این
ترجمه ایمیلی
است که به
صورت انگلیسی
به دستم رسیده
است:
اسم من
خشایار .....است.
تحصیلات من
مهندسی شیمی
است . فارغ التحصیل
دانشگاه صنعت
شریف هستم.
تعدادی از مقاله
های شما را در
سایت کافر
خوانده ام.
حقیقتاً آن
مقاله ها به
نظرم شگفت
انگیز آمدند. مطمئناً
میدانی از
میان مقاله
های زیادی که
در ارتباط با
دین و کاربرد
اجتماعی آن
بحث می کنند ، فقط
تعداد کمی از
آنها دارای
ساختاری قوی
هستند و منظور
خود را به
صورت واضح
نشان داده اند.
خوشحال هستم
که مقاله های
شما در زمره
آن دسته از
مقاله ها هستند.
به نظر من
مطالعات شما
پیرامون
موضوعاتی که
درباره آنها
نوشته اید
عمیق بوده است
، اما من
متوجه چیزی
شده ام که می
خواهم در مورد
آن با شما
صحبت کنم.من
فکر می کنم هر
دو ما موافق
هستیم که
استفاده از
دین برای
کنترل کشور
خطرناک است،
بنابراین با
آن مخالف
هستیم ، اما
تاکید می کنم
دین به خودی
خود خطرناک
نیست. بلکه
استفاده از آن
برای کنترل
کشور خطرناک
است.دین کاربرد
اجتماعی دارد
که به واسطه
آن مردم عادی را
آرام و ساکت
نگه می دارد.
در اینجا
منظور من افراد
روشنفکر نیست.
از نظر من
افراد
روشنفکر نیازی
به دین ندارند
اما برای مردم
عادی دین ضروریست.
زیرا اخلاق در
دین به خوبی
وصف شده وبرای
اینکه بسیاری
از مردم رفتار
درستی داشته
باشند به دین
احتیاج
دارند.من خودم
اعتقادی به
محمد ندارم .اما
برای او
احترام قائلم.
چون معتقدم
برای کنترل آن
جامعه وحشی کار
خردمندانه ای
انجام داده
است، و
حقیقتاً
کارهای او بر
آن جامعه
تأثیر گذار
بوده است.آنچه
محمد انجام
داد با آنچه
این ملاها
انجام داده
اند به کلی
تفاوت دارد. بنابراین
نباید این دو
موضوع را با
هم اشتباه بگیریم.دین
به خودی خود
چیز خطرناکی نیست
.بلکه کاربرد
آن مطابق آنچه
ملاها بکار
برده اند
خطرناک است.من
اینها را گفتم
چون
خوانندگان
سایت شما به
گروه افراد روشنفکر
تعلق ندارند
آنها مردم
عادی هستند و به
مذهب احتیاج
دارند. اما
وقتی من و تو
صحبت می کنیم
موضوع کاملاً
فرق می کند. می
توانیم در این
مورد در آینده
بیشتر صحبت
کنیم.
خشایارعزیز:
با
وجود اینکه
متذکر شده ای
به محمد
اعتقادی
نداری اما از
گفتارت
پیداست که مسلمانی.نمی
دانم چگونه به
محمد اعتقاد
نداری که
رفتارهای او
را تأیید
میکنی و بین
کارهای او و
این ملاها
تفاوت قائل می
شوی؟ از دید
من این
ملاها پیروان
راستین اسلام
هستند. اگر می گویند
اسلام دین
تروریست پرور
است به خاطر
سابقه تاریخی
است که این
دین در حذف
دگر اندیشان
داشته است.حتماً
در مورد اسما
زنی که شعر
هجوی برای
محمد سروده
بود خوانده
ای. و میدانی
که او علی رغم
اینکه چند
کودک داشت به
دستور محمد
کشته شد. کشتن
اسما به خوبی
بیانگر عشق
محمد به
کودکان است !! یا
شاعر پیر دیگری
به نام ابوافک
که 100 ساله بود و
در هنگام خواب
به جرم اینکه
شعری بر علیه
محمد سروده
بود؛ به دستور وی
کشته شد.
حتماً از
ماجرایی که به
سر یهودیان
بنی قریظه و
بنی نظیر آمده
نیز خبر داری.
از غارت کاروان
قریشیان چطور؟
مگر حکم قصاص
یا بریدن دست
دزد یا سنگسار
زن زناکار از
احکام اسلامی
نیست؟چرا بین
رفتار محمد و
این ملاها
تفاوت قائل میشوی.
مگر به غیر از
این است که
این ملاها
اصول اسلامی
را پیاده کرده
اند؟کدام کار
این ملاها غیر
اسلامی بوده
است؟
گفته
ای که مردم
عادی به دین
احتیاج دارند
چون اخلاق به
خوبی در دین
وصف شده است.این
اندیشه که
مردم بی دین
از اخلاق
پسندیده به
دور خواهند شد
از کجا ریشه
گرفته است؟ به
نظر من اخلاق
یک چیز نسبی
است . چرا ما در
قرن بیست و
یکم باید قوانینی
را که
پیامبرانی در
3000 یا 2000 یا 1400 سال
پیش آورده اند
الگو قرار
بدهیم . پیامبران،
امامان و همه
آنهایی که
ادعا می کنند
برای هدایت
اخلاقی مردم
آمده اند در
حقیقت پایه
گزاران
ویرانی تعقل
هستند.آنها در
سالیانی پیش
که شرایط با
شرایط کنونی
بسیار متفاوت
بوده است به
جای من و شما
قوانینی وضع
کرده اند که
حق اندیشیدن
را از دیگران
سلب کرده اند.در
کجای دنیا
سراغ دارید که
اعتقاد به
مذهب مانع شر
شده است؟ مگر
خمینی ، خامنه
ای، رفسنجانی
و جانیهای
دیگری که مردم
ایران را به
ستوه آورده
اند انسانهای
مذهبی نبوده
اند؟ مگر به
قول خودشان در
حال پیاده
کردن دین اسلام
نیستند؟ مگر
به جز این است
که آنها مجوز
همه خشونت های
خود را از
اسلام گرفته
اند؟در جایی
که انسانها از
خرد یاری می
گیرند نیازی
به دین ندارند
که به آنها
بگوید چه کاری
خوب است و چه
کاری بد است.
زیرا در دین به
واسطه بشارت
به بهشت یا
ترس از جهنم
است که
انسانها را
وادار به انجام
کارهای خوب می
کند یا آنها
را از بد بر
حذر می دارد. هیچ
ارزشی ندارد
که ترس جای
وجدان آدمی را
بگیرد.هیچگاه
دین تو را
وادار به
اندیشیدن نمی
کند که چرا
فلان کار
اخلاقی است و
بسان کار غیر
اخلاقی.اگر
مردم عادی به
دین به خاطر
اخلاق احتیاج
دارند واگر
قبول کنیم که
این ملاها از
طبقه روشنفکر
نیستند چرا
دین اینها را
به سوی
اخلاقیات سوق
نداده است؟
معتقدی
که دین به
خودی خود چیز
خطرناکی نیست.
کاربرد آن
توسط ملاهاست
که خطرناک
است. بزرگترین
خطری که دین
به خودی خود
دارد این است
که
قدرت
اندیشیدن را
از انسان سلب
می کند و به او
می قبولاند که
آنچه در دین
آمده از جانب
خداست و بنابر
این روی کلام
خدا نباید
حرفی زد. چه
خطری از این
بدتر که انسانی
اندیشه های
خود را فراموش
کند و اندیشه
های شیادانی
که به اسم
پیامبر خود را
از دیگران
برتر دانسته
به جای تعقل و
خرد خود
برگزیند؟اندیشه
هایی که به
هزاره های قبل
تعلق دارند و
در دنیای کنونی
کاربردی
ندارند. اصلاً
اگر دین به
خودی خود خطری
ندارد چرا
باید ماهیتش
طوری باشد که
مورد سؤاستفاده
برخی قرار
بگیرد؟ اسلام
در طول هزار
چهارصد سال
چرا نتوانسته
مجریان خوبی
تربیت کند؟
چرا در هر جامعه
ای که اسلام
پیاده شده
خوشبختی رخت
بر بسته است؟
آیا این به
خاطر ماهیت خود
اسلام نیست؟اینکه
گفته ای
خوانندگان
سایت کافر
مردم عادی
هستند و به
مذهب احتیاج
دارند، مگر
مردم عادی نمی
توانند از
وجدان و خرد
خود برای
تشخیص
هنجارها و
ناهنجارها
استفاده کنند و
خرد را
جایگزین مذهب
پوسیده هزار و
چهارصد سال
پیش کنند؟هر
چند که معتقدی
که دین باید
از سیاست جدا
باشد اما دین
اسلام از
ابتدای
پیدایش ، با
قوانین ارث و
میراث ، قصاص
و قوانین جزایی
که در قرآن
آمده از ابتدا
قصد نداشته
است که فقط در
حوزه شخصی
افراد قرار
بگیرد و با
سیاست کاری
نداشته باشد.اگر
دین از جامعه
ما رخت بر
نبندد در
آینده کسانی
خواهند آمد که
به زعم خود با
تعبیری نوین از
اسلام باز هم
به بدبختی
جامعه ایران
دامن خواهند
زد. پس زمانی
که انسانها به
خرد فردی و
جمعی مسلح
هستند دیگر
نیازی به دین
ندارند.زیرا
دین همیشه می
تواند به صورت
ابزار در دست
عده ای سود جو
قرار گیرد.
پارميس
سعدی