرد گرا، با بک نقد و شبتاب خاوری، مدت هاست که با يکديگر درمورد کم و کيف يک جامعه ی مدرن به بحث نشسته اند. هردو اين عزيزان به شيوه ی مخصوص بخود خواستار تحول ايران به يک جامعه ی مدرن وچيرگی خرد نقــّاد بر انديشه وروان ايرانی هستند. اينجانب ضمن تبريک به هردو اين دوستان توجه آنان را به اين نکته جلب می کنم که زمانی می توانيم ادعا کنيم که جامعه ی ما به مرحله ی مدرنيته و حاکميت خرد نقاد نزديک شده است که وجود هم جنس گرايان را دربين خود با رضا ورغبت بپذيرد وبرحقوق حقه ی آنان صحه بگذارد.

 

شک نيست که جامعه ما دررابطه با هم جنس گرائی، نيز مانند بسياری از نمودهای جامعه ی مدنی ، فرسنگ ها از جوامع غربی عقب افتاده است. اين عقب افتادگی تا بدانجاست  که شايد سخن گفتن از حقوق هم جنس گرائی درجامعه ايران، با توجه به عدم آمادگی ذهنی وفرهنگی جامعه، نوعی عکس العمل منفی ببار آورد وبه ضد خود بدل شود. با وجود اين نبايد از پای نشست. يک انسان خرد گرای بايد با کمال شهامت اخلاقی، يک گفتمان تازه را دراين رابطه دامن بزند. او بايد درحالی که استيفای کامل حقوق بشر هم جنس گرائی را بعنوان يک آرمان انسانی درچشم انداز دارد، برای استقرار ابتدائی ترين و فوری ترين حقوق انسانی هم جنس گرايان تلاش و مبارزه کند.

 

پری دشتستانی

بيست وهفتم آبان ماه سال هزار وسيصد وهشتاد ويک خورشيدی