من يك دانشجوي ايراني هستم. سؤالي از شما دارم وآن اينكه با نبود قيامت تكليف كساني مثل چنگيز وتيمورواسكندر كه كاري جزتباهي نداشتند چه مي شود؟ آيا هركسي مي تواند درنظام طبيعت براساس قدرت زور بگويد؟ يا بايد نيروي قوي تري باشد كه ازحق مظلوم دفاع كند؟

به اميد فرداي بهتربراي ايران وايرانيان

 

در مورد چنگيز خان و تيمور لنگ :

اين چيزهايي كه در كتابهاي تاريخ ايران در مورد چنگيزخان و تيمو لنگ به چاپ ميرسد همگي ساخته و پرداخته فارسهاي  شوونيست صفت است.

ياساي چنگيز (قوانين چنگيز) در زمان خود بيهمتا بوده است. قوانين اجتماعي و بين اجتماعي. بطوريكه ، هم اكنون چنگيزخان را پدر ملتها لقب داده اند و سكه اي با نام او ضرب كرده اند.

تيمر لنگ هم يكي از افراد با لياقت و كار آمد بوده است. در آوازهاي تركي حكايتي اين چنين ميگويد: به تيمور گفتند شخصي به نام حافظ وجود دارد كه ميگويند شخص مهمي است. تيمور او را نزد خود خواند و از حافظ پرسيد چه كار مهمي بلد هستي؟

حافظ گفت من قرآن را از اول تا آخر حفظ هستم. تيمور شروع كرد قرآن را از چپ به راست خواندن و قرآن را از آخر به اول از حفظ خواند. و به او نشان داد كه حفظ كردن قرآن كار زياد مهمي نيست.

اگر چنگيزخان، تيمور لنگ و فرزندان و نوه هاي آنها مانند هولاكوخان نبودند ما هم اكنون نيز زير دست  خلفاي عرب بوديم. آنها بودند كه آمدند و ما را از دست آنها نجات دادند و خليفه ها را در بغداد سرنگون كردند. كاري كه بابك خرمدين، مازيار و حسن صباح نتوانستند انجام دهند.

چون فارسهاي شوونيست از تمامي تركها متنفر هستند و حتي از نام آنها نيز در هراسند، هميشه سعي در بد نامي تركها دارند. مغلها و بابك خرمدين ترك بودند براي همين فارسهاي شوونيست در كتابهاي تاريخ از آنها بد گويي ميكنند. به اميد روزي كه تاريخ واقعي جايگزين تاريخ دروغين بشود.

آراز ائل اوغلي.

 

پاسخ:

دوست گرامی جناب آرازائل اوغلی

 قبل ازهرچيز خدمت با سعادت سرکارعرض کنم که شوونيسم بهرشکلی که باشد چه فارسی، چه ترکی، چه عربی، چه انگليسی، چه مردانه وچه زنانه ی آن محکوم است. شوون يکی از سربازان ناپلئون بود که پس ازسقوط امپراطوری اول فرانسه، بصورتی اغراق آميز شخصيت وعملکردهای ناپلئون را مورد ستايش قرارمی داد و او را درحد خدائی می پرستيد. پس ازآن درفرهنگ اروپائی شوونيسم به عنوان نوعی وطن پرستی يا قوم پرستی افراطی بکاربرده شد که معمولأ با عظمت طلبی وروحيه ی ميليتاريسم همراه است. شوونيسم با تک بعدی کردن يک نژاد، کشور وفرهنگ وبکارگرفتن آن عليه ديگر انسان ها نوعی خرد ستيزی آشکار را عيان می سازد.

 

و اما د رمورد چنگيز وتيمور، اينجانب  با نظر شما مخالفم. اگرمتونی که بوسيله ی مورخين غيرفارس زبان نوشته شده است مطالعه بفرمائيد متوجه خواهيد شد که مخالفت با ستمگری های چنگيز وتيمور"همگي ساخته و پرداخته فارسهاي  شوونيست صفت" نيست.چنگيز وتيمور دوتن از جـــّباران ددمنش وستمگرتاريخ اند که درمورد نامردمی وخردستيزی آنها مورخين بسياری از همه ی مليت ها سخن گفته اند. بعنوان مثال ابن اثير درتاريخ مفصلی که به زبان عربی نوشته است درمورد حمله ی مغول می گويد: "اگر می گفتند اززمان خلقت آدم ابوالبشرتاکنون ـ جهان چنين مصيبتی را بخود نديده درست گفته بودند." درصفحه ی 1.16 دايرة المعارف انگليسی (ماکروپديا، جلد هفتم) درباره ی چنگيز  می خوانيم: "کشتاردسته جمعی مردم شکست خورده، همراه با دهشت ناشی از آن، ازسلاح هائی بودند که او همواره ازآنها استفاده می کرد... دربلخ جمعيت را، عليرغم تسليم فوری شان، بخاطرمصالح تاکتيکی، از دم سلاخی کرد." درقتل عام نيشابور بيش از يک ميليون وهفتصد هزارنفر کشته شدند. مغولان نيشابور را با خاک يکسان کردند وبرخاک آن جو کاشتند. فراموش نکنيم که چنگيز يک آدم مذهبی بوده ودرمواقع بحران "به آسمان آبی جاودانه" بالاترين خدای مغولان متوسل می شده است. او فکرمی کرد که درنسل کشی های خود ازجانب خدا رسالت دارد. ياسای چنگيزخانی چيزی نبود جزتدوين حقوق قبيله ای مغولی که چنگيز آنرا با منافع وروحيه ی اعيان چادرنشين (بعدها فئودال) مغولی منطبق ساخت.

 

تيمور، که خودرا ادامه دهنده ی راه چنگيز می دانست، نيز دست کمی از او نداشت. گروهی از مورخين روسی تحت نظر ن.و. پيگولوسکايا درکتاب تاريخ ايران ترجمه ی کريم کشاورز، صفحه ی 430 می نويسند: "تيمورچون فاتحی بيگانه وارد ايران نشد، بلکه مانند دژحيمی خونخوار وفرونشاننده ی نهضت های خلق ودرعين حال بازگرداننده ی سنن مغولان به ايران گام نهاد." تيموردوهزارتن ازسربداران را زنده بگورکرد "بدين طريق که دست وپای افراد زنده را بسته وروی آنهارا با آجروملات می چيدند" (همانجا صفحه ی 430). تيموردرجريان لشکرکشی به اصفهان به هريک ازافراد سپاهی فرمان داد که تعداد معينی سربريده تحويل دهد وبه اين ترتيب "کله منارهای بسيارازهفتادهزارجمجمه ی اصفهانيان برپا شد" (ايضأ ص 431). درجلد هيجدهم يکی ازدايرة المعارف های منتشره در نيويورک آمريکا می خوانيم که تيمور درزمان فتح دهلی دستورداد هشتاد هزار جمجمه دردروازه ی شهر تلمبار کردند.*  ماجرای ملاقات حافظ با تيمورنيز افسانه ای بيش نيست. گرچه حافظ دروحشت حاصل از تهاجم احتمالی تيموربه شيراز شريک بوده واز تيمور به عنوان "صوفی دجــّا ل فعل ملحد شکل" نام برده است ولی ازنظرتاريخی نمی تواند با تيموردرشيراز ملاقاتی داشته باشد.

 

با اين ديدگاه شما نيز موافق نيستم که "اگر چنگيزخان، تيمور لنگ و فرزندان و نوه هاي آنها مانند هولاكوخان نبودند ما هم اكنون نيز زير دست  خلفاي عرب بوديم." فراموش نکنيد که جّبار، جبّاراست ومهاجم، مهاجم. حال چه ترک باشد وچه فارس وچه عرب. من به تلاش شما برای زنده کردن فرهنگ وهويت ترکی ارج می نهم. ليکن چرا اين فرهنگ غنی وهويت ارزشمند تاريخی را با بدترين و وحشی ترين انواع جبــّاران وخرد ستيزان روزگار پيوند می دهيد؟ ملت آلمان به کسانی مانند گوته، هگل، مارکس، هاينه وگونته گراس زنده است نه بيسمارک وهيتلر وگوبلز. ما نيز مردم بزرگ آذربايجان را با کسانی مانند ميرزا فتحعلی آخوندزاده، عبدالرحيم طالبوف، حاج زين العابدين مراغه ای، علی واحد، صابر، جليل محمد قلی زاده، کسروی، ارانی و معجزشبستری می شناسيم نه خلخالی، خامنه ای، موسوی تبريزی وموسوی اردبيلی. امثال چنگيز وتيمورهيچ ارتباطی با ملت بزرگ آذری ندارند

با تقديم احترام

استوار غلام دانايی

* World scope Encyclopedia, Vol. 18, New York 1962, p. 2057.