به نام حق

جناب استوار!

مطلب جالب و فوق العاده هيجان انگيزتان را در باره مساله غدير خم و برداشتهاي شيعه از آن خواندم .

حقيقتش من خيلي اهل مرور در سايتهايي همچون سايت شما نيستم و از طريق يك لينك به شما رسيده ام .و اما با خواندن اندكي از مقالات شما چند چيز بر من آشكار شد كه بويژه در مورد مطالبتان در پاسخ به نامه يكي از مراجعين ، آنها را به عرضتان مي رسانم .

1-     استوار غلام ! نمي دانم نامه فوق الذكر ، واقعا وجود خارجي دارد يا ساخته شماست تا يك سري خزعبلات تحويل عوام الناس بدهيد . اگر فرض نخست صحيح باشد واقعا مايه بسي خنده و مقادير متنابهي قهقهه است كه احمقي چنين پيدا شود و از سايت www.kafar.com از صحت و سقم واقعه غدير بپرسد كه گفته اند كوري عصا كش كوري چون تواند بود ؟

2-     غلام ! قصد تحليل مذخرفاتي كه نوشته اي را ندارم كه شان و وقت خود را اجل از اين مي دانم ولي برايم جالب است كه شما به عنوان يك كافر بالفطره! و يك ملحد واقعي چطور از آيات و روايات خداوند ! براي رد ادعاي شيعيان استفاده مي كنيد .آخر بدبخت چرا از اول زير همه چيز نزدي لا اقل ؟ تو كه قراربود به خدا و نبوت و... اصلا اعتقاد نداشته باشي .

3-     باز هم نمي خواهم وارد جزئيات چرندياتت شوم ولي باز هم جالب است كه منبع همه حرفهايت نسخه اي از تاريخ بيهقي است . و از بقيه ايراد مي گيري كه ...

4-     هي! استوار دانايي ! خيلي خوشم مي آيد كه در مورد امير المومنين اسد الله الغالب علي بن ابيطالب ، اينجور با غيظ مطلب مي نويسي و هيچ ابايي نداري از اينكه آشكارا از مقام شامخ كفر و الحاد به شان نازل يك مخالف شيعه نزول كني كه اينطور كه پيداست مشكل تو در كفر و ايمان نيست كه در علي است

5-     غلام جان ! جالب تر از همه اينكه با مغز كوچك خود مي انديشي كه مثلا اگر از چهارتا  عبارت زمان حضرت فردوسي طوسي استفاده كني و خير سرت فارسي سره حرف بزني لابد خيلي لامذهب هستي اي بيچاره ! دلم خيلي برايت مي سوزد .كاش در همين چرنديات هم صادق و راسخ بودي تا چهار كلمه حرف حسابي برايت مي زدم .

6-     و دست آخر اينكه –اگرچه خودت را به بي ديني ميزني – لابد با اين اطلاعات وسيع ديني حتما شنيده اي كه گفته اند **الحمد لله الذي جعل اعدائنا حمقاء ** و الحق كه تا امثال تو بر طبل كفر و الحاد مي كوبند اسلام ما گزندي نخواهد ديد .ايدون باد .

 

پاسخ:

دوست عزيز

دلم می خواست نامه ام را بادرودی وکلام محبت آميزی آغازکنم ولی سرکارعالی که با دشنام های آبدارتان جای سلام واحوالپرسی باقی نگذاشته ايد. بنظرمی رسد کافروملحد بودن اين حقيرآنقدرشما را ناراحت نکرده است که اظهارنظرهای مستندم درباره ی غديرخــم. اگر اشتباه نکنم ازديدگاه شيعيان متعصب مقام علی از مقام خدا هم بالاتراست. ای کاش بجای دشنام که منطق آدم های بی منطق است، مقاله مرا تحليل وبا ذکرسند ومدرک رد کرده بودی. البته من ازفحش های شما ناراحت که هيچ شاد هم شدم. زيرا اين نشانه ی اهميت موضوعی است که درباره اش بحث شده است. برای شما هم دادن فحش مفيد است زيرا مثل يک سوپاپ اطمينان خشم فروخورده تان را فرو می نشاند. خوشحالم که دست شما به من نمی رسد وگرنه تکه بزرگ بدنم گوشم بود.

 

بعداز اين مقدمه اجازه بفرما الجواب چند نکته ای را خدمتت عرض کنم:

1ـ چرا يک فرد ملحد، که موضوع را ازبيخ وبن قبول ندارد، درباره ی مثلأ تاريخ شيعه سخن می گويد؟ برای يک انسان خردگرا بررسی علل وماهيت پديده ها مهم است. يک انسان مذهبی کتاب های مذهبی را می خواند تا دستورات آنرا کورکورانه اجرا کند وباستناد آن دستورات سرمخالفين را با سنگ بکوبد. درحالی که يک فيلسوف کتب دينی را می خواند ودرباره ی پديده ی دين تحقيق می کند تا علل ظهور، رشد وزوال پديده ی دين را بيابد وخود ومردم خمارآلود راروشن سازد. ضمناً بسياری ازانسان های خردگرا ازدين به بی دينی رسيده اند ودرباره ی متون دينی وتاريخ دين ازآگاهی خوبی برخوردارند. بعلاوه ما چگونه می توانيم با جزم های دينی که امروز جامعه ی ما وکل بشريت را به تباهی کشانيده است مبارزه کنيم بدون آنکه آنها را بشناسيم وبشناسانيم. اين راهم فراموش نفرمائيد که درباره ی غديرخم ازما پرسيده بودند وگرنه مسئله برای من يکی که ازاهميت چنانی برخوردارنبود.

 

2 ـ من درمقاله ی غديرخم ازمولوی شعر وازتاريخ طبری سند آورده بودم، درحالی که شما ازمن ايراد گرفته ايد که چرا از"حضرت فردوسی" شعرآورده ام واز "تاريخ بيهقی" نقل کرده ام. مثلی است معروف که:

من از بهرحسين دراضطرابم

توازعباس می گويی جوابم

 به اين ترتيب دوست عزيزمحتمل است که شما اصلاً نوشته ی حقيررا نخوانده باشيد وفقط با ديدن عنوان آن خشم فروخورده ی خود را آزاد فرموده ايد. بقول عطار:

ای که لاف از لاب وازلُب می زنی

پس چرا دم ازتعصب می زنی؟

 

3ـ شما که ابرازشادمانی کرده ايد که دشمنان خدا (دشمنان شما) يک مشت آدم احمق هستند، چرا دست به قلم برديد وبنده را چنين خشمگينانه مشمول عنايت خويش قرارداده ايد؟ آدم که از دشمن نادان اينقدرواهمه پيدا نمی کند ـ آنهم کسی که برای وقت اجل خود اينقدرارزش قائل است. نکند که اين خود نوعی اعتراف ناخود آگاه باشد که دشمنان خدا منطقی دارند بمراتب قوی تراز منطق کتاب های باصطلاح آسمانی وروايات منسوب به فرستادگان خدا؟

 

4ـ باوجود همه اين حرف من شما را دشمن نمی دانم، فقط افسوس می خورم که چرا يک انسان بايد ذهن خود را بدينسان برروی واقعيات ببند د؟

 

5ـ ازاينکه مرا احمق خوانده ای ممنونم. لطفاً کتاب "درستايش ديوانگی" نوشته ی اراسموس روتردامی ترجمه ی دکترحسن صفاری را مطالعه بفرما وببين که چگونه حماقت پديده ای است جهان شمول وضروری برای بقا ودوام تمدن بشری. دراين کتاب فرشته ی حماقت می گويد همه ی انسان ها مرا دروجود ديگری می بينند، درحالی که من دروجود تک تک انسان ها هستم. سعدی هم چه خوش گفته است که "همه کس را عقل خود به کمال آيد وفرزند خود به جمال." واينهم يک بيت ساده از شاعری ساده دل برای حسن ختام نوشته:

من زتواحمق ترم

تو زمن ابله تری

ديگری بايد که مان

هردو به قاضی برد.

 

به اميد صلح وآشتی ومروت ومدارا

استوارغلام دانايی