سلام خسته نبا شيد
ببخشيد که نمی توانم فارسی تايپ کنم. ولی اگه ميشه جواب سؤال
منو بدين. در اين نظامی که شما تعريف کرديد، خوبی و بدی يا همان ثواب و گناه چه
جوری تعريف ميشه چون اگه خدائی نباشه که محاسبه کنه، خوبی وبدی فرقی نخواهد داشت.
اگه ميشه برام ميل بزنين ... دسترسی به اين سايت برام مشکله.
او. کی. بای
پاسخ:
دوست گرامی درود بر شما. شما هم خسته
نبا شيد.
پرسش بسيار جالبی
مطرح فرموديد. بعبارت ديگر مفهوم اخلاق از نظر خرد گرايان چيست؟
پاسخ پرسش شما را در حدود 900 سال پيش
حسن بن محمد بزرگ اميد اسماعيلی (حسن صبّاح) به عالم اسلام ارائه داده است. ميرزا
فتحعلی آخوند زاده درکتاب "مکتوبات کمال الدوله"از قول او چنين نقل می
کند که حسن صباح روزی پيروان خود را در دژالموت جمع می کند و خطاب به آنان می
گويد:"بدانيد و آگاه شويد که عالم قديم است وزمان نامتناهی. يعنی چنانکه مکان
بدايت و نهايت ندارد، زمان نيز ابتدا و ا نتها ندارد. بهشت و دوزخ يک امر خيالی و
موهومی است. قيامت هرکس مرگ اوست. بهر عاقل لازم است که در باطن به اقتضای بشريت و
عقل شريف، سليم النفس و نيکوکارباشد. به اينچنين شخص مرد راه حق خطاب می شود و در
ظاهر هرگونه روش که بجهت معاش و امور دنيويه ی خود مفيد ببيند همـــــــان روش را
بخود شعارسازد. الان تکا ليف شرعيه را درخصوص حقوق الله من کلأ ازشما ساقط کردم.
پس ازاين آزاد هستيد وازاوامر ونواهی درخصوص حقوق الله بالمره فارغ باليد. علم
تحصيل کنيد، نيکوکار شويد و از نعمات دنيويه در حيات پنجروزه خود بهره يابيد! ثروت
و مکنت حاصل کنيد! بخيالات فاسده و عقايد ابلهانه خود را مقيد مکنيد و سعی و تلاش
نمائيد که با علوم و صنايع و اعمال حسنه و صالحه و فضل و هنر درميان ملل عالم
برگزيده و مرجّح شويد" (مکتوبات کمال الدوله، نشريات علم 1985، باکو صفحه ی
118).
از نظر ما که خود را خرد گرا می دانيم
هيچ معيار ثابت و از پيش تعيين شده ای برای خوبی و بدی و بقول شما "ثواب و
گناه" وجود ندارد. اخلاق بر جريان فراغت نا پذير تاريخ قرا ر دارد: آنچه که
درمقطعی تاريخی ممکن است اخلاقی جلوه کند ممکن است در مقطع ديگر کمال بی اخلاقی
قلمداد شود. معيارهای اخلاقی (خوبی وبدی) با توجه به فرهنگ ها و مرام های مختلف
ممکن است در تفاوت صد و هشتاد درجه ای با يکديگر قرار گيرند. بسياری از معيارهای
اخلاقی و مذ هبی قالبی را اگر با معيار عقل و روح زمانه بسنجيم، چيزی جزبی اخلاقی
وحشتناک نيست. مثلأ حجاب ومنع معاشرت زن و مرداز يک ديد گاه انسانی و منطقی، بی
اخلاقی محض است در حالی که دين و سنت آنرا هم ثواب می داند و هم اخلاقی می شمارد.
براستی اين چه ثوابی ا ست که فرد نمی تواند جز پس از ازدواج با همسرآينده ی خود
معاشرت داشته با شد. آيا ازدواج ثواب کاران پرهيزکار بدون هيچ آشنائی و خواست قبلی
و قلبی خود نوعی رابطه ی غير اخلاقی بين برده دار و برده نيست؟
از نظر ما اخلاق چيزی است که با ناموس
طبيعت و قانونمنديهای اجتماع همگام و بر جوهر وجود و سرشت آدمی منطبق باشد. از
آنجا که همه ی اينها در حال تغيير و تحول اند، لذا اخلاق انسانی نيز متحول و پويا
می باشد.
بعقيده ما اعتقاد به وجود يک نيروی
فرامادی (خدا يا عقل کل يا داور يا محاسب کل)، برخلاف توهم همگانی، موجب رواج خوبی
و جلوگيری از بدی نمی شود. به تمام کشورهائی که درآنها دين حاکم است و بعبارت
ديگرخدا حکومت می کند بنگريد و به بينيد چگونه در مقايسه با کشورهائی که دين از
زندگی اجتماعی جداست ميزان جنايت و فساد بالاست. جبّارا ن ستم پيشه چه جنايات
هولناکی را مرتکب نشده و آنها را بنام خدا توجيه نکرده اند!
شما بر نکته ای بسيار ظريف و جالب ا
نگشت گذ اشته ايد و آن اينکه " اگه خدائی نباشه که محاسبه کنه، خوبی وبدی
فرقی نخواهد داشت." اتفاقأ يکی از دلايل اعتقاد همگانی به وجود خدا نبود
هيچگونه داور و محاسب د ر زندگی واقعی انسانها ست. انسان های ستمديده و بی دفاع، برای
تحمل شرا يط ا سف بار زندگی خود، در ذهن خويش برای خود داور و محاسبی می تراشند که
در جهان ديگر دمار از روزگار ستم گران و بد کاران در می آورد. اين خود نوعی
مکانيسم دفاع روانی است که گرچه درد را تسکين می دهد، ليکن آنرا در دراز مدت بصورت
مزمن در می آورد ( به نوشته ما دراين سايت در مورد رابطه ی دين و ترياک مراجعه
فرمائيد).
يادش بخير برتراند راسل که درپايان
يکی از سخنرانی هايش دانشجوئی از او پرسيد "اگر شما خدا را از مردم فقير
بگيريد، به چه نيروئی برای تحمل فقر و فلاکت خود بايد متوسل شوند؟" راسل در
پاسخ گفت که به انسان های محروم خواهد گفت که با توسل به توان فردی و جمعی خويش،
محروميت را تحمل نکنند. دوست عزيز، پديده ی خدا را بايد مستقلأ با توسل به عقل و
منطق و ريشه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و شناخت شناسانه ی چنين اعتقادی
مورد بحث قرار داد. اشتباه است اگر به توده های مردم بخصوص محرومين جامعه توصيه
کنيم که خدائی برای خود بجوئيد واورا بپرستيد چون در غير اينصورت معيار خوبی و بدی
از بين خواهد رفت. اين درست مثل اين است که ما از مردم بخواهيم که در روی زمين نيز
برای خود جبّاری بجويند واو را داور و محاسب خوب و بد قرار دهند.
باز می گرديم به اخلاق و معيارهای
مربوط به خوبی و بدی، زشتی و زيبائی، درستی و نادرستی. در اين رابطه نبايد نقش عرف
وعادت، سنت، ا فکار عمومی وشرايط کلی زندگی را ناديده گرفت. وجدان فردی و اجتماعی
( که خود نوع خاصی از شعور و آگاهی اخلاقی است) نيز نقش مهمی ايفا می کند. وجدان
از نظر تعريف نوعی احساس درونی است که با تکيه بر آن بقول معروف فرد کلاه خود را
قاضی می کند و به تشخيص خوب و بد، سره و ناسره، درست ونادرست می پردازد. آموزش
وآگاهی انسانها از خويشتن و نقش خود در رابطه با کليت زندگی (به مقاله معنا و هدف زندگی نگاه کنيد)
می تواند وجدان را قدرتی عظيم ببخشد. انسان های آگاه دربرابر وجدان خويش احساس
تعهد می کنند و تحت فرمان آن قرار می گيرند به نحوی که اگر راه خلاف وجدان را در
پيش گيرند، دچار پشيمانی، نگرانی، افسردگی و عذ ا ب وجدان می شوند. فراموش نکنيم
که اين داوری و ندای خرد انسانی است که عنصر اساسی عملکرد وجدان آدمی است.
با سپاس مجدد از طرح اين پرسش
اميدواريم که ديگر دوستان اين معضل را بيشتر بشکافند.
با آرزوهای خوشی و خرمی شما
پری دشتستانی (باخ)